نیک فایل

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

نیک فایل

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

فیلم آموزش طراحی دسته تنیس در محیط Surface در Catia R21

اختصاصی از نیک فایل فیلم آموزش طراحی دسته تنیس در محیط Surface در Catia R21 دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

فیلم آموزش طراحی دسته تنیس در محیط Surface در Catia R21


فیلم آموزش طراحی دسته تنیس در محیط Surface  در Catia R21

فیلم آموزش طراحی دسته تنیس در محیط Surface در نرم افزار Catia R21

23 دیقه فیلم آموزشی با کیفیت خوب

جهت دریافت فایل کامل هر عنوان از طریق بخش پرداخت و دانلود در پایان معرفی هر محصول اقدام نمایید. پس از خرید علاوه بر لینک دانلود مستقیم سایت، فایل به ایمیل شما بصورت پیوست نیز ارسال خواهد شد.


دانلود با لینک مستقیم


فیلم آموزش طراحی دسته تنیس در محیط Surface در Catia R21

کاربرد آزمون های روانی

اختصاصی از نیک فایل کاربرد آزمون های روانی دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

کاربرد آزمون های روانی


کاربرد آزمون های روانی

دانلود کتاب کاربرد آزمون های روانی 

رشته روانشناسی پیام نور

نوشته حسین زارع - حسن امین پور

273 صفحه pdf

 


دانلود با لینک مستقیم


کاربرد آزمون های روانی

دانلود مقاله تاثیر مشارکت روستائیان بر میزان توسعه روستا

اختصاصی از نیک فایل دانلود مقاله تاثیر مشارکت روستائیان بر میزان توسعه روستا دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 مقدمه :
با توجه به نقش مشارکت در زندگی اجتماعی انسان ها به خصوص تأثیراتی که در زمینه های مختلف اقتصادی، سیاسی و فرهنگی دارد، ضرورت به کارگیری آن و استفاده از روش های مناسب در رسیدن به جایگاهی مطلوب بالأخص در روستاها، مهم به نظر می رسد. «چون مشارکت اجتماعی با مشارکت مردمی نزدیکی بسیار دارد زیرا اولاً مشارکتی است که از متن جامعه بر می آید و ثانیاً عرصه های مختلف حیات اجتماعی را در برمی گیرد. همچنین مشارکتی در برنامه های عمران اجتماعی به خصوص در سطح روستاها جایگاه ویژه ای دارد که غفلت از آن و فراهم نساختن بسترهای لازم برای بسط و بهره گیری مناسب از آن برنامه های عمران اجتماعی را در سطوح مختلف دچار مشکل و نارسائی می کند.» (از کیاسال ص 163).
مشارکت اجتماعی انسان ها از دیر باز مورد توجه بوده است، چون بدون کاربرد آن زندگی انسان ها با دشواریهایی بس بزرگ روبرو می شود. انسان با درک شرایط زندگی برای بهتر زیستن و به کارگیری امکانات موجود در پیرامون محیط اجتماعی خویش از توانمدیهای یکدیگر استفاده فراوانی برده است. یکی از توانمندیهای مهم انسان ها در زندگی اجتماعی کار جمعی است. تجارت جوامع مختلف انسانی نمایانگر آن است که هر جامعه ای که از توان جمعی (خود، فکر، کار و سیستم) بهره برده است در رویارویی با مشکلات موفق عمل نموده است. در جوامع امروزی هم استفاده از این نیروی تأثیر گذار، از دید جامعه شناسان، برنامه ریزان و کارشناسان پنهان نمانده است. مشارکت اجتماعی از عوامل مهم و تأثیر گذار در زندگی بهخصوص توسعه جوامع انسانی است. نمی توان ادعا نمود که بدون مشارکت اجتماعی مشکلات جوامع قابل حل خواهد بود. در این مقاله در پی آن برآمدیم تا با شناخت راههای مشارکت، مزیت مشارکت، شیوه های مشارکت و دانستن کارکرد مهم آن که در رفع تنگناها و مسائل جوامع مؤثر است، گاهی مؤثر در راه توسعهو شناساندن بهترین روش مشارکت در توسعه روستاها به خصوص روستاهایی که در این تحقیق مورد مطالعه قرار گرفته اند برداشته شود.
طرح مسأله :
چگونه مشارکت روستائیان بر میزان توسعه تأثیر می گذارد.
اهداف تحقیق :
برای اینکه گام مؤثری در توسعه مطلوب روستاها برداشته شود و راههای رسیدن به این هدف معین شود، تحقیق جامع و واقعی و بررسی و عوامل تأثیر بر توسعه روستاها نیازمند می باشد. نیّت اصلی در این تحقیق آن است که تراکم و تعداد جمعیت روستاها بر میزان مشارکت روستائیان جهت توسعه بررسی و تحلیل گردد. چون به نظر می رسد که عامل جمعیت بر میزان مشارکت و در نتیجه توسعه روستاها تأثیر گذار است و بدون در نظر نگرفتن عامل جمعیت توجه به مقوله توسعه ظاهراً چندان نتیجه بخش نخواهد بود. از موارد دیگری که می توان در مشارکت و توسعه روستاها به آن توجه داشت میزان دانش و آگاهی روستانشینان است که اکر از این گزینه صرف نظر نماییم شاید از بخش است که بررسی آن بدون نتیجه نمی تواند باشد. پس اهداف اصلی تحقیق بررسی تعداد جمعیت و میزان سواد روستائیان و بررسی مسافت روستا از بخش در میزان مشارکت روستائیان برای رسیدن به توسعه مطلوب روستاهاست. باشد که برنامه ریزان و مسئولان کار در برنامه ریزی برای روستاها از اقدامهای علمی استفاده لازم را به عمل آورند تا شاهد گره خوردن، اعتبارات، نیروی انسانی و برنامه ها، با سلایق افراد تصمیم گیرنده نباشیم.
ضرورت تحقیق :
توجه به توسعه روستایی یکی از راههای رسیدن به توسعه همه جانبه است که مسئولان جمهوری اسلامی ایران نیز از آن غافل نمانده اند. چون بدون توجه به نقش مشارکت مردم روستا در توسعه محل زندگی شان نمی توان به توسعه دست یافت. آنچه مهم و ضروری به نظرمی رسد آن است که چگونه می توان از پتانسیل موجود در روستاها استفاده مطلوب به عمل آورد.
برای آنکه برنامه ریزان در رسیدن به توسعه روستا موفق عمل نمایند لازم است از توانمندیهای روستائیان از جمله مشارکت آنها در امر توسعه بهره مند باشند و رسیدن به این مهم جز با تحقیق عملی میسر نخواهد بود. پس ضرورت تحقیق علمی برای دورماندن برنامه ها از تصمیمات احساسی، لحظه ای، سیاسی و بدون پشتوانه علمی برای رسیدن به توسعه همه جانبه مهم به نظر می آید.
سوالات اساسی :
1 ) مشارکت فزاینده روستائیان چه تاثیری بر توسعه روستا دارد ؟
2 ) مشارکت واقعی روستائیان بر توسعه روستا چه تاثیری دارد ؟
3 ) راههای مشارکت روستائیان بر توسعه روستا چگونه تاثیر می گذارد؟
مبانی نظری :
مشارکت : مشارکت در لغت به معنی شریک – انباز و شرکت کردن در کارهای آمده است (مین، 1007 ). گائوتری در تعریف مشارکت می گوید : مشارکت فرایندی اجتماعی، عمومی، یکپارچه، چندگانه، چند بعدی و چند فرهنگی است که هدف آن کشاندن همه مردم به ایفای نقش در همه مراحل توسعه است. ارنستاین مشارکت را نوعی توزیع مجدد قدرت می داند که به سبب آن لژوندانی را که در حال حاضر در فرایند سیاسی و اقتصادی کنار گذاشته اند قادر می سازد تا به تدریج در آینده شرکت داده شوند. (از کیا، 1370 ، ص 291 ).
به طور کلی از منظر جامعه شناسی، مشارکت نوعی فرایند چندسویه است. او کلی برای تعریف مشارکت به بیان سه تفسیر در خصوص مشارکت می پردازد که عبارتند از :
1 ) مشارکت به عنوان سهم ؛
2 ) مشارکت به عنوان سازمان ؛
3 ) مشارکت به عنوان توانمند سازی.
شاتزو مشارکت را عبارت از درگیری مستقیم در تصمیم گیری ها از طریق یکسری مکانیزم رسمی یا غیررسمی می داند (مجله جامعه شناسی ایران، تابستان، 85 ، ص 104 ).
مشارکت اجتماعی :
مشارکت اجتماعی بر آن دسته از فعالیت های ارادی دلالت دارد که از طریق آنها اعضای یک جامعه در امور محله، شهر و روستا شرکت می کنند و به صورت مستقیم یا غیرمستقیم در شکل دادن حیات اجتماعی مشارکت دارند. (مجله جامعه شناسی، 85 ، ص 104 ).
به نظر بارکر، در آغاز مشارکت اجتماعی به عنوان بعدی از منزلت اجتماعی موردتوجه قرار گرفته است. مشارکت اجتماعی اغلب به منظور اشاره به برخی از فعالیت های طبقه میانی اجتماع استفاده می شود. که به معنی یکسری از ارتباطات خاص و محتمل بین دولت و اجتماع محلی است.
جامعه روستایی :
جامعه روستایی به گروهی از انسانها گفته می شود که دارای نحوه زندگی مشابه، زبان، آداب و رسوم و مقتضیات اجتماعی مشترکی اند. افراد آن در فعالیت های کشاورزی شرکت دارند و پیوندهای بسیار نزدیک خانوادگی در میان انها برقرار است. روابط فردی موجود میان اعضای جامعه روستایی بسیار نیرومند است و با الگوی رفتاری سنتی مشخص گردیده است. شیوه زندگی افراد در جامعه روستایی عموماً غیررسمی است و چنین جوامعی دارای آداب و رسوم قومی و پایدارند. (توسلی، فاضل، 76 ، ص 203 ).
راههای مشارکت روستائیان :
راههای مشارکت که در بحث مشارکت اجتماعی روستائیان در خور بررسی هستند عبارتند از :
1 ) مشارکت در تصمیم گیری ؛
2 ) مشارکت در اجرا ؛
3 ) مشارکت یا شریک شدن در مزایا و منافع ؛
4 ) مشارکت در ارزیابی.
این چهار نوع مشارکت در مجموع نوعی چرخه را برای فعالیت در مشارکت روستائیان تشکیل می دهند. مشارکت در فعالیت های گوناگون این چرخه اغلب کاملاً محدود و یا نابرابر است. با این حال این فعالیت ها مجموعه ملموسی از آنچه را که می باید مورد توجه قرار گیرند را تشکیل می دهند. مشارکت در تصمیم گیری همان مفهومی است که دانشمندان علوم سیاسی در اغلب موارد به هنگام سخن گفتن از مشارکت به آن اشاره می کنند حال آنکه مجریان توسعه توجه خود را بیشتر به مشارکت در اجرا معطوف می کنند. از طرف دیگر اقتصاددان ها در گذشته شریک شدن در مزایا و منابع را مهمترین جنبه مشارکت می دانستند و در نتیجه هیچ کس توجه چندانی به مشارکت در ارزیابی نشان نداد و خود ارزیابی هم مورد بی اعتنایی قرار گرفته است.
1 9 مشارکت در تصمیم گیری :
این نوع مشارکت به طور خاص حول محور تولید فکر، تدوین و ارزیابی گزینه ها و انتخاب از میان آنها و نیز تدوین طرح و برنامه برای اجرای گزینه های منتخب حرکت می کند. به همین دلیل بین تصمیمات اولیه و تصمیمات جاری تمایزی وجود دارد. تصمیات اولیه با شناسایی نیازهای محلی و چگونگی پرداختن به این نیازها از طریق اجرای یک پروژه خاص اتخاذ میشوند، برای بیشتر تصمیمات اولیه یا شناسایی نیازهای محلی و چگونگی پرداختن به این نیازها از طریق اجرای یک پروژه خاص اتخاد می شوند. برای بیشتر پروژه ها این مرحله، مهمترین مرحله است در مرحله تصمیمات یا فرضیات بسیار اولیه، یعنی هنگامی که یک پروژه فقط با رقه ای در چشمان افراد فکر کننده به آن است، بیشتر کارهای پروژخ مشخص و قطعی می شوند می باید به دقت مشخص شوند و درکانون توجه قرار گیرند.
مشارکت در تصمیم گیری درمراحل اولیه می تواند اطلاعات ارزشمندی درباره محیط محلی و جلوگیری از سوء تفاهم درباره ماهیت مشکلات و راهبردهای پیشنهادی برای حل و فصل آنها در اختیار بگذارند. از جمله تصمیمات اولیه ای که مردم رویتایی می توانند در اتخاذ آنها مشارکت کنند تصمیم گیری درباره راه اندازهی پروژه، محل پروژه، چگونگی تامین هزینه و نیروی کار لازم برای اجرای آن، چگونگی مشارکت آنها در پروژه و نیزتصمیم گیری درباره کمک هایی است که از آنها انتظار می رود از آن دسته از مردم روستا هم که در تصمیم گیریهای اولیه مشارکت نداشته اند می توان خواست به محض اجرایی شدن پروژه در منطقه آنها در اتخاذ تصمیمات جاری مشارکت کننده شواهدی وجود دارد که نشان می دهد مشارکت در اتخاذ تصمیمات جاری که پس از اتخاذ تصمیمات اولیه انجام می گیرد ممکن است برای موفقیت پروژه مهمتر از مشارکت در تصمیمات طراحی اولیه باشد. برای اولویت های اجرایی هم باید از فرصت هایی که در جامعه روستایی وجود دارد. شیوه های لازم به کار گرفته شود.
آنچه که با دقا در مرحله تصمیم گیری به دست می آید آن است که همه مردم روستا در انجام یک پروژه مورد مشارکت قرار نمی گیرند. معمولاً در اکثر روستاها افرادی به عنوان نمایندگان مردم در مرحله تصمیم گیری مشارکت می کنند که این افراد، ریش سفید یا بزرگ هر طایفه و فامیل، نماینده محله پایین و محله بالا، هیأت امنای مساجد، میرآب، کدخدا، روحانی ساکن در روستا و شورای اسلامی را تشکلی می دهند. نمونه مشارکت در تصمیم گیری که نتیجه مثبت در انجام پروژه را داشته است نگارنده به صورت مستقیم در یکی از روستاهای شهرستان ابهر مشاهده نموده است که به شرح زیر است :
در یکی از روستاهای شهرستان ابهر به عنوان مدیرآموزگار مشغول به خدمت بودم و در آن روستا نیز بیتوته می نمودم. به علت اختلاف عمیق طایفه ای، مسجد روستا مورد استفاده قرار نمی گرفت. چون با یکی از طلبه های ساکن شهر قم سابقه دوستی داشتم از ایشان درخواست کردم در ماه رمضان به عنوان مبلغ در ان روستا حضور داشته باشند. برای اینکه همه مردم روستا به این کار رضایت دهند ابتدا با بزرگ هر طایفه به طور جداگانه در مورد این کار صحبت کردم و تک تک آنها در تصمیم گیری مشارکت نمودند.و به علت اینکه روستائیان خود را در این اقدام سهیم می دانستند پروژه با موفقیت به انجام رسید.
2 ) مشارکت در اجراء :
مشارکت واقعی مردن روستا در مرحله اجرا مستلزم همراهی آنها در اجرای برنامه های در دست اقدام است. مردم روستا به سه طریق عمده می توانند در اجرای جنبه های متفاوت یک پروژه مشارکت نمایند.
1 ) کمک به تامین منابع ؛
2 ) تلاش برای هماهنگی ؛
3 ) فعالیت برای عضوگیری جهت اجرای برنامه، کمک به تامین منابع ممکن است به شکلهای گوناگون از جمله تامین نیروی کار، تامین نقدینگی و کمک های مادی و دادن اطلاعات موردنیاز باشد همه این درون دادها برای پروژه هایی که می کوشند مشارکت روستائیان را به کار گیرند ضروری است. از جمله موارد مشارکت روستائیان در طرح ها، کار برای احداث چاه، واگذاری زمین برای احداث مدرسه، اهدای پول یا دادن اطلاعات در مورد موضوعات موردنیاز مسائل روستایی، همچنین مشارکت آنها در مسائل اجتماعی از قبیل کمک مالی دسته جمعی در عروسی به داماد تحت عناوین مختلف پرداخت بخشی از حق الزحمه روحانیون مساجد و ... است. رابطه میان سه جنبه مشارکت با کمک به تامین منابع باید به روشنی ترسیم شود. این بسیار اهمیت دارد که رشن شود چه کسی کمک می کند و کمک های او چگونه انجام می گیرد.
این کمک ها اجباریست یا اختیاری، تا چه اندازه انفرادی هستند و تا چه اندازه بر مبنای جمعی است. توجه به این مسائل، مسائل بسیار مهمی هستند زیرا کمک در تامین منابع، اغلب می تواند هم نابرابر باشد و هم استشهاری.
باید توجه داشته باشیم مشارکت یک فرایند بوده است نه یک عمل ضرب العجل، ناامیدی های اولیه در این امر مستلزم عزمی راسخ برای مقابله و تلاش درجهت بالا بردن فرهنگ مشارکت درمردمی است که به طور جدی در انتخاب روش ها موثرند و به ارایه طرح ها و برنامه ها کمک می دهند و احساس رضایت می کنند. مشارکت در اداره پروژه وانجام هماهنگی های آن دومین راهی است که مردم روستایی می توانند از طریق آن در اجرای پروژه مشارکت کنند. در این جا آنها می توانند اعضای انجمن های داوطلبانه ای باشند که در هماهنگ ساختن فعالیت های آنها با فعالیت های مربوط به پروژه نقش ایفا می کنند. پروژه برخوردار از مشارکت مردم روستا در حوزخ همانگی میتواند از طریق آموزش مشارکت کنندگان در زمینه فنون اجرای پروژه موجب تقویت خوداتکایی آنها و دستابی به اطلاعات و توصیه های ارزشمندای در خصوص مشکلات محلی و محدودیت های تأیید گذار بر اجرای پروژه شود. سرانجام می توان گفت که عضو گیری و ثبت نام برای برنامه ها شایع ترین مشکل از مشارکت در اجرای پروژه است. مشاهده نگارنده در رابطه با مشارکت روستاییان در مرحله اجرا اجرا به شرح ذیل است. بعد از آنکه روستائیان (از طریق تقسیم ریش سفید محل) در کرحله تصمیم گیری حضور روحانی در مسجد مشارکت داده شدند در اجرای پروژه در هر سه جنبه نیز مشارکت نمودند. ابتدا برای حضور اهالی روستا در مسجد هماهنگی لازم را به عمل آوردند. حضور ریش سفید هر طایفه با افراد فامیل خود در مسجد نوعی عضو گیری برای اجرای برنامه بود و در نهایت در پرداخت حق الزحمه روحانی مسجد روستا مشارکت نمودند.
3 ) مشارکت در مزایا و منابع :
شرکت در فعالیت های پروژه می تواند سه مزیت و منفعت احتمالی را داشته باشد.
1 ) مادی ؛
2 ) اجتماعی ؛
3 ) شخصی.
گرچه شریک شدن در مزایا و منافع یکی از انواع انفعالی تر مشارکت است، اما در ادبیات اقتصادی دارای چنان سنت دیرینه ای است که نباید از آن غافل شد شاید تنها خطر، درتمرکز کردن روی این نوع مشارکت آن باشد که گاهی امکان داردنتایج آن به قدری چشمگیر باشد که موجب شود ناظران از این نکته غفلت کنند که مشارکت در دیگر جنبه های مهم پروژه مانند تصمیم گیری یا اصلاً صورت نگرفته و یا این که کاملاً محدود بوده است. مزایا و منافع اجتماعی اساساً عمومی هستند. آنها را معمولاً می توان به شکل خدمات یا وسایل رفاه، امکانات آموزشی – آبرسانی و ... دید.
مزایا و منافع شخصی که معمولاً بسیار مطلوب هم هستند اغلب به طور فردی به دست نمی آیند و بیشتر نصب اعضای گروه ها یا بخش ها می شوند. زیرا این گروهها و بخش ها هستند که از طریق اجرای یک پروژه به قدرت می رسند هم قدرت اجتماعی و هم قدرت سیاسی به دست می آورند. در میان مزایا و منافع حاصل از هر پروژه ظاهراً سه مزیت اهمیت ویژه ای دارند که عبارتند از ک عزت نفس، قدرت سیاسی و حس کارایی، مشاهده نگارنده نیز مؤید این مطلب است که مشارکت اهالی روستا در همکاری بازگشایی مسجد روستا هر سه مزیت عزت نفس، قدرت سیاسی و حس کارایی را دربر داشته است.
4 ) مشارکت در ارزیابی :
برای بررسی مشارکت در ارزیابی ضروری است این نوع مشارکت را به بخش های کوچکتری تقسیم کنیم. مشارکت در ارزیابی فعالیت ها به دو صورت مستقیم و غیرمستقیم صورت می گیرد. مشارکت مستقیم از طریق حضور ریش سفید، اعضای شورای اسلامی و هیأت امنا مساجد صورت می گیرد و مشاهده غیرمستقیم ممکن است از طریق پرسش سایراهالی روستا از میزان نحوه فعالیت ها صورت پذیرد. آنچه در این نوع مشارکت صحیح به نظر می رسد آن است که اهالی روستا در دراز مدت نظر خود را درباره ادامه مشارکت اعمال می کنند. (جان ام کوهن، زمستان 83 ).
شیوه های مشارکت :
مشارکت مردم کشورها در امور، به شیوه های مختلفی تقسیم بندی شده است. ما هم با استفاده از همان الگو در مقیاس کوچکتر در بین مردم روستا آن را مورد بررسی قرار می دهیم.
1 ) شیوه ضد مشارکتی :
در شیوه ضد مشارکتی دولت علاقه ای به فقرا ندارد و از مشارکت محلی حمایت نمی کند بلکه در خدمت طبقه حاکم است و منافع انها را تثبیت می کند. طرفداران این طرز تفکر معتقد به سرکوب مشارکت توده هستند. حکومت ها اجازه دخالت در کارها را به توده ها نمی دهند. در مقیاس کوچکتر این شیوه ازمشارکت را در روستا، در اجازه دخالت ندادن بخشی از طبقه مرفه روستا یا ریش سفید و هیأت امنا به سایر مردم می توان مشاهده نمود. نمونه این نوع مشارکت در برخی از رفتارهای اجتماعی روستائیان را در گذشته و گاهاً امروزه می بینیم که به روش های مختلف در روستاها یافت می شود.
به طور مثال دخالت در برخی کارهای عمرانی، دعوت از روحانیون به روستا، انتخاب مسئول رسیدگی به برخی از کارهای اجتماعی روستا به عهده ریش سفیدان یا بزرگان طایفه های ساکن در روستاست و این افراد از مشارکت سایر مردم در این امور ناخرسند می شوند و این کارها را نوعی دخالت در امور مربوط به خود می دانند و این اجازه به توده ها داده نمی شود که در کارها مشارکت نمایند.
2 ) مشارکت هدایت شده :
در این شیوه دولت از مشارکت اجتماع محلی با انگیزه های پنهانی حمایت می کند. در این نوع مشارکت دخالت مردم فقط برحسب سهیم شدن در نیروی کار و منافع و نیز تعهد به ایدئولوژی سیاسی دولت اهمیت دارد و برای تصمیم گیری آزاد از طریق گروه های خودمختار اهمیت چندانی قائل نیست. این نوع مشارکت در جوامع روستایی را با عناوین مختلف می توانیم شاهد باشیم. دعوت مردن به مشارکت در کارهای اجتماعی از طرف بزرگان روستا و در گذشته از طرف ارباب، کدخدا و مباشر در نظام ارباب و رعیتی، با هدف های پنهانی نمونه ای ازمشارکت هدایت شده در روستا است. در این نوع مشارکت هدف اصلی دعوت کنندگان به مشارکت و فعالیت اجتماعی به طور صریح به مردم روستا منتقل نمی شود و مردم روستا را تحت عناوین مختلفی که در بسیاری از موارد نیز از ایدئولوژی خاصی پیروی می کند به مشارکت فرا می خوانند و تنها استفاده از نیروی کار و تأمین منابع فعالیت ها چه منابع مالی و اقتصادی و چه منابع فکری، هدف اصلی دعوت کنندگان به مشارکت است. تقسیم هزینه نیروی کار احداث مدرسه، منبع آب و ... و پرداخت هزینه های مالی برنامه های اجتماعی و شرکت در انتخابات محلی – منطقه ای و ملی نمونه ای از مشارکت هدایت شده روستائیان است.
3 ) مشارکت فزاینده :
این شیوه از طریق ایده هایی که از مشارکت اجتماع محلی حمایت رسمی می کنند و با رویکرد آزاد یا دوگانه که از ابتکارات محلی حمایت می کند و به تقویت کارکرد نهادهای مشارکتی می پردازد شناخته می شود. در قالب این شیوه سیاست های دولت معمولاً به صورت مبهم تدوین و به صورت ضعیف اجرا می شود در این شیوه پاسخ به مشارکت اجتماع محلی از جانب دولت ها بدین گونه است که با مشارکت مخالفت نمی کنند ولی در فراهم کردن پشتوانه های لازم برای تحقق و تقویت مناسب ان کوتاهی می کنند. پاسخ های آنان به مشارکت مقطعی است و حالتی نمایشی دارد و به لحاظ سیاسی از خصلتی دوگانه برخوردار است. نمونه این نوع مشارکت در برگزاری انتخابات شورای اسلامی روستا به گونه های مختلف قابل مشاهده است. یا حمایت از کشاورزان با عنوان پرداخت تسهیلات بانکی که در عمل کارشکنی هایی در پرداخت آن به وجود می آید.
4 ) مشارکت واقعی :
در این شیوه دولت به طور کامل از مشارکت اجتماعی حمایت می کند و از طریق ایجاد ساز و کارهایی برای ورود موثر اجتماعات محلی در تمامی ابعاد و سطوح توسعه تلاش می کند. در قالب این شیوه مشارکتی دولت علاوه بر ایجاد نهادهای اصیل محلی، متعهد به فعالیت های مشارکتی از طریق آموزش و تقویت اعضای اجتماع محلی است. (ازکیا، ص 169 – 164 ).
مشارکت روستائیان به عنوان یک وسیله مناسب بدین معنی که مشارکت آنها در اقداماتی که در جهت حل مسائل واقعی آنها باشد موجب می شود که روستائیان با سرعت بیشتری در به نتیجه رسیدن اقدامات خودکوشش نمایند و آن اقدامات را برای خود بدانند و از آنها مراقبت نمایند و در صورت استهلاک یا تخریب خود مجدداً در پی ساختن آنها برآیند. تحقیقات متعدد در کشورهای مختلف نیز مؤید همین نکته است که در صورتیکه هر نوع تسهیلات بدون مشارکت مردم ساخته شود. روستائیان قدر آن را ندانسته و خود را با آن به اصطلاح همانند احساس نمی کنند و ان را از خود نمی دانند و در نتیجه نه فقط در حفظ و حراست آنها نمی کوشند بلکه حاضر نیستند کوچکترین قدمی در راه به ثمر رسانیدن اقدامات جانبی آن بردارند ( رفیع پور، 70 ، ص309 ).
مزیت های مشارکت روستایی :
وقتی از مشارکت اجتماعی بحث به میان می آید صحبت نکردن از مزیت مشارکت اجتماعی منطقی به نظر نخواهد امد. و نمی توان مزیت مشارکت اجتماعی روستائیان را در بررسی مسائل روستایی به خصوص توسعه روستایی از نظر دور داشت. استفاده از مشارکت روستائیان برای برنامه ریزان از مباحث مهمی است که مزیت های آن به شرح زیر می باشد :
1 ) تصمیم گیری بهتر :
اگر برنامه ریزان از توانمندی روستائیان و مشارکت اجتماعی آنها در پیشبرد امور استفاده نمایند و از نظرات آنها کمک بگیرند، خطرات، تهدیدها و کمبودهای احتمالی تا حدودی مرتفع خواهد شد. مردم محلی اگر با دقت و حوصله مورد مشورت قرار گیرند منبعی برای ایده، دانش و اطلاعات ارزشمند هستند که چشم پوشیدن از آن نابخردانه است

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله   28 صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله تاثیر مشارکت روستائیان بر میزان توسعه روستا

تحقیق در مورد ضرورت های خصوصی سازی و کاهش تصدی گری دولت در اقتصاد

اختصاصی از نیک فایل تحقیق در مورد ضرورت های خصوصی سازی و کاهش تصدی گری دولت در اقتصاد دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد ضرورت های خصوصی سازی و کاهش تصدی گری دولت در اقتصاد


تحقیق در مورد ضرورت های خصوصی سازی و کاهش تصدی گری دولت در اقتصاد

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

  

تعداد صفحه74

 

فهرست مطالب

 

سیاست‎ها و راهکارهای اقتصادی پیشنهادی برای دولت آینده

عرضه‎ عمومی تمام یا قسمتی از سهام شرکت

شرایط لازم برای عرضه عمومی سهام

مزایای عرضه خصوصی سهام

ضرورت‎های خصوصی‎سازی و کاهش تصدی‎گری دولت در اقتصاد

دلایل دولتی شدن اقتصاد ایران :

هم اکنون تقریباً کلیه کشورهای جهان با اتخاذ سیاستهای اقتصادی غیردولتی و رقابتی ، ساختار اقتصادی خود را اصلاح کرده و در مسیر توسعه پایدار قرار گرفته اند . لذا باید بررسی کرد که چرا سیاست های اقتصادی کشور بر خلاف شعارهای انقلاب اسلامی ، از یک سو به توسعه اقتصادی دولتی منجر شدند و از سوی دیگر از اصول و مبانی اسلامی فاصله گرفتیم؟ چگونه است که با وجود انتقاد از سوء استفاده های مالی ، بریز و بپاش ها ، فساد ، رشوه و پارتی بازی در دستگاه‌ها و بنگاههای دولتی که عامل اصلی آن دخالت دولت در امور تصدی گری و اجرای سیاست های یارانه ای است ، باز هم این سیاست ها طرفدار دارند . پاره ای از دلایل این امر به شرح زیرند :

عده‎ای معتقدند که عامل اصلی به بیراهه کشیده شدن سیاست‎های اقتصادی کشور، وجوه عقاید چپ‎گرایانه میان بعضی از مبارزان مسلمان در سال‎های اولیه انقلاب اسلامی است، به طوری که حتی در بین انقلابیون مسلمان نیز تعداد زیادی افراد یا خود تحت تأثیر عقاید چپ گرایانه قرار  داشتند و یا این که برای مقابله با شعارهای چپ‎گرایانه و حفظ نظام اتخاذ چنین سیاستهایی را ضروری می‎دانستند البته شاید هنوز هم در بین مسوولان نظام اراد معدودی با این طرز تفکر وجود داشته باشند.

وجود جنگ و توطئه‎های گوناگون علیه نظام و رها کردن برخی کارخانجات


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد ضرورت های خصوصی سازی و کاهش تصدی گری دولت در اقتصاد

دانلود مقاله تحریف قران

اختصاصی از نیک فایل دانلود مقاله تحریف قران دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 سرآغاز
بسم اللّه الرحمن الرحیم الحمدلله وسلام على عباده الذین اصطفى محمد واله الطاهرین .
بى شک نسبت تحریف و دگرگونى به کتاب خداوند عزیز و حمید, یک نسبت ظالمانه و مخالف با صـریـح قـرآن اسـت , چـراکـه خـداونـد سـلامت و جاودانگى آن را در طول اعصار تضمین کرده مـى فـرمـایـد: انـا نـحـن نزلنا الذکر وانا له لحافظون , ما قرآن را نازل کردیم و خودمان (براى همیشه ) حافظ و نگهبان آن خواهیم بود .
این نسبت کورکورانه و قدیمى , از زمان اختلاف صاحبان مصحف هاى اولیه شروع شد, همان زمانى که یک رقابت شدید در ثبت و نگارش قرآن و تعلیم قرائت آن در جریان بود و هرکدام گمان داشت قرائت صحیح نزد اوست و دیگران راه خطا مى پویند.
ایـن وضع ادامه داشت تا زمان توحید مصاحف (انتخاب قرآنى واحد) در عهد عثمان ولى متاسفانه ایـن کـار بـه دسـت جـمـعـى انجام شد که به درستى , کفایت وصلاحیت این امر مهم و حیاتى را نداشتند, از این رو اشتباهاتى در رسم الخط ونحوه نگارش قرآن رخ ‌داد و بین نسخه هاى متعدد آن با نسخه اصلى ـکه در مدینه و دارالحکومه نگهدارى مى شدـ اختلاف پدیدآمد. ((2)) در ایـن مـیـان بـعـضى از صحابه و تابعین ـمانند ابن مسعود, عایشه , ابن عباس و همانند ایشان از تابعین که تعدادشان کم نبودـ در مورد نگارش قرآن و تعلیم قرائتها, نظریات و ایراداتى داشتند .
از خلال این گفتگوها و برخوردها, روایات و حکایاتى باقى ماند که ظاهرگرایان و حشویه با حرص و ولـع تـمـام آنـهـا را ضـبط و در کتابهاى روایى خود نقل کردند و همین امر بعدها مشکل احتمال تـحـریـف در نـصـ قـرآن کـریـم را به وجود آورد .
آنچه موجب گرمى بازار این جریان غبارآلود و رواج یـافـتـن این اباطیل و گزافه ها شد, نغمه هاى الحادى و جاهلى بدخواهان ـمانند بنى امیه و دیـگـران ـ بود که خواب درهم شکستن عظمت اسلام و پایین آوردن کرامت قرآن را در سر بى مغز خود مى پروراندند .
هیهات ! چه گمان باطلى دارند, خداوند سبحان مى فرماید: یریدون لیطفوا نور الله بافواههم والله مـتـم نوره ولوکره الکافرون ((3)) , آنان مى خواهند نور خدا را با دهانهاى خود خاموش سازند, ولى خداوند نور خود را کامل مى کند هرچند کافران خوش نداشته باشند .
در این میان , جمعى از اندیشمندان ـکه پنداشته اند این روایات از نظر سند, صحیح بوده و بر وقوع تـحـریـف در نـص قـرآن , دلالت صریح دارندـ در پى تلاشى بى ثمر, سعى نموده اند این روایات را تـوجیه کنند .
از این رو برخى از این روایات را ـبا همه پراکندگى و ضعفى که دارندـ پذیرفته و به مـضـمـون آن فتوا داده اند و پاره اى دیگر را پس از آن که راهى براى تاویل آن نیافتند رهاکرده , به کنارى نهادند و آخرین سخنى که در این زمینه بافته اند مساله نسخ تلاوت است , البته بطلان این پندار خام طبق قواعد علم اصول روشن مى باشد .
ابـن حـزم انـدلـسـى مـى پـندارد حکم رجم و سنگسارکردن پیرمرد و پیرزن زناکار از قرآن کریم استفاده شده و به این روایت استناد جسته است :
ابیبن کعب پرسید: سوره احزاب چند آیه دارد؟ گفتند: 73 یا 74 آیه .
گـفـت : سوره احزاب معادل سوره بقره یا طولانى تر از آن بوده و آیه رجم نیز در آن بود آیه رجم این است : اذا زنى الشیخ والشیخة فارجموهمها البتة نکهالا من الله والله عزیز حکیم , هرگاه پیرمرد و پـیـرزن زناکردند حتما آنها را سنگسار کنید .
این عذاب و کیفرى است از ناحیه خداوند و خداوند شکست ناپذیر و حکیم است .
ابن حزم مى گوید: سند این روایت بسیار صحیح و درخشان است و جاى گفتگو ندارد, منتها لفظ ایـن آیـه و تـلاوت آن , مـنـسوخ ‌گشته , تنها حکم و محتواى آن باقى است .
((4)) در مورد دفعات شـیـردادن ـکـه مـوجـب مـحـرم شـدن مى شودـ نیز به دو روایت ازعروة از عایشه استدلال کرده مى افزاید: این دو خبر در نهایت صحت و راویان آن در سرحد عظمت و اطمینانند و کسى را یاراى رهاکردن این دو روایت نیست .
آن گـاه مى پرسد: چگونه ممکن است بعد از پیامبر (ص) آیه اى از قرآن کریم حذف شود؟ چراکه این یک جـرم و جـنـایت نسبت به ساحت مقدس قرآن است و در پاسخ مى گوید: تنها نوشتن این آیات در قرآنها باطل شده اما محتوا و حکمشان همچنان باقى است درست همانند آیه رجم ((5)) .
هـمچنین محى الدین ابن عربى مى گوید: بعضى از اهل کشف و شهود گمان برده که بسیارى از آیـات نـسخ ‌شده از مصحف عثمان ساقط گردیده است , هرچند در درستى قرآن موجود هیچ کس گـفـتگویى ندارد. ((6)) بعضى از متاخران نیز فریب این افسانه هاى پوسیده را خورده در لابه لاى سخنان خود آن را منتشر ساخته اند ((7)) .
امـا فـقهاى امامیه , خط بطلان بر همه این پندارهاى خرافى کشیده , هیچ گونه ارزش و اعتبارى براى این افسانه ها در زمینه فقه و فتوا قائل نیستند.
تـصمیم داشتیم سخن از این پندار کهنه برگیریم و بطلانش را به وضوح آن واگذارکنیم , چراکه نـزد عقل سستى و بى پایگى این پندارها و افسانه ها روشن و ساحت مقدس قرآن کریم از آن منزه و بـه دور اسـت .
خداوند سبحان مى فرماید: وانه لکتهاب عزیز* لایاتیه الباطل من بین یدیه ولامن خلفه تـنـزیـل مـن حکیم حمید ((8)) , این کتابى است قطعا شکست ناپذیر * که هیچ گونه باطلى ـنه از پیش رو و نه از پشت سر (از هیچ سو)ـ به سراغ آن نمى آید, چراکه از سوى خداوند حکیم و شایسته ستایش نازل شده است .
ولى با کمال تاسف اخیرا از طرف برخى مزدوران , نوشتجاتى منتشر و در به هم زدن وحدت صفوف مـسـلمانان به کار گرفته مى شود و تهمتهاى ناروایى را متوجه مهمترین طایفه مسلمانان , یعنى شیعیان مى سازند و به دروغ مى گویند: آنان قائل به تحریف قرآنند, نسبتى که دامن شیعیان از آن پاک و مبرا است .
از این رو لازم بود در برابر این تهاجم ناجوانمردانه بایستیم و از ساحت مقدس قرآن کریم دفاع کنیم و سـپـس رسـوایى این تهمتهاى ناروا به یک امت اسلامى بزرگ را ـکه پیوسته در راه پاسدارى از حریم دین کوشیده و با تمام وجود در مقابل دشمنان اسلام ایستاده اندـ برملا سازیم .
از خداوند بزرگ مى خواهیم که ما را در انجام این رسالت بزرگ یارى فرماید, انه ولى التوفیق .
تحریف در لغت و اصطلاح
واژه تحریف
تحریف در لغت از ریشه حرف به معنى کناره , جانب و اطراف یک چیز گرفته شده و تحریف چیزى , کنارزدن آن و از جایگاه اصلى خود کج کردن و به سوى دیگر بردن است .
در قرآن مى خوانیم :
ومــن الناس من یعبد الله على حـرف فان اصهابه خیر اطمان به وان اصهابته فتنة انقلب على وجهه ((9)) , بـعـضـى از مـردم خدا را از اطراف مى پرستند همین که خیرى به آنان برسد حالت اطمینان پیدا مى کنند, اما اگر مصیبتى براى امتحان به آنها برسد دگرگون مى شوند.
زمخشرى در ذیل این آیه مى گوید: یعنى بر کنارى ایستاده , در وسط و قلب میدان دین نمى آیند.
قـرآن , ایـن افـراد دودل را به کسانى تشبیه مى کند که در گوشه و کنار لشگر حرکت مى کنند تا بـبـیـنـنـد چه مى شود .
اگر احساس کنند حوادث به سود همراهانشان پیش مى رود و پیروزى و غـنـیـمـت بـه دسـت مـى آیـد, مـى مـانـنـد وگرنه به سرعت صحنه را ترک کرده به گوشه اى مى خزند ((10)) .
بـنـابـرایـن تـحریف کلام به معنى تفسیر سخنى برخلاف معنى ظاهرش و درنظرگرفتن معنى دیگرى براى آن ـبدون هیچ دلیل و قرینه اى ـ مى باشد .
گویا هر سخن ـطبق قانون وضع الفاظ و بـر حـسـب طبع اولى خودـ یک مجراى طبیعى و عادى دارد که به معنى و مضمون خود دلالت مى کند, اما تحریف کننده , آن را از مجراى طبیعى و معناى اصلى منحرف کرده به کنارى مى برد.
پـیداست این گونه تحریف تحریف معنوى است , یعنى در ظاهر لفظ, هیچ تغییرى رخ ‌نداده , بلکه مفهوم و محتواى آن تغییرکرده و طورى تفسیرشده که خلاف مقصد و مقصود گوینده است .
ابـن مـنظور در لسان العرب مى نویسد: تحریف الکلم عن مواضعه , یعنى تغییردادن و منحرف ساختن سـخن از معنى اصلى به معناى دیگرى که با معناى اصلى از جهاتى شبیه و در کنار آن است و در خـیـال انـسان , به معنى اصلى چسبیده و نزدیک مى باشد, همان طور که یهودیان معانى تورات را تـحـریـف کـرده و بـه مـعانى مشابه معنى اصلى تفسیر مى کردند و خداوند در بیان این عملشان مى فرماید: من الذین هادوا یحرفون الکلم عن مواضعه ((11)) , برخى از یهودیان سخنان را از جاى خود تحریف مى کنند و به کنارى مى برند.
راغـب نـیـز در مـفردات مى گوید: تحریف الکلام , یعنى سخنى را که دو احتمال دارد تنها به یک احتمال حمل کنى , گرچه برخلاف اراده و منظور صاحب سخن باشد.
طـبـرسـى در ذیل آیه مورد بحث مى نویسد: یحرفون الکلم عن مواضعه , یعنى کلمات خدا را به غیر آن چـه نـازل شـده تـفـسـیر مى کنند و صفات پیامبر (ص) را ـکه در کتابهایشان آمده ـ تغییر مى دهند.
بنابراین , تحریف در دو امر صورت گرفته : یکى سوء تاویل و بد تفسیرنمودن و دیگرى تغییر آن چه هـسـت , هـمـان طـور کـه در آیه 78 سوره آل عمران مى خوانیم : ویقولون هو من عندالله وما هو من عـنـداللّه ویـقولون على الله الکذب وهم یعلمون, مى گویند: آن از نزد خداست با این که از طرف خدا نیست و به خدا دروغ مى بندند با این که مى دانند ((12)) .
شـعـرانـى مـى گـویـد: مـنـظور از مواضعه معانى و مفاهیم الفاظ است , یعنى الفاظ را بر معانى ظاهرشان تفسیر نمى کنند, بلکه آن را به وجوه بعیدى حمل مى کنند ((13)) .
در روایـات مـعـصومین للّه نیز همین معنى به چشم مى خورد .
امام باقر(ع) در نامه اى به سعدالخیر مـى فـرمـایـد: یکى از شیوه هاى آنان در پشت سرانداختن کتاب و بى اعتنایى به آن , چنین بود که حـروف و الـفـاظ آن را بـه خـوبـى برپا مى داشتند, ولى حدود و مضامین آن را تحریف مى کردند.
درنـتـیجه , کتاب را روایت و تلاوت مى نمودند, اما آن را به کار نمى بستند, جاهلان از این که آنان کـتـاب را حـفـظ و روایـت کـرده خـشـنود مى شدند و عمل نکردن آنان به کتاب خدا, دانایان را اندوهگین مى ساخت ((14)) .
درحـقـیـقـت , آنـهـا عـبـارات و الفاظ را به خوبى محافظت مى کردند اما آن را بد تاویل و تفسیر مى نمودند و محتواى آن را به کار نمى بستند.
در روایـت دیگرى از همان امام مى خوانیم : ورجل قرا القران فحفظ حروفه وضیع حدوده ((15)) , و شـخـصـى کـه قرآن مى خواند و حروف و الفاظش را حفظمى کند, اما حدود و معانى آن را ضایع مى سازد.
[تا این جا مفهوم لغوى تحریف روشن شد اکنون به مفهوم اصطلاحى آن مى پردازیم ].
تحریف در اصطلاح
تحریف در اصطلاح هفت گونه است :
1ـ تـحریف معنوى , یعنى تفسیر و معنایى براى لفظ بگوییم که ذاتا بر آن دلالت ندارد, نه براى آن مـعنا وضع شده و نه قرائن و شواهدى بر آن گواهى مى دهد و آن را تفسیر به راى مى گویند و در شرع مقدس شدیدا از آن نهى شده است .
پیامبر خدا (ص) مى فرماید: من فسر القران برایه فلیتبوا مقعده من النهار ((16)) , هرکس قرآن را به راى و نظر خود تفسیرکند باید جایگاه خویش را در آتش برگزیند.
مـنظور روایت این است که شخص , راى و نظریه اى دارد و به دنبال قرآن مى رود تا شاهد و آیه اى مناسب آن بیابد و راى خود را تفسیر آن قراردهد .
و این مفهوم , به معنى لغوی تحریف نزدیک است و در قرآن هرجا ماده تحریف به کار رفته به همین معنا مى باشد.
2ـ تـحریف موضعى , یعنى آیه یا سوره برخلاف ترتیب نزول , در قرآن ثبت شود .
این مساله در آیات , بسیار کم است , ولى سوره ها معمولا به ترتیب نزول ثبت نشده اند ((17)) .
3ـ تـحـریف در قرائت , یعنى کلمه اى برخلاف قرائت شناخته شده بین مسلمین , قرائت شود مانند بیشتر اجتهادات قراء در قرائتهایشان که سابقه اى در صدر اسلام نداشته است .
ما این قرائتها را جایز نمى دانیم , چراکه قرآن یکى است و از نزد خداى یکتا نازل شده همان طور که امام باقر و صادق ک فرموده اند ((18)) .
4ـ تـحـریـف در لهجه و نحوه گویش , یعنى همان گونه که لهجه قبیله هاى مختلف عرب هنگام تـکـلـم بـه حـرف یـا کـلمه اى ـدر حرکات و نحوه ادانمودن ـ متفاوت است [قرآن را نیز به لهجه خودشان تلاوت کنند].
این مساله تا جایى که ساختمان اصلى کلمه محفوظباشد و معناى آن تغییرنکند مجاز است .
مـا حـدیـث سبعة احرف , هفت حرف ((19)) را ـبر فرض که از نظر سند درست باشدـ بر این معنى تـفـسـیر مى کنیم که منظور از آن , لهجه هاى متعدد عرب است حتى اگر لهجه عربى هم نباشد فرشتگان آن را به صورت عربى بالا مى برند ((20)) .
ولى اگر اختلاف لهجه موجب لحن و غلط و مخالفت با قواعد صرف ونحو شود, قرائت به آن مجاز نیست .
خداوند متعال مى فرماید: قرانا عربیا غیر ذى عوج ((21)) , قرآنى است عربى و فصیح و خالى از هرگونه کجى و نادرستى .
در ضمن به ما دستور داده اند قرآن را به عربى صحیح تلاوت کنیم .
پیامبر (ص) مى فرماید: تعلموا القران بعربیته , قرآن را به همان صورت عربى فرابگیرید ((22)) .
هـمچنین اگر تحریف لهجه اى باعث تغییر معنى کلمه شود نیز جایز نیست خصوصا اگر از روى عـمـد و هـدف نـامقدسى باشد, همان گونه که یهودیان هنگام تلفظ راعنا, رعایت حال ما را بکن کسره عین را به سوى فتحه متمایل نموده و با لهجه و آهنگى مخصوص ادا مى کردند تا معناى اى فرد شرور ما از آن استفاده شود ((23)) .
قرآن نیز در دو مورد به کار آنها اشاره کرده است ((24)) .
5.
تـحـریـف با تعویض کلمات , یعنى کلمه اى برداشته شود و کلمه اى دیگر جایگزین آن گردد, خواه کـلـمـه دوم بـا اولـى هـم مـعـنى باشد یا نه .
ابن مسعود این گونه تحریف را در کلمات مترادف و هـم مـعـنى مجاز مى شمرده به اعتقاد این که : مهم حفظ معانى است و اختلاف الفاظ چندان مهم نیست , مثل این که گفته است : اشکالى ندارد به جاى العلیم , الحکیم بخوانیم , مشکل آن جاست که آیه رحمت را به جاى آیه عذاب بگذاریم .
پـیش از این گفتیم که حتى این گونه تحریف هم , در وحى الهى جایز نیست , چراکه اعجاز قرآن هم به لفظ آن است و هم به معنى و محتواى آن , بنابراین , تغییر هیچ یک جایز نخواهدبود ((25)) .
6ـ تـحـریـف به زیاده , یعنى افزودن کلمه یا جمله اى به آیات قرآن .
به ابن مسعود و بعضى دیگر از پـیشینیان نسبت داده شده که براى رفع ابهام از لفظ برخى آیات , کلماتى به آن مى افزودند, البته نه به این اعتقاد که جزء قرآن باشد, بلکه تنها براى شرح و توضیح , این کار را انجام مى دادند.
این امر تا جایى که جزء قرآن شمرده نشود و موجب اشتباه نگردد مانعى ندارد.
از همین باب است اضافات و توضیحاتى که به عنوان تفسیر از امامان معصوم للّه نقل شده است .
در آینده بازهم در این باره سخن خواهیم گفت .
الـبـتـه کـسـى را نـمـى یـابـیم که خیال کند بر قرآن نازل بر پیامبر (ص) چیزى افزوده شده باشد, تنها از عـجارده ((26)) حکایت شده که آنها سوره یوسف را جزء قرآن نمى دانستند, چراکه ـبه پندار باطل آنهاـ این سوره یک داستان عشقى است و نمى تواند وحى الهى باشد ((27)) .
آرى ! ابن مسعود هم اشتباه بزرگى داشت ((28)) که مى پنداشت سوره هاى معوذتین تنها تعویذ و دعا بوده و جزء قرآن نیستند و مى گفت : غیر قرآن را با قرآن نیامیزید و خودش این دو سوره را از قرآنها مى زدود ((29)) .
7ـ تـحـریـف بـه نقیصه و آن دو گونه است : یکى این که از قرآن حاضر کلماتى ساقطشود چنانچه روایـت شده ابن مسعود آیه سوم سوره لیل را این گونه مى خواند: والذکر وادنثى ((30)) , و مذکر و مونث و کلمه ماخلق را ساقط مى کرد ((31)) .
دوم اعـتـقـاد به این که چیزهایى از قرآن حاضر ـخواه عمدا یا از روى فراموشى ـ حذف شده , حال گاهى یک حرف یا کلمه یا جمله کاملى حذف شده و گاه آیه و حتى سوره اى از قرآن کریم ساقط شده است .
این تحریف است که ما شدیدا آن را انکار مى کنیم و موضوع بحث و گفتگوى ما در این کتاب است .
ایـن نـوع تـحـریـف , در روایات اهل سنت که در کتب حدیثى آنها مانند صحاح سته آمده به چشم مـى خـورد و به زودى درباره این روایات بحث خواهیم کردولى قبل از آن مى گوییم : این روایات ـکـه عـمـومـا روایـات عامى و فاقد سند درستى مى باشندـ از سه حال خارج نیستند: یا ساخته و پـرداخـتـه زنـدیق ها و جاعلان حدیث است که به کذب و دروغپردازى معروفند یا این که تاویل و تـفـسـیـر صحیحى دارند که ارتباطى با تحریف قرآن ندارد و شکل سوم این که یک سرى اوهام و خرافات بى ارزش گذشتگان به صورت روایت درآمده است که بیشتر از همین قبیل مى باشد.
واژه تحریف در قرآن
در قرآن ماده تحریف جز در معنى لغوى , یعنى دخل وتصرف در معنى کلمه و تفسیر غیرموجه آن , به کار نرفته است .
به این نوع تحریف ـکه فقط تحریف در معنى کلمات است نه در چیز دیگرـ, سوء تاویل و تفسیر به راى مى گویند.
در قـرآن مـى خوانیم : یحرفون الکلم من بعد مواضعه ((32)) , یعنى پس از آن که کلمات در جایگاه و معنى خود استقراریافت آن را منحرف کرده [به سوى معناى دیگرى مى برند].
در جـاى دیـگـر قـرآن مـى خـوانـیـم : وقـد کـانـ فریق منهم یسمعون کلامالله ثم یحرفونه من بعد مـهـاعـقلوه ((33)) , عده اى از آنان (یهود) سخنان خدا را مى شنیدند, ولى پس از فهمیدن , آن را تحریف مى کردند .
چون به خیال خام خود با مصالحشان سازگارنبود آن را به معانى مورد نظرشان منحرف مى نمودند.
شـیـخ ‌طـوسـى مـى گـویـد: تـحـریـف به دو امر صورت گرفته یکى سوءتاویل و دیگرى تغییر و تـبـدیل ((34)) , یعنى به شکلى لهجه کلام را تغییر مى دادند که معنى دیگرى از آن فهمیده شود.
چـنـانچه در آیه78 سوره آل عمران مى خوانیم : وان منهملفریقا یلوون السنتهم بالکتهاب لتحسبوه من الکتهاب ومهاهو من الکتهاب, در میان آنها (یهود) کسانى هستند که هنگام تلاوت کتاب , زبان خود را چنان مى پیچانند [وژست مى گیرند] که گمان کنید آنچه را مى خوانند از کتاب است درحالى که از کتاب [خدا] نیست .
شـیـخ ‌مـحـمـد عبده مى گوید: بخش مهمى از تحریف , تاویل گفتار خداوند است که بر غیر آن مـعـنـایى که برایش وضع شده حمل شود و از لفظ تحریف هم همین معنى تبادر مى شود و همین تاویل سبب شد که آنها به مقابله با پیامبر (ص) و انکار نبوتش برخیزند و این شیوه همیشگى آنان تا امروز است که بشارات عهدین را تاویل مى کنند ((35)) .
کـوتـاه سـخـن ایـن کـه تحریف عهدین توسط دانشمندان اهل کتاب ـکه قرآن بدان اشاره کرده ـ دوگونه بود: یکى سوء تاویل , یعنى به ناحق در تفسیر آن دخل و تصرف مى کردند تا با پیامبر اسلام# تطبیق نکند بدون این که به ظاهر الفاظ دست درازى کنند.
دیـگـر ایـن کـه وقـتـى کـتاب را تلاوت مى کردند لهجه ها را تغییر مى دادند تا معنى اصلى کلمه فـهـمیده نشود و هنگامى که لفظ با لهجه اى غیر از لهجه طبیعى و اولى خود ادا شد دیگر آن لفظ نیست , بلکه چیز دیگرى است .
هدف آنان از این تحریفها و نیرنگها, کتمان حقیقت و مخفى ساختن مژده ها و بشارتهاى انبیاى پیشین به قدوم پیامبر اسلام# بود.
[تا این جا روشن شد که ماده تحریف در قرآن به همان معنى لغوى و تحریف معنوى به کار رفته ] و در مـورد تحریف اصطلاحى , یعنى کم وزیادکردن یا عوض نمودن کلمات قرآن با غیر آن , استعمال نشده است .
دلایل بطلان شبهه تحریف
در این جا چکیده اى از ادله رد شبهه تحریف در هفت بند بیان مى شود تا میزان ارتباط این مباحث با مساله تحریف روشن گردد.
1ـ حـکـم روشـن و قـطعى عقل عقل انسان به روشنى حکم مى کند که احتمال هرگونه تغییر و تـبـدیـل از سـاحت مقدس کتابى مثل قرآن کریم به دور است , زیرا قرآن کتابى است که از روزاول مورد عنایت و اهتمام یک امت بزرگ و بافرهنگ بوده , پیوسته آن را مقدس شمرده درنهایت دقت و احـتـرام در تـعظیم و تکریم آن و دست نخورده ماندن آن تا ابد کوشیده و مى کوشند .
و باید هم , چنین باشد, چراکه قرآن , اولین مرجع آنان در تمام ابعاد زندگى از مسائل دینى گرفته تا فعالیت سیاسى و اجتماعى است .
با این تفصیل چگونه ممکن است کج اندیشان و باطل گرایان به این کتاب عزیز دست درازى کنند [و چیزى از آن کم کنند یا بر آن بیفزایند].
دانـشـمـنـد برجسته شیعه سیدمرتضى (متوفاى 436هـ.ق ) ((36)) مى گوید: یقین و آگاهى به صـحت نقل قرآن , مثل یقین به شهرها و حوادث بزرگ و کتابها و دیوانهاى مشهور عرب است ,زیرا در ایـن گونه موارد, مردم , اهتمام زیادى براى حفظ و اطلاع از آن به خرج مى دهند و انگیزه هاى فراوانى براى نقل و حراست از آن دارند و قرآن در پایه اى از اهمیت است که هیچ چیز دیگرى بدان نـمـى رسد, چراکه قرآن معجزه جاوید پیامبر اسلام و سرچشمه دریافت همه علوم شرعى و احکام دیـنـى اسـت و دانـشمندان مسلمان نهایت دقت و تلاش خود را در حفظ و پاسدارى از آن به کار بـرده انـد تا جایى که حتى کوچکترین موارد اختلاف آن را ـدر زمینه صداها, آیه ها, حروف و نحوه قـرائت ـ مى دانند و مشخص کرده اند .
در چنین شرایطى و با این توجه صادقانه و محافظت شدید, چـگـونـه مـمکن است قرآن کریم مورد دستبرد و تغییر قرارگرفته یا از آن کم شده باشد؟ سپس اضافه مى کند: در این موضوع , فرقى بین کل قرآن و بخشها و اجزاى آن نیست مثل دیگر کتابهاى معروف براى کسانى که به آن توجه دارند و به آن اهمیت مى دهند که از اصل کتاب و تمام بخشها و فـصـلـهـاى آن اطلاع دقیق دارند, به طورى که اگر تحریفگرى یک بخش بر آن بیفزاید همگان مى فهمند که آن بخش , به کتاب افزوده شده و جزء متن کتاب نیست ((37)) .
شـیـخ ‌الـفـقهاء کاشف الغطاء مى گوید: عقل به روشنى حکم مى کند ظاهر روایاتى که مى گوید:
بخشى از قرآن کم شده [پذیرفتنى نیست و] نمى توان بدان عمل کرد, به ویژه آن روایاتى که گویاى کـم شدن یک سوم یا بخش مهمى از قرآن است , زیرا اگر چنین موضوعى حقیقت داشت انگیزه ها بـراى نـقـل آن بـه قدرى فراوان بود که به حد تواتر مى رسید و دشمنان سرسخت اسلام , آن را به عنوان بزرگترین حربه براى ضربه زدن به اسلام و مسلمانان به کار مى گرفتندب.
سـپـس اضـافـه مـى کـند: آن قدر مسلمانان در ضبط آیه ها و حروف قرآن اهمیت و دقت به خرج مى دادند که چنین کارى امکان پذیر نبود, به ویژه روایاتى بدین مضمون که در قرآن نام بسیارى از مـنافقان بوده و حذف شده , چراکه اصل این کار با برنامه و روش پیامبر (ص) سازگارنبود, چون پیامبر (ص) معمولا اسرار آنها را فاش نمى ساخت و با آنان همانند سایر مردم دیندار رفتار مى کرد.
و در پـایـان مـى افـزایـد: جاى بسى شگفتى است که کسانى خیال مى کنند احادیث , همه سالم و دست نخورده باقى مانده اند و اگر نقص و تحریفى در آن رخ مى داد آشکار گشته , زبانزد همگان مـى شـد با این که در طول حدود 1200سال بر سر زبانها و در کتابهاى مختلف مى گشته است , اما هـمانها مى گویند: قرآن کریم مورد دستبرد واقع گردیده و بخشى از آن کم شده , ولى این مساله در تمام این دورانها نهان مانده و کسى از آن خبردار نشده است ((38)) .
2ـ قرآن متواتر است .
یـکـى از دلایـل مـهـم که شبهه تحریف را ازبین مى برد این است که قرآن باید متواتر باشد, یعنى مـجـمـوع و اجـزاى آن , هـم سـوره ها و هم آیاتش و حتى جمله ها, کلمات , حروف , بلکه قرائت و حرکات حروفش همگى باید بطور متواتر رسیده باشد.
بـه عـبـارت دیـگر ـاز میان قرائتهاـ تنها قرائتى صحیح است که مشهور بوده و توده مسلمانان بر طـبـق آن , قـرآن را تـلاوت مـى کـنـنـد و این ملاک تنها بر قرائت عاصم به روایت حفص تطبیق دارد ((39)) .
بـنـابـرایـن , وقـتـى کـلمه یا لفظ و حرفى مى تواند قرآن باشد که به تواتر ثابت شود آن هم تواترى سراسرى و در همه عصرها و نسلها از زمان پیامبر (ص) تاکنون .
باتوجه به این مساله , احتمال تحریف در قـرآن بـه کـلـى مـنـتفى مى شود چون آنچه نقل شده که به عنوان قرآن تلاوت مى شده و سپس سـاقطگردیده تنها با خبر واحد به ما رسیده است و خبر واحد ـحتى اگر سندش صحیح باشدـ در ایـن زمـیـنـه حجیت و اعتبارى ندارد .
درنتیجه , اخبار واحدى که در زمینه تحریف قرآن رسیده بى ارزش و مردود است .
علامه حلى (متوفاى 726هـ.ق ) ((40)) مى گوید: همگان اتفاق دارند که تنها آن چه از قرآن به طور مـتـواتـر به ما رسیده , حجت است .
با این حساب روایات راویانى که مى گویند: چیزى را از پیامبر (ص) شنیده اند نمى توان پذیرفت ـهرچند داراى سند صحیح باشندـ چون راوى واحد اگر بگوید: آن چه شنیده قرآن بوده حتما اشتباه مى کند و اگر چنین نگوید, نقل او مردد است بین سخنى از پیامبر یـا عقیده اى مخصوص خودش که در هر صورت حجت نیست , زیرا این مساله مورد اتفاق و اجماع دانـشـمـندان است که پیامبر (ص) قرآن را در میان جمعیت فراوانى ـکه به حد تواتر مى رسیدندـ ایراد مـى فـرمـود, چـراکـه معجزه و نشانه راستگویى اوست و اگر به آن حد از جمعیت ابلاغ نمى کرد معجزه او محقق نمى گشت و حجتى بر نبوتش باقى نمى ماند ((41)) .
بـر هـمـیـن مـنـوال دیگر دانشمندان محقق سخن رانده اند از جمله سید مجاهد محمدبن على طـباطبائى در کتاب وسائل الاصول مى نویسد: اختلافى در این نیست که هرچه جزء قرآن شمرده مـى شـود واجب است که هم در اصل و هم در اجزائش متواتر باشد, چون عادتا در این گونه موارد مهم, تواتر حاصل مى شود.
درنـتـیـجه , آن چه به صورت خبر واحد به ما رسیده و متواتر نیست یقین پیدامى کنیم که به طور مسلم جزء قرآن نیست ((42)) .
فـقـیـه مـحـقـق , مـولااحـمـد اردبیلى (متوفاى 993هـ.ق ) مى نویسد: از برخى کتب علم اصول فهمیده مى شود که اگر عبارتى به یقین معلوم نباشد که قرآن است یا نه , تلاوت آن به عنوان قرآن جـایـز نـیـسـت و موجب فسق , بلکه کفر است پس آن چه به یقین معلوم نیست که جزء قرآن است بایدگفت حتما جزء قرآن نیست .
لذا باید آنچه را به عنوان قرآن مى خوانیم , یقین داشته باشیم که قـرآن اسـت و از طـریـق تـواتـر بـه دست آورده باشیم و در هر صورت باید به قرآن بودن آن , علم حاصل کنیم ب وقتى تواتر قرآن ثابت شد از نقص و آشفتگى درامان مى ماند .
از این گذشته قرآن به طور کامل در کتابها ضبط شده است .
حتى تمام حروف , صداها, نحوه نگارش و مسائلى از این قبیل هـمـگـى مـشـخص شده به طورى که انسان گمان قوى , بلکه یقین پیدا مى کند چیزى بر قرآن افزوده یا از آن کم نشده است ((43)) .
دانـشـمـند محقق سیدمحمدجواد عاملى مى نویسد: در [موضوعات مهمى مثل ] قرآن عادتا تواتر حاصل مى شود آن هم تواترى همه جانبه و فراگیر در تمام اجزاء, بخشها, الفاظ, حرکات , ساکنها و جایگاه هر لفظ, چون انگیزه ها بر نقل این مسائل فراوان است [و همگان بدان اهتمام مى ورزند] زیرا قـرآن اصل و ریشه تمام احکام و معجزه جاودان پیامبر (ص) مى باشد .
بنابراین , سخن مخالفان از درجه اعتبار ساقط است ((44)) .
3ـ قرآن , معجزه جاویدان پیامبر (ص) از جـمـلـه ادلـه اى کـه شبهه تحریف را ازبین مى برد معجزه بودن قرآن است , معجزه اى که همه مـخـالـفان را به مبارزه مى خواند تا همانند آن را عرضه کنند و دانشمندان , این مساله را به عنوان یـکى از بزرگترین ادله بر نفى تحریف به شمار مى آورند [و در این مساله فرقى بین اقسام تحریف نـیست ] اما احتمال این که چیزى بر قرآن افزوده شده به کلى بى مورد و باطل است تنها گفته اند:
پیروان ابن عجرد از خوارج , سوره یوسف را جزء قرآن نمى دانستند ((45)) , همچنین به ابن مسعود نیز نسبت داده اند که معوذتین را جزء قرآن به حساب نمى آورد ((46)) .
هـمـه ایـن احـتمالات , بى مورد و باطل است , زیرا تداعى مى کند که بشر مى تواند سوره اى کامل ـبـسـان قرآن ـ عرضه کند با این که خداى تعالى بارها فرموده : بشر توانایى چنین کارى را ندارد از جـمـلـه در آیه هاى ذیل : قل لئن اجتمعت ادنس والجن على ان یاتوا بمثل هذا القران لایاتون بمثله ولوکهان بـعـضـهـمـ لـبعض ظهیرا ((47)) , اگر انسانها و پریان اتفاق کنند که همانند این قرآن را بیاورند, همانند آن را نخواهندآورد هرچند یکدیگر را کمک و پشتیبانى کنند.
امـ یـقـولـونـ افـتـریـهـهـ قل فاتوا بعشر سور مثله مفتریات وادعوا من استطعتم من دون الله ان کنتم صـادقین ((48)) , مى گویند: او به دروغ این (قرآن ) را (به خدا) نسبت داده (وساختگى است ) .
بگو:
اگـر راسـت مى گویید, شما هم ده سوره ساختگى همانند این قرآن بیاورید و تمام کسانى را که مى توانید ـجز خداـ براى این کار دعوت کنید.
ام یقولون افتریهه قل فاتوا بسورة مثله ((49)) , مى گویند: او قرآن را به دروغ به خدا نسبت داده است بگو شما هم یک سوره همانند آن بیاورید.
وانـ کنتم فى ریب ممها نزلنها على عبدنها فاتوا بسورة من مثله ((50)) , و اگر درباره آن چه بر بنده خود (پیامبر) نازل کردیم شک و تردید دارید (دست کم ) یک سوره همانند آن بیاورید.
آرى ! این تحدى و هماوردطلبى قرآن , هرگونه ادعایى را در زمینه افزودن برسوره ها یا آیه هاى آن باطل مى کند همچنین احتمال تبدیل را, چراکه لفظ جایگزین شده دیگر کلام خداوند نیست , بلکه سخن کسى است که آن را عوض کرده است .
درنـتـیـجـه , احتمال تبدیل ـهرچند در پاره اى کلمات ـ با انتساب مجموع قرآن به خداوند متعال سـازگـار نـیـسـت و از این جا روشن مى شود که سخنان محدث نورى و پیش از او سیدنعمت اللّه جزائرى و کسانى که مثل آن دو به آشفتگى سخن گفته اند اشتباه است .
بـه خیال آنها, بسیارى از کلمات قرآن , عوض شده و بدلى هستند .
اینک به نمونه هایى از پندارهاى آنان توجه کنید.
آنـان خـیـال کـرده انـد کـه آیـه کـنـتـمـ خـیـر امـة اخرجت للناس ((51)) در اصل کنتم خیر /ائمة/ب بوده است ((52)) .
و امة وسطا ((53)) /ائمة/ وسطا و یالیتنى کنت ترابا ((54)) یا لیتنى کنت /ترابیا/ بوده است .
هـمـچـنـیـن گـفته اند: آیه افمن کان على بینة من ربه ویتلوه شاهد منه ومن قبله کتاب موسى امهاما ورحـمـة ((55)) در اصـل بـ ویـتلوه شاهد منه /اماما ورحمة ومن قبله کتاب موسى / بوده است و خیال کرده اند با این جابه جایى , معناى آیه از دست رفته است .
آنان اضافه مى کنند: امثال این روایات فراوان است ((56)) .
امـا هـمـه ایـنها سخنانى بیهوده و متکى به خبر واحد است و خبر واحد در جایى که قطع و یقین لازم است ارزش و اعتبارى ندارد و همین بحث در مورد تبدیل موضعى نیز صادق است , چون نظم قرآن را ـکه اعجاز مبتنى بر آن و ترکیب خاص الفاظ است ـ درهم مى ریزد.
هـمـان بحث در تحریف به نقص نیز مطرح است , چراکه کم شدن کلمه یا کلماتى از یک جمله ـکه در شکلى زیبا و دل انگیز ترکیب یافته ـ نظم آن را برهم مى زند و زیبایى و دلربایى نخستین آن را از میان مى برد و مجالى براى تحدى با آن باقى نمى گذارد.
این نکته اى است که قائلان به تحریف از آن غفلت ورزیده و به قداست قرآن کریم ضربه زده اند .
آنان پـنداشته اند اسم امیرالمومنین (ع) در موارد متعددى از قرآن کریم بوده و حذف شده است , غافل از آن کـه اگر اسم امام را در آن جاها بگذاریم آن زیبایى و دلربایى متین و ثابتى که قرآن دارد ازبین مـى رود, عـلاوه بر آن که اصلا نیازى به نام بردن نیست و روایات در این زمینه , تنها به شان نزول آیات اشاره مى کند نه این که بخواهد کلمه اى بر آن بیفزاید.
در ایـن جـا بـه ذکـر نـمـونـه اى بـسنده مى کنیم و موارد دیگر را در فصل آینده یادآور مى شویم .
گـفـته اند: آیه یاایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک وان لمتفعل فما بلغت رسالته ((57)) در اصل بما انزل الیک /فى على /ب بوده است ((58)) .
نـابـخـردانـه تر این که پنداشته اند بیش از یک سوم قرآن , یعنى بیش از دوهزار آیه از میان آیه سوم سـوره نـساء حذف شده است , چون ـبه پندار آنهاـ آغاز آیه با انجام آن تناسب ندارد, چراکه آغاز آیه درباره اجراى عدالت در مورد یتیمان صحبت مى کند و ذیل آن درباره تعدد همسران .
پس مطالب فراوانى بین این دو جمله بوده که افتاده است ((59)) .
آرى ! بـا ایـن افـکار بى پایه ـکه به شوخى و هذیان شبیه تر است ـ خواسته اند نظم این آیه شریفه را توجیه کنند.
کـوتاه سخن این که پندار تحریف ـخواه به افزایش و کاستى یا تبدیل و جابه جایى ـ با جایگاه بلند و معجزه آساى قرآن در فصاحت و بلاغت به هیچ وجه سازگار نیست و منافات آشکار دارد.
4ـ خداوند حافظ قرآن است .
خداوند کریم مى فرماید: انا نحن نزلنا الذکر وانها له لحهافظون ((60)) , ما قرآن را نازل کردیم و خود ما بطور قطع نگهدار آنیم .
این آیه شریفه , جاودانگى قرآن و سلامت آن از هرگونه حادثه و دستبرد را در همه عصرها و نسلها تـضمین کرده و این یک ضمانت و پیمان الهى است که هرگز خلاف آن رخ نخواهدداد, زیرا وعده خداوند صادق و تخلف ناپذیر است ان الله لایخلف المیعهاد ((61)) , به یقین خداوند در وعده و پیمان خود تخلف نمى کند.
مقتضاى قاعده لطف ((62)) نیز همین ضمانت است که بر خداوند متعال لازم است ـطبق حکمت خـود در تـکلیف ـ تمام کارهایى که باعث نزدیک شدن بندگان به اطاعت و دورى آنها از نافرمانى مـى شـود, انـجام دهد و تردیدى نیست که قرآن تکیه گاه و سند پایدار اسلام مى باشد که تا اسلام بـاقـى اسـت , آن نیز باقى خواهدبود و مى دانیم اسلام , آخرین دین آسمانى و تا پایان جهان باقى و جـاویـد اسـت .
ایـن مـسـاله ایجاب مى کند که شالوده و بنیاد آن , چنان قوى و مستحکم باشد که گردبادهاى حوادث هرگز آن را نلرزاند و بازیچه دست بدعتگزاران و هوى پرستان نگردد تا براى همه نسلها و عصرها حجتى ثابت و پابرجا باشد, همانند هر سند محکم و استوار که باید باقى بماند.
آرى ! این ضمانت الهى , یکى از جوانب اعجاز قرآن کریم را تشکیل مى دهد .
به دیگر سخن , این کتاب عزیز با این که همیشه در دسترس مردم و پیش روى آنان است تا ابد سالم و به دور از دستبرد باقى مـى مـانـد, نه این که در بیت المعمور در ظرفهاى توبرتو و پشت پرده هاى غیب محفوظبماند, زیرا حفظ در آن جایگاه , معجزه نیست , معجزه آن است که در معرض دید همگان و در دسترس انسانها باشد و در عین حال مصون و دست نخورده باقى بماند.
با این بیان , روشن مى شود که توجیه قائلان به تحریف از این آیه , سخنى نابخردانه است , گفته اند:
خداى متعال قرآن را در همان جایگاهى که آن را بدان جا نازل کرد محفوظ مى دارد, همان طور که پـیش از نزول , در ملا اعلا محفوظبود و مى دانیم قرآن را جبرئیل بر قلب سرور انبیا نازل کرد تا از انذارکنندگان باشد .
پس آن جایگاهى که خداوند قرآن را بدان جا نازل کرد و وعده حفظش را داد قلب پیامبر است نه ورقها و دفترها و نه سینه و حافظه دیگران ((63)) .
عـلاوه بـر ایـن , قـریـنه سیاق , ترتیب و طرز جمله بندى و شان نزول آیه نیز با این توجیه سازگار نـیـسـت , بـلکه آن تفسیرى را که گفتیم تایید مى کند .
در شان نزول آیه , مفسران گفته اند: این نـگـرانـى هـمـاره خـاطـر شـریف پیامبر (ص) را آزارمى داد که مبادا قرآن بعد از خودش بازیچه دست هـواپـرستان قرارگیرد و به سرنوشت کتابهاى پیامبران پیشین دچارشود .
آیه شریفه نازل شد و به پـیـامبر اطمینان داد که خداوند قرآن را از هرنوع دستبرد حفظ و در مقابل دست درازى دشمنان ـبراى همیشه ـ از آن پاسدارى مى کند ((64)) .
همانند این اطمینان بخشى خداوند به پیامبر (ص) در آیات فراوانى به چشم مى خورد که به برخى از آنها اشاره مى کنیم :
فـاصـدعـ بمها تومر واعرض عن المشرکین* انا کفینهاک المستهزئین ((65)) , آنچه را ماموریت دارى آشکارا بیان کن و از مشرکان روى گردان (و به آنها اعتنانکن )* ما شر استهزاکنندگان را از تو دفع خواهیم کرد.
پـیـامـبر# ترسناک بود که کافران مانع راه شوند و با مزاحمتها و کارشکنى هایشان جلو تاثیر دعوت حـیات بخش اسلام را بگیرند .
آیه نازل شد و به پیامبر (ص) اطمینان خاطر داد که دعوت اسلام را آشکارا در همه جا انتشاربده و اسلام على رغم خواست گردنکشان , به پیشرفت خود ادامه خواهدداد.
پیداست پیامبر (ص) بر جان خود هراسى نداشت تنها از مداخله و مزاحمت لشگریان شیطان مى هراسید که جلو دعوت مردم به اسلام را بگیرند.
یـاایـهـا الـرسول بلغ ما انزل الیک من ربک وان لمتفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من النهاس ((66)) , اى پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده کاملا (به مردم ) برسان و اگر نکنى , رسالت او را انجام نداده اى و خداوند تو را از (خطرات احتمالى ) مردم نگاه مى دارد.
پیامبر بر جان شریف خود ترسى نداشت و نگرانى او از تاثیر دعوتها و پیامهایش بود, مخصوصا ابلاغ ولایـت و تـعیین پسرعمویش حضرت على بن ابى طالب (ع) به عنوان خلیفه و امیرالمومنین بعد از خودش که پیش بینى مى شد کینه توزیهاى بسیارى را برانگیزد و مردم به قهقرا برگشته راه ارتداد پـیـش گـیرند .
در نتیجه , تمام کوششهایش ـکه تا آن روز براى نشر اسلام انجام داده بودـ به هدر رود.
در ایـن هـنـگـام آیه شریفه نازل شد و به پیامبر (ص) ایمنى بخشید که دین اسلام راازهرگونه تزلزل و نـابـودى نـگـاه مـى دارد و ایـن کـیـنـه توزان را آن چنان خوار وذلیل مى سازد که در مقابل امواج حیات بخش اسلام , کار مهمى نتوانند انجام دهند.
وما ارسلنا من قبلک من رسول ولانبى ا اذا تـمـنـى الـقـى الشیطان فى امنیته فینسخ الله ما یلقى الشیطان ثم یحکم الله آیاته ((67)) , هیچ پـیامبرى را پیش از تو نفرستادیم , مگر این که هرگاه آرزو مى کرد (و طرحى براى پیشبرد اهداف الهى خود مى ریخت ) شیطان القائاتى در آن مى کرد, اما خداوند القائات شیطان را ازمیان مى برد, سپس آیات خود را استحکام مى بخشید.
بـه راستى پیامبران خداـسلام اللّه علیهم ـ جز پایدارى دین خدا و سیطره آن بر همه مکتبها و دوام حکومتشان در طول تاریخ چه آرزویى داشتند؟ در مقابل , کارشکنى ها و نیرنگهاى شیاطین جن و انس ـکه شب وروز در پى شکست آیات خدا مى کوشیدندـ تحقق این آرمانها را دشوار مى نمود, اما حـق هـمیشه برتر است و چیزى بر فراز آن قرارنمى گیرد .
خداوند بزرگ مى فرماید: بل نقذف بالحق عـلـى الـبـاطـل فیدمغه فاذا هو زاهق ((68)) , بلکه ما حق را بر باطل مى کوبیم تا آن را سرکوب و هلاک سازد و این گونه , باطل محو و نابود مى شود.
درحـقـیقت این آیه به همه پیامبران الهى و حقجویان جهان اطمینان خاطر مى دهد که على رغم نیرنگهاى دشمنان و القائات شیاطین , دین خدا پایدار مى ماند و احکام حیات بخش الهى , گستره گیتى را زیر پوشش خود درمى آورد.
لاتـحرک به لسهانک لتعجل به* ان علینا جمعه وقرانه* فاذا قراناه فاتبع قرانه* ثم ان علینا بیانه ((69)) , زبـانـت را بـه دلـیل عجله در خواندن آن (قرآن ) حرکت مده * چراکه جمع کردن و خواندن آن بر عهده ما است * پس هرگاه آن را خواندیم , از خواندن آن پیروى کن* سپس بیان و توضیح آن (نیز) بر ما است .
هنگامى که پیک وحى بر پیامبر (ص) نازل مى شد, آن چنان بر ضبط و حفظ دقیق قرآن حرص مى ورزید کـه با شتاب آن را مى خواند, مبادا [کلمه اى ] از میان برود ویا فراموش گردد .
این تعجیل , پیش از آن بـود که پیک وحى , قرائت آیه یا سوره اى را که پشت سرهم نازل مى شد به پایان برساند .
پیامبر (ص) از این شتاب و سرعت , نهى شد و حفظ و بیان قرآن براى او از جانب خداوند کریم ضمانت شد.
[ذکر در آیه حفظ] بـار دیـگـر نـگاهى به آیه حفظ مى افکنیم : انها نحن نزلنا الذکر وانا له لحهافظون ((70)) , ما قرآن را نازل کردیم و خود ما به طور قطع نگهدار آنیم .
در ایـن جا این ایراد از سوى مخالف مطرح شده که احتمال دارد منظور از ذکر پیامبر (ص) باشد نه قرآن چـون پـیـامبر تذکردهنده است همان گونه که در جاى دیگر مى خوانیم : قد انزل الله الیکم ذکرا* رسـولا یـتـلـوا علیکم آیهات الله مبینات ((71)) , خداوند به سوى شما ذکر (و آنچه مایه تذکر است ) نازل کرد * رسولى که آیات روشن و روشنگر خدا را بر شما تلاوت مى کند.
در ایـن صـورت , آیـه ارتـبـاطى بـا حفظ قرآن از تحریف پیدا نمى کند,اما مفسران گفته اند: آیه , مـحـذوفـى دارد و در اصـل چنین بوده وارسل رسولاب, و پیامبرى فرستادب چراکه رسولا نمى تواند تفسیر و بیان براى ذکرا باشد, زیرا در آن صورت , با تعبیر انزال (نازل کردن ) مناسب نبود.
عـلاوه بـر این , پیش از آیه حفظ, کلمه الذکر مشخصا به معناى قرآن آمده ((72)) که قرینه خوبى اسـت بر این که منظور از آن در آیه حفظ نیز قرآن است و هیچ دلیلى براى آن احتمال خلاف ظاهر وجود ندارد ((73)) .
پاسخ به یک ایراد
امـام فخر رازى مى گوید: استدلال به آیه حفظ, درست نیست چون قائلان به تحریف ممکن است بگویند: همین آیه نیز جزء اضافاتى است که بر قرآن افزوده شده ((74)) .
حـضـرت اسـتاد آیةاللّه خوئى (ره ) مى نویسد: حاصل ایراد این است که اى بسا مدعى تحریف بگوید:
تـحریف به خود این آیه نیز ـکه بخشى از قرآن است ـ راه یافته , پس استدلال به آن دور است و دور باطل مى باشد ((75)) .
سـپـس در پـاسـخ مـى افـزایـد: شـایـد این ایراد براى کسانى پیش آید که عترت طاهره را درست نـمـى شـنـاسند و مقام ولایت و رهبرى همه جانبه را براى آنان که همتا و همسنگ قرآنند ((76)) قـائل نـیـسـتـند, اما کسانى که آنان را حجت هاى خدا وهمتایان قرآن مى دانند, هرگز این شبهه بـرایـشـان پـیـش نـمـى آید, چراکه امامان للّه به این قرآن موجود [از جمله به آیه حفظ] استدلال مى کردند و پیروان خود را ـدراستدلال به قرآن ـ تایید مى نمودند .
این امر نشانگر آن است که قرآن موجود, حجت است و تمسک به آن , واجب و هیچ گونه تردیدى در آن نیست ((77)) .
پـاسـخـ روشنتر این است که این گروهها ((78)) خود را منتسب به اسلام دانسته , قرآن را کتابى آسمانى و جاودانى مى دانند که به عنوان قانون اساسى اسلام و معجزه اى همیشگى بر صحت نبوت پـیـامبر اسلام# نازل شده است , اینها ـبه گمان خودـ تنها روى موارد تحریف انگشت گذاشته اند, مـثـل آیـه رجـم , رضـعات , جوف ابن آدم (که حشویه روایت کرده اند) و آیه ذر ((79)) که جزائرى وپـیـروانـش پـنـداشـتـه انـد .
امـا آیاتى که در قرآن شریف ثبت و نزد مسلمانان ـدر همه اعصارـ شـنـاخته شده و تلاوت مى شود, سخنى در آن ندارند و معترفند که صحیح ووحى آسمانى بوده و هیچ گونه افزایش یا تبدیلى در آن رخ نداده است .
بـنـابـراین ـهرچند در پاره اى موارد قائل به تحریفندـ استدلال به آیات موجود قرآن کریم در برابر آنـان مـشـکـلـى نـدارد و لذا سابقه ندارد که در پاسخ استدلال به آیه حفظ و همانند آن , احتمال تـحـریف را مطرح کنند, بلکه به تاویلات و احتمالات بعید دیگرى متشبث مى شوند و دلیل آن هم واضح است , چون به صحت و اصالت نص موجود یقین کامل دارند.
5ـ باطل در حریم قرآن راه ندارد خداوند متعال مى فرماید: وانه لکتاب عزیز* لایاتیه البهاطل من بین یدیه ولامن خلفه تنزیل من حکیم حـمـید ((80)) , و این کتابى است قطعا شکست ناپذیر * که هیچ گونه باطلى , نه از پیش رو و نه از پـشـت سـر (نـه در گـذشـته و نه در آینده ) به سراغ آن نمى آید, چراکه از سوى خداوند حکیم و شایسته ستایش , نازل شده است .
دلالـت ایـن آیـه , از آیـه قـبـل هم روشنتر است .
خداى حکیم وعده مى دهد که قرآن از نابودى و شـکست درامان بوده و دست حوادث روزگار به بلنداى آن نخواهدرسید و براى همیشه مصون و محفوظ مى ماند و راه خود را به سوى آینده اى درخشان گشوده و با سلامت به پیش مى رود.
حکیم اشاره به آن است که حکمت او ضامن حفظ و پاسدارى از آن براى همیشه خواهدبود و حمید یعنى کسى که کارهایش پسندیده است و به خاطر آن مورد ستایش قرارمى گیرد, پس وعده خود را انجام مى دهد و هرگز ازآن تخلف نمى کند.
قـائل بـه تـحـریـف نـیـز به این آیه توجه داشته و اعتراف دارد که هرگونه تغییرى در مورد قرآن رخ ‌دهـد, مـصداق باطل است و با ظاهر آیه شریفه منافات دارد, اما پنداشته باطل در آیه شریفه به مـعـنـاى دیـگرى است مى گوید: منظور از نفى بطلان این است که احکام ضد و نقیض در قرآن وجـود نـدارد و خـبـرهایش یکدیگر را تکذیب نمى کند ((81)) [و این معنا ارتباطى با نفى تحریف ندارد].
بـه نـظـر مـى رسد تعبیرات آیه را به دقت مورد توجه قرارنداده بویژه جمله لایاتیه البهاطل, یعنى چنان عزیز و نفوذناپذیر است که باطل نمى تواند مرزهاى آن را درهم شکسته به حریمش واردشود و بـاطـلـى کـه مـمکن است از بیرون به سراغ آن بیاید همان دست درازى تحریف گران است .
اما دربرداشتن احکام ضد و نقیض و اخبار ناهماهنگ باطلى است که از درون سربرمى آورد و خداوند آن را نـیـز از حـریـم قـرآن دورسـاخـتـه مـى فرماید: ولو کهان من عند غیرالله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا ((82)) , اگر [قرآن ] از سوى غیرخدا بود اختلاف فراوانى در آن مى یافتند.
از ایـن جاست که همه مفسران مى گویند: آیه نفى باطل یکى از صریحترین آیاتى است که بر نفى احتمال تحریف قرآن دلالت دارد, پس دست هیچ تحریفگرى بدان نمى رسد.
6ـ قرآن معیار سنجش روایات یـکـى دیـگـر از دلایلى که شبهه تحریف را مردود مى سازد, مساله عرضه داشتن احادیث بر کتاب خداست که هرچه موافق کتاب بود راست و آن چه مخالف بود دروغ است .
امـام صـادق (ع) مـى فـرمـاید: پیامبر خدا (ص) فرمود: نشانگر هر حقى , حقیقتى است و نشان

دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله تحریف قران