نیک فایل

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

نیک فایل

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

دانلودمقاله اصل عدم قطعیت هایزنبرگ

اختصاصی از نیک فایل دانلودمقاله اصل عدم قطعیت هایزنبرگ دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

 

در مکانیک کوانتومی بر اساس اصل عدم قطعیت نمی‌توان در مورد پدیده‌ها با قطعیت کامل اظهار نظر کرد و نتیجه اندازه گیریها و آزمایشهای مختلف بوسیله نظریه احتمال تعبیر می‌شود.
نگاه ‌اجمالی
در هر شاخه‌ای از علوم قواعد و قوانین خاصی وجود دارند که صحت و درستی این قوانین بدون اثبات پذیرفته می‌شود. اینگونه قواعد را اصل می‌نامند. بنابراین در هر علمی ‌تعدادی اصل علمی ‌وجود دارد که برای متخصصین آن علم بطور کامل آشنا هستند. به ‌عنوان مثال آلبرت انیشتین در بیان نظریه نسبیت خاص خود ، ثبات سرعت نور در تمام چارچوب‌های لخت را به عنوان یک اصل می‌پذیرد. بیشترین کاربرد اصول در اثبات روابط و خصوصیات دیگری است که بعدا بیان می‌شود. اصل عدم قطعیت یک نمونه ‌از هزاران اصلی است که در علم فیزیک وجود دارد.
پیدایش عدم قطعیت
در اوایل قرن نوزدهم ، موفقیت نظریه‌های علمی ، "مارکی دو لاپلاس" را متقاعد ساخته بود که جهان بطور دربست از جبر علمی پیروی می‌کند. وی معتقد بود اگر وضعیت جهان در لحظه‌ای معین از زمان ، کاملا معلوم باشد، می‌توان وضعیت آن را در زمانهای بعدی نیز براحتی با قوانین علمی پیش بینی نمود. بطور مثال ، اگر وضعیت خورشید و سایر سیارات منظومه شمسی را در زمانی معین داشته باشیم، می‌توانیم وضعیت منظومه شمسی را در هر زمان دلخواه توسط قوانین گرانش نیوتون پیش بینی کنیم.
این مسئله ، در مکانیک کلاسیک کاملا بدیهی به نظر می‌رسد و می‌توان آن را براحتی اثبات نمود. اما لاپلاس از این هم فراتر رفت و گفت این مسئله برای تمامی پدیده‌ها از جمله رفتار بشر صادق است و قوانین مشابهی وجود دارد که تمام پدیده‌های جهان را پیش بینی می‌کند. با اینکه این مطلب با مخالفت بسیاری از افراد که می‌پنداشتند این دیدگاه به آزادی خداوند در دخالت در امور جهان خدشه وارد می‌کند روبرو شد، اما تا اوایل قرن حاضر ، این فرض ، تنها فرض مورد قبول اهل علم باقی ماند.
بعد از اینکه دوبروی نظریه خود مبنی بر انتساب موج به ذرات مادی را بیان کرد، این امواج تا اندازه‌ای نامفهوم بودند. همچنین در این زمان سوال دیگری مطرح بود، مبنی بر اینکه قوانین مکانیک کوانتومی ‌چه تاثیری بر مفاهیم مکانیک کلاسیک دارند. هایزنبرگ اشکال را از سرچشمه آن مورد نظر قرار داد، یعنی دستورها و روشهای معمولی مشاهده را در مورد پدیده‌هایی با مقیاس اتمی‌ بکار برد. در تجربیات روزانه ، می‌توانیم هر پدیده‌ای را مشاهده کنیم و خواص آن را اندازه بگیریم، بدون آنکه پدیده مورد نظر را تحت تاثیر قرار دهیم. در دنیای اتم هرگز نمی‌توانیم اختلال و آشفتگی را که حاصل از دخالت دادن وسایل اندازه گیری است، مورد بررسی قرار دهیم. انرژی‌ها در این مقیاس به اندازه‌ای کوچک هستند که حتی در اندازه گیری که با حداکثر آرامش انجام گرفته ، ممکن است آشفتگیهای اساسی در پدیده مورد آزمایش پدید آورد و نمی‌توان مطمئن بود که نتایج اندازه گیری واقعا آنچه را در نبودن وسایل اندازه گیری روی می‌داد، توصیف می‌کند. ناظر و وسیله ‌اندازه گیری یک قسمت از پدیده را مورد بررسی هستند.
اصولا چیزی به‌ عنوان پدیده فیزیکی به خودی خود وجود ندارد. در همه حالات ، یک عمل متقابل کاملا اجتناب‌ناپذیر میان ناظر و پدیده وجود دارد. هایزنبرگ این موضوع را از طریق ملاحظه مسئله دنبال کردن یک ذره مادی متصور ساخت. در جهان ماکروسکوپیک می‌توانیم حرکت یک توپ پینگ پنگ را ، بدون آنکه مسیر آن را تحت تاثیر قرار دهیم، تعقیب کنیم. اما در مورد مسیر حرکت یک الکترون هرگز وضع به همین منوال نیست و تعقیب الکترون بدون متاثر ساختن مسیر حرکت تقریبا غیر ممکن است و همین امر سبب ایجاد یک عدم قطعیت در مشاهدات ما می‌گردد.
نظریه ریلی - جینز
یکی از نخستین نشانه‌های سست بودن این باور ، کارهای دانشمندان انگلیسی ، "لرد ریلی" و "سر جیمز جینز" بود. آنها با ارائه قانون مشهور خود (قانون ریلی - جینز) ، نشان دادند که یک جسم داغ ، مثل یک ستاره باید بطور نامتناهی انرژی تابش کند. برای نمونه ، یک جسم داغ ، باید همان مقدار انرژی در قالب امواج با بسامدهای یک و دو میلیون میلیون موج در ثانیه تابش کند که در قالب امواج با بسامدهای دو و سه میلیون میلیون موج در ثانیه تشعشع می‌کند. از آنجا که تعداد امواج تابش شده در ثانیه نامحدود است، میزان انرژی تابشی نیز نامتناهی خواهد بود.
فرضیه پلانک
برای اجتناب از این نتیجه مضحک ، دانشمند آلمانی ، "ماکس پلانک" در سال 1900 اظهار داشت که امواج الکترومغناطیسی می‌توانند به میزان دلخواهی گسیل شوند، اما این گسیل در بسته‌های معینی بنام کوانتوم انجام می‌پذیرد. به علاوه هر کوانتوم مقدار معینی انرژی داراست که رابطه مستقیمی با بسامد موج دارد (E = nh). بنابراین در فرکانسهای بالا ، گسیل یک کوانتوم منفرد انرژی بیشتری نیاز دارد. از این رو ، تابش در بسامدهای بالا کاهش می‌یابد و میزان انرژیی که جسم از دست می‌دهد، مقداری معین و متناهی می‌شود.

 

 

 

به میان آمدن اصل عدم قطعیت
پلانک و اینشتین به اندازه کافی موجب سردرگمی دانشمندان شده بودنند دانشمندانی که سالیان سال نور را در قالب یک موج می‌دیدند و با این موج هر کاری که می‌خواستند انجام میدانند حال اگر این موج از عهده حل معمای تابش جسم سیاه و اثر فوتوالکتریک برنمی‌آید نیاید اینها چیزهایی نبودند که ستونهای مستحکم دیدگاه موجی نور (تابش) را درهم بریزند ولی شاید دهه بیست قرن گذشته را بتوان زلزله بار ترین سالیان عمر فیزیک دانست در این دهه بود که مکانیک موجی و ماتریسی شرودینگر و هایزنبرگ شکل گرفت و طومار جبر نیوتنی درهم نوردیده شد اصل عدم قطعیت مانند شبحی خواب خوش دانشمندانی چون اینشتین و همکفرانش را آشفته ساخت و ابرهای تیره که بر زوایای پنهان دینای زیر اتمی سایه افکنده بود آرام آرام جای خود را به روشنای آمار و احتمالات سپردنند هر چند که این مبحث جدید از انحرافات چشمگیری نسبت به اصول عقل سلیم برخوردار بود ولی نتایج آن به طرز جالبی با واقعیت ها مطابقت داشت به طوری که اینشتین با تمام مخالفت‌های بنیادی که با این رویکرد جدید علمی داشت بارها به توانمندی عملی آن اقرار نمود.
گفتیم که ماهیت دوگانه موجی- ذره‌ای هم برای تابش و هم برای ماده وجود دارد و ما نمی‌‌توانیم همزمان به کمک یک آزمایش هم ماهیت ذره‌ای وهم ماهیت موجی یک تابش یاذره ‌مادی رااندازه بگیریم گرچه به سادگی باصرفنظر کردن از یک خاصیت تابش یا ذره مادی می‌توان خاصیت دیگر آن را به دقت سنجید مثلا اگر بخواهیم بدانیم که فوتون از کدام یک از دو شکاف موجود در آزمایش تداخل گذر نموده است(چشم پوشی از ماهیت ذره‌ای فوتون) می‌توانیم بخوبی خاصیت موجی آن را مشاهده کنیم و اگر بدنبال فریزهای تداخلی نباشیم(چشم پوشی از ماهیت موجی فوتون) می‌توانیم تشخیص دهیم فوتون مورد نظر ما از کدام یک از شکاف ها گذشته است (خصلت ذره‌ای).این موضوع یعنی دوگانگی موجی –ذره‌ای ((Wave-particle duality تابش های الکترومغناطیس و ماده موجب شده است تا با تدبیرزیرکانه هایزنبرگ اصل عدم قطعیت برمبنای آن شکل بگیرید و باب جدیدی را بردنیای زیر اتمی را بگشاید.
سال ۱۹۲۶ سال تعیین کننده برای مکانیک کوانتومی بود اروین شرودینگر با طرح مکانیک موجی خود و ورنرهایزنبرگ با ارائه مکانیک ماتریسی سنگ بنای این علم نوین را بنا نهادنند، شرودینگر با تدوین مکانیک موجی توانست تابع موج یک ذره مانند الکترون را به کمک معادله خود مشخص کند این تابع موج تا حدود زیادی از اصل موجبیت یا جبر نیوتونی پیروی می‌کرد.ماباحل معادله شرودینگر( Schrödinger equation) می‌توانستیم با تعیین نیروی وارد برذره (الکترون) تابع موج آن ذره را که رفتار آینده آن رامشخص می‌کند بدست بیاوریم این تقریبا شبیه آن چیزی است که فیزیک کلاسیک برای پیش بینی رفتار یک ذره یا موج به کمک قوانین نیوتن یا معادلات ماکسول با دانستن وضعیت کنونیش به دست می‌آورد بود. معادله شرودینگر که برای تعیین رفتار موجی ذره درنظر گرفته شد معجونی از فیزیک کلاسیک ونظریه‌های جدید (که صحت آنها به کمک آزمایش تایید گردید) بود در این معادله اصل پایستگی انرژی ماهیت دوگانه‌ ذره‌ای - موجی ماده بر اساس فرض دوبروی اصل برهم نهی امواج نظیر امواج صوتی و الکترومغناطیس رعایت شده است این معادله مستقل از زمان و یک بعدی است مجذور تابع موج به ما کمک می‌کند تا بتوانیم موقعیت یک ذره مانند الکترون را با احتمال بسیار زیاد در محل معینی از فضا تعیین کنیم.کاری که شرودینگر انجام داد شبیه کاری بود که نیوتون و ماکسول انجام دادند و آن قراردادن وقایع مشاهده شده در یک چارچوب ریاضیاتی بود نیوتون و ماکسول تنها برای مسائلی که مشاهده می‌شدند قانون وضع نمودنند و این قوانین به خوبی کار خود را انجام میدادند شرودینگر نیز با استفاده از مفاهیم جدید و تازه کشف شده و با ترکیب آنها با یافته‌های پیشین توانست یک قالب به صورتیکه ناقص اصل علیت نباشد برای آنها تدوین نماید ولی این هایزنبرگ بود که به کلی بنیان این اصل را درهم ریخت و رابطه علت و معلولی را که پیش از این برای رویدادهای فیزیکی تدوین شده بود به عدم قطعیت و تردید مبدل نمود. اصل عدم قطعیت یکی از جنجالی ترین اصول مکانیک کوانتومی است این اصل بیان میدارد تعین دقیق مکان و تکانه (اندازه حرکت) یک ذره به طور همزمان غیر ممکن است و حاصل ضرب این عدم قطعیت‌ها در مکان و اندازه حرکت ذره همواره کمتر یا مساوی۳۴-^۱۰*۰۵/۱ ژول ثانیه است. کوچکی این مقدار به ما می‌گوید که باید در ذرات زیر اتمی بدنبال عدم قطعیت باشیم نه در ذرات ماکروسکوپی و بزرگ گرچه آنان نیز از اصل عدم قطعیت پیروی می‌کنند ولی مقدار آن در مقابل اندازه جسم چنان ناچیز است که قابل صرفنظر کردن می‌باشد مثلا یک توپ بیس بال به جرم ۱۴۵ گرم که با سرعت ۵/۴۲ متر برثانیه حرکت می‌کند در صورتی که بتوان سرعت آن را با دقت یک درصد اندازه گرفت تکانه آن از عدم قطعیتی معادل۲-^۱۰*۱۶/۶ کیلوگرم در متر برثانیه و بدنبال آن مکان نیز از عدم قطعیت مکان ۳۳-^۱۰*۷/۱متر(چیزی در حدودهزار میلیارد میلیارد میلیاردیم یک میلیمتر) برخوردار خواهد بود که نسبت به اندازه توپ بیس بال بسیار بسیار ناچیز می‌باشد. ولی در مورد فوتون و ذرات بنیادی و زیر اتمی دیگر جایز نیست که ما از عدم قطعیت‌ها در مکان و تکانه چشم پوشی کنیم چرا که مقدار عدم قطعیت ها درمقابل اندازه ذره چشمگیر و قابل توجه می‌باشد.اگر در آزمایش پراش، قطر روزنه که فوتون از آن می‌‌گذرد را بعنوان عدم قطعیت درمکان ذره وپهنای نقش پراش که روی پرده ایجاد می شود را به عنوان عدم قطعیت در تکانه و اندازه حرکت فوتون بدانیم در صورتی که بخواهیم عدم قطعیت در مکان ذره را کاهش دهیم تا با اطمینان بیشتری از مکان فوتون آگاهی یابیم باید قطر روزنه راکم وکمتر کنیم ، در اینجا ما اگر بتوانیم ذرات را مشاهده کنیم با برخورد آنها به پرده می‌توانستیم اندازه حرکت آنها را نیز بدست بیاوریم ولی همین کوچک کردن قطر روزنه یا شکاف موجب می‌شود پهنای نقش پراش که بیانگر جنبه موجی نور است افزایش یابد ، ظهور این ماهیت از ماده ما را در تعیین اندازه حرکت ذر ه با یک عدم قطعیتی گریز ناپذیر روبرو می‌کند که برای برطرف کردن آن باید از پهنای نقش پراش بکاهیم برای اینکار باید قطر روزنه یا شکاف را افزایش دهیم همین افزایش قطر شکاف موجب ایجاد عدم قطعیت در مکان ذره مورد نظر (فوتون) خواهد شد با یک آزمایش فکری بهتر می‌توان به اصل عدم قطعیت پی برد. فرض کنید می‌خواهیم سرعت حرکت یک الکترون و جای آن را در یک لحظه معین در اطراف هسته حساب کنیم برای این کار باید قادر به دیدن الکترون باشیم اگر دستگاهی بتواند قدرت دید ما ر ا تا حد دیدن یک الکترون بالا ببرد در این صورت برای تشخیص دقیق مکان الکترون باید پرتو نوری را با طول موج کوتاهتر به آن بتابانیم و چون برخورد این پرتو به الکترون باعث انتقال انرژی به آن می‌‌شود این انرژی منتقل شده سرعت حرکت الکترون را افزایش می‌دهد و ما برای تعیین سرعت الکترون و بدنبال آن برای تعین تکانه آن با یک عدم قطعیتی مواجه می‌شویم برای اینکه این عدم قطعیت را به حداقل کاهش دهیم باید پرتوی نوری که برای تشخیص مکان الکترون بکار می‌بریم از انرژی کمتری (طول موج بیشتری) برخوردار باشد.
این کاهش انرژی پرتو نور سبب ایجاد یک عدم قطعیتی در تعیین مکان الکترون می‌شود که با کاهش انرژی پرتو نور این عدم قطعیت در مکان الکترون افزایش می‌یابد( هرچه طول موج نور تابیده شده به یک جسم کوتاهتر باشد جزئیات آن جسم بهتر مشخص می‌‌شود.) وما قادر نخواهیم بود با دقت مورد علاقه‌مان جای الکترون را در یک محدوده معین از فضای اطراف هسته معین سازیم. اصل عدم قطعیت نه تنها تعیین همزمان مکان و تکانه ذره را با دقت نامحدود غیرممکن می‌سازد بلکه تعیین همزمان انرژی و مختصه زمان ذره را نیز با دقت نامحدود محال می‌داند.همان گونه که در مکان و اندازه حرکت یک ذره مانند الکترون عدم قطعیتی گریز ناپذیر وجود دارد در انرژی یک ترازتشدید نیز عدم قطعیت وجود دارد این بدان معناست که اگر دستگاه مورد نظر در زمان کمتری در یک تراز تشدید بماند محاسبه انرژی آن تراز از دقت کمتری برخوردار خواهد بود اگر بخواهیم عدم قطعیت در انرژی را کاهش دهیم باید اتم مدت بیشتری در آن تراز تشدیدبماند که در آن صورت عدم قطعیت در اندازه گیری زمان افزایش می یابدبنابراین اصل عدم قطعیت دقت در اندازه گیری انرژی را نیز محدود می سازد.

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  18  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله اصل عدم قطعیت هایزنبرگ

دانلود تحقیق غزنویان

اختصاصی از نیک فایل دانلود تحقیق غزنویان دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

دانلود تحقیق غزنویان


دانلود تحقیق غزنویان

در واپیسین روزهای حکومت سامانی دستگاه نظامی ترکان بر این دولت استیلا یافته بود.
منابع موجود حکایت از آن میکنند که رهبر ترکان اسپتکین بقدری نفوذ یافت که قسمت هایی از خراسان در اختیار آنان قرار گرفت. مسئله جانشینی در میان آخرین امرای سامانی مشکلی بسیار بزرگ بود. در این رقابت برای بدست گرفتن قدرت ترکان بی شک و تردید بهره برداری سیاسی خاصی نمودند. این مسائل موجب آن شد که اسپتیکن قسمت های تحت تصرف سامانی را ترک گفته به غزنه وارد شود ودرآنجا دولتی مستقل در دولت بخارا تاسیس نمود و شالوده امپراطوری آینده غزنوی را پی افکند. یکی از خصایص آخر دوره دولت سامانی از بین رفتن طبقات کشاورز بود. ظهور ترکان از طریق نظام غلامان دربار وقدرت گرفتن آنان زوال چنین حکومتی را تشریح میکرد. زمانیکه ترکان به دیانت اسلام گرویدند حتی از نظر آئین نیز با توجه به حمایت آنان از خلفای عباسی موجب پیشرفت نفوذ آنان گردید. این پذیرش اسلام از سوی آنان موجب شد که کوچ بزرگ ترکان نیز به مناطق متصرفه سامانی گسترش یابد و اسکان ترکان در این سرزمینها از همین زمان آغاز شد. تاسیس غزنوی در مشرق ایران نشانه بزرگی از نمایش قدرت آنان در برابر حکومت های بومی ومحلی است.
باید توجه کردکه حتی پیش از این دوران گسترش و رخنه آرام ترکان به سرزمینهای ایرانی آسیای میانه و حتی کرانه های دریای خزر از چندین سده پیش آغاز شده بود بعضی از امرای ایرانی برای ایستادگی در مقابل مهاجمان عربک از این ترکان کمک دریافت میکردند. علاوه بر این سپاه مزدور ترکان نیز برای حفظ مرزها اجیر شده بود. وضعیت سیاسی سامانیان در آخرین روزهای قدرت که موجب به هم ریختگی وحدت حکومتی شده بودو آنان راگرفتار جنگ های بی رحمانه نموده بود از عللی است که موجبات استخدام این ترکان رابه عنوان یک نیروی نظامی کارآمد توجیه می کند. البته این نکته قابل ذکر است که دردوران اقتدار سامانیان بخصوص زمان اسماعیل سامانی ترکان مغلوب و منکوب سپاه سامانی بودند. امابعدها گردهمایی بزرگ ترکان که درخدمت خلفاء و حکام ایرانی بودند و مشاغل نظامی داشتند. توانستند بقدرت نزدیک شوند. بعضی از خلفای عباسی بجای تیکه کردن برسپاه خراسانی بقدرت نظامی ترکان اعتماد نمودند. ناگفته نماند که اغلب سرداران سپاه ترک از غلامان بودند واز نژادهاو ملیت های گوناگون بطوریکه درزمان سامانی یک وجه اقتصادی دولت سامانی تجارت غلامان ترک بود و صدور برده از طریق مرزهای دولت سامانی عوارض راهدارزیادی نصیب آنان می نمود. ترکان به واسطه دلیری ومهارت درسواری بیشتر مورد نظر بودند. وخلفاء وحکام به استخدام نگهبانان شخصی خود از این غلامان با هم همچشمی می نمودند. از برکت همین لشکریان حرفه ای است که ترکان بعدها به امپراطوری نیز رسیدند حتی درزمان قدرت آل بویه وسامانی سواران ترک مانند نیروهای بومی مد نظر بودند.

چگونگی بقدرت رسیدن غزنویان به (ترکان).
 حکومت محمود وایجاد امپراطوری غزنوی:
ارزیابی اهمیت تاریخی غزنویان:
آثار اجتماعی و اقتصادی جنگهای غزنویان درهند و نقاط دیگر:
سیاست در حکومت غزنوی:
اوضاع اجتماعی و اقتصادی و زندگی مردم در دوران غزنوی:
اسماعیلیه به عنوان یک تفکر مذهبی و سیاسی:
خلاصه ای از اعتقاد و مبانی عقیدتی اسماعیلیان:
دعوت جدید (حسن صباح):
دوران پر امامت بزرگ امید:
علل اضمحلال سلجوقیان:
تحکیم سیاسی قدرت سلجوقی:
پایه های قدرت حکومت سلجوقی:
علل انقراض سلجوقی:
گسترش امپراطوری سلجوقی:
دولت سلجوقی و وزرای ایرانی:
علل انقراض دولت سلجوقی:
سلاطین سلجوقی و مذهب:
تشکیلات سیاسی و حکومتی عهد سلجوقیان:
تشکیلات نظامی:
تشکیلات سیاسی:
تشکیلات ایالتی:
علماء مذهبی و نقش آنان در حکومت سلجوقی:
رابطه بین سلطان و خلیفه:
نتایج ضعف تشکیلاتی سلجوقیان: (علل سقوط)
2ـ حکومت محمود و ایجاد امپراطوری غزنوی:
5 ـ ارزیابی اهمیت تاریخی غزنویان؟

 

شامل 61 صفحه فایل word


دانلود با لینک مستقیم


دانلود تحقیق غزنویان

دانلودمقاله لودویگ میس فن در روهه معمار

اختصاصی از نیک فایل دانلودمقاله لودویگ میس فن در روهه معمار دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 


تقریباَ در تمام روزها ، به هنگام صرف نهار، شخصیتی برجسته از از پله های ساختمان باشگاه هنر در شیکاگو بالا می رفت گر چه کمی می لنگید ولی معمولاَ به عصایش تکیه می داد. میس وان دروئه نسبت به سن و سالش از البسه های «کنیس» بودند و او را ظریف نشان می دادند. از جیب کوچک کتش دستمالی گران قیمت و نرم بیرون بود زیرا علاقه داشت که در امور شخصی رعایت کلیه نکات را بنماید.
در خطوط چهره او خوش تیپی مشهود نبود: به نظر می امد که سرش از یک بلوک گرانیت بیرون آمده باشد، چهره اش با چنین و چروکهای بیشمار ظاهراَ یک شهروند هلندی راحت طلب و اشرفی را داشت.در حال عبور از فضای وسیع باشگاه هنر، جایی که او در سال 1951 پروژه اش را داده بود. میس – که به نام لقب یافت - با چهر های آشنا نیز بر خوردار می کرد. به هنگام سلام دادن چهر هاش شکفته می گردید و لبخندی دوستانه بر روی لبانش نقش می بست. شروع کار جدی او بعد از صبرف نهار و تقریباَ از ساعت دو بعدازظهر به بعد بود.
کسی که این تصویر قدرتمند را مشاهده می کرد کمتر می توانست تصور کند که لودویک میس از خانواده ایست نسبتاَ متوسط که حرفه بنایی و سنگتراشی داشته اند (او اسم مادر خود «وان دروئه» را نیز جهت فعالیت های معماری به اسمش اضافه نمود) و نیز هیچکس نمی توانست تصور کن که این جنتلمن محتاط که ظاهرش مانند روسای کارخانجات فولاد سازی آمریکاست در بیشتر مدت زندگی خود به یک انقلابی خطرناک معروف بوده است در سال 1953 هنگامیکه هیکلش دقیقاَ به شکل همان مجسمه ای در می آمد که از سنگ برایش تراشیده بودند، مدیر یکی از مجلات بانوان او را تهدیدی برای رلآمریکا قلمداد نمود و متهم به همبستگی با کمونهیست های، فاشیست ها ، و سایر فرقه ها کرد. این موضوع نه تنها باعث تعجب میس که یکی از محبوبترین انقلابیون بود قرار گرفت، بلکه تحیر دوستان او را نیز برانگیخت ، دوستانی که سالها تلاش می کردند او را از هیجانات روزنامه ها بر کنار کند . انزوای نسبی او باعث تمرکزش در ز مینه ای گردید که با آرامش بسیار ماموریت حقیقی خود را به عنوان یک معمار به عنوان سر منزل مقصود رساند.

 


مختصری از زندگینامة میس وندروئه
میس موفق به داشتن ز ندگی مورد علاقه و باب طبخ خود نگردید . در بیست و هفتم مارس سال 1886 در آکیس گرانا در رنانیا متولد شد.
وضعت خانوادهاش شرایط سخت در تعلیم و تربیذت به وجود آورد، لیکن حرفه پدرش بعنوان یک بنا به او امکان داد تا مصالح ساختمانی را در سطح وسیع شناسایی نماید، امکانی که معماران معمولی قادر به کسب آن نبودند. می گفت: پدر من بلوکهای مرمری زیبایی در مغاز هاش داشت. آن چیزی که ا سنگ می دانم از او یاد گرفتم. به هنگام پیمودن دوره ابتدایی و حرفه ای ، با دوستان هم سن و سالش به طریق روز مزد در کارگاههای ساختمانی کار می کرد. می گفت: «می بایستی اغلب گر م برای قهوه نجاران می آوردیم و اگر دیر می کردیم چن تا از آن چوبهای سقف را به طرفمان پرتاب می کردند.» میس از گذراندن دوره حرفه ای بسیار خوشحال بود زیرا متعقد بود که «ساختن» رادر میان گل و لا و هیا هوی کارگاه آموخته است و نه برسر میز طراحی . در اوقات فراغت مایل بود از آجر بر روی آجر گذراندنش با دوستان صحبت کند و با لبخندی گرم می گفت: «حالا می فهمید که یک آجر واقعاَ «چیزی » هست. حقیقت ساختمانی است و نه معماری روی کاغذ». مسلم اینست که با توجه به حرف پدرش او آجر زیادی را روی آجر گذاشته است و به طریق اولی قبل از کشیدن خط مسائل زیادی در مورد ساخت سنتی فرا گرفته بود. پنجاه سال بعد از تولدش ، در مقر امپراتورهای مقدس روم باستان میس یکی از معدود کنفراسهایش را به مناسبت شروع مدیریت معماری مدرسه فنی برگزار نمود. در آن روز سال 1938 گفت: «هر نوع تعلیم وتربیت از ضلع عملی زندگی شروع گردد و بر روی خط دیسلیپین ماتریل ها ، به وسیله فونکسویون و کار خلاق توسعه یابد.

 


دیدگاهها و نظرات میس در طی دوره های مختلف
-چقدر فرم یک آجر منطقی است و چقدر در همه ک ارها مورد استفاد است ! چه منطقی د ر خطوطش ، در مدولش و در پوسته اش نهفته است. چقدر یک دیوار آجری غنی می باشد؛ این ماتری لیال ها چه نظمی را به ما می آموزند !...»
«دیپلیسین» : کلمه ای که زندگی و کار میس را تشکی ل می داد. دیپلیسی ن یعنی قاعده ، روشنی و حقیقت. آکیس گرانا شهر محل تولدش در خط مرزی استان رنانیا با هلند واقع است. میس کاتولک به دنیا آمد و از اوان جوانی «به سنت آگوس تین» و «سنت توما س» گرویده بود. در کنفراس معرفی در سال 1938 گفت: «هیچ چیز قادر به بیان معنی کارهای ما مانند این این کلمات سنت آگوستین نمی باشد : زیبایی تشعشی از حقیقت است». برای میس هیچگونه تردیدی در مورد عدالت و حقیقت کاری که انجام می داد – و نتیجتاَ زیبایی - وجود نداشت. هر قدم ا ز زندگانیش گامی روشن بوده است : مطمئن ، با ثبات و بدون تردید. اولین گام آجر است حقیقتی ساده از یک ماتریال. دوم درک ارزش واقعی یک ماتریال و «بعد» تمام آنها است. سوم شناختن دیگر مواد مشخصه زمان است مانند فولاد، سیمان و شیشه ، چهارم درک نیاز زمانه است مانند فولاد ، سیمان و شیشه ، چهارم درک نیاز زمانه است یعنی نیاز به ساختن سر پناه در مقیاس بزرگ و آزادی دادن به انسان. نتیجه سریع و غیر قابل اجتناب از این پروسه. روشن و صاف و با ضمانت اجرایی «تشعشع حقیقت» است. آیا می تواند طور دیگری باشد؟ میس می گفت : «تجربیات و عملی ما تنها به درک ما در پیشرفت های مواد ساختمانی کمک می کنند اما ارزش هایی که ما به آنها فکر می کنیم ارزش های فرهنگی ما هستند.» منتقدین میس گاهی اوقات کوششی کردند که ا و را برای دفاع از نقطه نظر هایش به جنگ وارد نمایند، اما میس این جر و بحث ها را بی مورد می دانست: برای او منطق – منطق بدون تردید – همانا حقیقت بود که زیبایی از آن منشعب می گردید. لازم نبود بر روی حقیقت بحثی در گیرد.
با خاتمه دوره ابتدای میس وارد مدرسه حرفه ای محلی گردید. او همیشه تمرکز خود را معطوف به صورت پراتیکی ساختمان می نمود و بیشتر اوقات خود را در ساختمانهای در دست احداث پدر و یا دوستان پدرش می گذرانید. در پانزده سالگی مدرسه حرفه ای را رها کرد و در نزد معماران اکیس گرانا بعنوان شاگرد مشغول کار گردید. یکی از کارهای واگذار شده به او – که با غرور و لذت از آن صحبت می نمود – طرح هایی با مقیاس حقیقی از تزئینات نئوکلاسیک بود که می بایستی بعداَ با گچ بر روی ساختمانهای گوناگون اجرا گرداند. او می گفت : «طرح ها را می بایستی بر روی صفحه های بزرگ کاغذ نصب شده بر روی دیوار انجام دهیم. میز طراحی نداشتیم ، سر پا بودیم و مجبور بودیم دوایری با شعاع زیادی طراحی نماییم تمام آن صفحه بزرگ را باید از تزئینات و سایر مهمات دیگر پر می کردیم. واقعاَ که آن یک مد رسه طراحی بود!». در حقیقت کار به همان اندازه مشکل بود که برش سنگ به وسیله یک تیم از کارگران. میس بعد از دو سال کار طاقت فرسا هنگامیکه پیشنهاد یک معمار برلینی را دریافت کرد بسیار خوشحال گردید و شهر آکیس گرانا را در سال 1905 بمقصد پایتخت ترک نمود. هنوز ناپخته بود، اما نسبت به سن و سال جوانان معمار که از مدرسه هنر فارغ التحصیل می گردند او خیلی بیشتر می دانست و در نوزده سالگی باندازه معمارانی که دوره های مختلف دانشگاهی را به پایان رسانیده باشند تجربه کسب کرده بود.
میس در پایتخت زیاد توقف ننمود و بعد از این که دریافت کار کارفرمای جدیدش منحصراَ بر روی چوب است - چیزی که از آن نمی دانست – بسوی برونوپل که یکی از معروفترین طراحان آن زمان بود رهسپار گردید (برونو نیز مانند سایرین تحت تاثیر استیل لیبرتی بود) و از او به عنوان شاگرد در دفترش تقاضای کار نمود. بهر حال بعد از دو سال کار مداوم خلاء دانستنی های خود را در مورد ساختمان پر کرد و دفتر پل را ترک نمود.
در همان سال 1907 اولین مسولیت کاری به او ارجاع گردید. یعنی : خانه پرفسور «رایل» در «نوبابلزبرگ» در حومه برلین، با این که این ساختمان از لحاظ تفکر و جزئیات سنتی بود لیکن اجرای کامل کار توسط یک «شاگرد بیست ساله» حیرت همگان را برانگیخت.
در دهه اول قرن بیستم در آلمان پیتر بهرانس به نظر می آمد که از تفکرات معماری بر علیه صنعت و حمایت از انسان بر علیه تهاجمات ماشینی دست برداشته است. لوکوربورزیه بسال 1910 نزد او رفت که در آن زمان والتر گروپیوس دستیار نزد او رفت که در آن ز مان والترگروپیوس دستیار نزدیکش بود. میس بعد از خاتمه ساختمان پرفسور رایل هنگامیکه بهرانس پیشنهاد کار کرد با اشتیاق پذیرفت و مد ت سه سال نزد او کار کرد و تربیت معماری خود را کامل نمود.
به نظر می آید که اهمی ت بهرانس برای میس دو دلیل جداگانه دارد : اولی ن اینکه میس از طریق بهرانس اهم ی ت بازی تداخلی بین معماری و صنعت را – که مورد توجه گروپیوس و کوربو نیز قرار گرفته بود - درک کرد. اما این موضوع نطفه اصلی کار بهرانس را تشکیل نمی داد. در کنار ساختمانهای صنعتی برای آ + ا + گ (صنعت الکتریکی آلمان) و در کنار «طرحهای صنعتی» که برای این کمپانی انجام می داد کار دیگری نیز می کرد، که در تضاد کام ل با کار قبلی اش بود. این چهره دوم را به عنوان معماری کلاسیک و مونومتنال معرفی می کرد که برای ار گانهای دولتی طرحهایی انجام می داد . این نوع کار میس وان دروئه را – حداقل به همان اندازه که «روحیه جدید» معماری صنعتی را بهرانس در غرفه ها و کارخانجات مختلف به کار می رد – تحت تاثیر قرار دارد .
موضو ع فو ق دلیل بهرانس به نئوکلاسیسم نبو د و در آن غرق نگردی د. در سال 1900 بهرانس یکی از رهبران استیل لیبراتی بود و صفحات شیشه ای بزرگی را از استیل فلورآل نقاشی کرده بود. خالق حکاکی های بر روی چوب بود که با کارهای منبت کاری ژاپنی برابر می کردند. تابلوهای زیاد و متنوعی با نام درد، بوسه، شاه پرک ، و غیره بمانند دوره های قبل از رافائل نق اش ی کرده بود. اما درسال 1905 ناگهان به نقصان «آرنوو» پی برد و در جستجوی تاثیری خالص روش ن دیپلیسنی منط قی – یا ب هتر بگوئیم. نظمی کلاسیک – برآمد که به وسیله آن بتوانند خود را از قیود استیل لیبرتی رها سازد.
او چنین نظمی را در نئوکلاسیسم معمار بزرگ آلمانی بزرگ قرن هفدهم یعین «کارل فردیک شینکل» یافته بود.
بعقیده بهرانس و میس نئوکلاسیسم شینکل دارای سه چهره جالب بود: اول ای ن که س اختمانهای خود را بر ر وی سکوهای وسیع می گذاشت و به آنها شخص ی ت اشرافی میداد؛ ثانیاَ در شینکل یک نوع رتیم با تناسب و مقیاس کش ف کردند که قابلیت تلفیق در هر زمان را داشت، ثالثاَ ساختمانهای او دارای خلوص حقیقی د ر فرم بودند که معنی والاتری از فضاهای معماری ساده آن ز مان را دارا بود.
در سال 1930 بهرانس کلیه کارهای نئوکلاسیک خود را که قبل از جنگ جهانی اول انجام داده بود منتشر نمود. میس تحت تاثیر تفکرات فرمال شینکل قرار داشت، درست بهمان اندازه که بهرانس او را در زمینه صنعتی تحت تاثیر قرار داده بود . در سالهای بعدی ایده کلاسیسم یعنی کار دقیق و استادانه در دادن راه حل های جهانی قابل اجرا در مقایس های بزرگ میس را به شدت تکان داد.
دفتر بهرانس، در زمان میس و گروپیوس ، بسیار پر کار بود، اما اگر بخواهی م از دو ساختمان که بیش از همه میس را تحت تاثیر قرار دادند نام ببری می توان گفت: یکی کارخانه توربین آ – ا – گ در سال 1909 و دیگری سفارشات آلمان در پتربورک بودند. ساختمان سفارت توسط میس اتمام رسید. این دو بنا بهرانس را به دو نقطه متضاد خود رسانید. اولی مهمترین کار انجام شده از فولاد و شیشه می باشد که قبل از کارخانه «فاگوس» گر وپیوس (درسال 1911)ساخته شد و دومی یکی از ملموس ترین و هماهنگ ترین ساختمانهای نئوکلاسیک است که از دفتر بهرانس بیرون آمده بود.
کارخانه توربین از یک فضای بزرگ با قوس های فولادی به دهانه های تقریباَ بیست و پنج متری و ارتفاع سی متری ساخته شده بود. این طاق ها به فواصل هفت متر از یکدیگر قرار داشتند و فضای بی ن آنها تا سقف از شیشه پوشانده بود. ای ن محیط بزرگ می بایستی یکصدوهشتاد متر طول می داشتند ، اما تنها یک قسمت یکصد و بیست متری آن ساخته شد. شکل زوایا با ستونهای بتنی حجیم حل گردیده بودند و د روی آنها شیارهای افقی شکل برای تضاد با طاق های عمودی فولادی در یکصدو بیست متر نما دیده می شد. این زوایای بتنی باربر نبوده و بسیار نیز باریک بودند. این موضوع معنی خاصی دارد زیرا نشان می دهد که بهرانس ، درست برعکس آگوست پره، تمایل به تفسیر «پورسیم استراکچر» را دارد و علاقمند است به مسائل گوناگون و به غیر ا ز وسایل فونکسیونال با آن مقابله برخیزد. ز وایای حجیم بتنی در کارخانه آ – ا – گ تصویری از قدرت و نیرو هستند و د رابطه با هماهنگی و قافیه استراکچر اجرا نگردیده اند.
به قسمت نئوکلاسیک کار بهرانس تعلق داشت که این از نظر ما درخشان نمی باشد. تناسبات اشرفی و بزرگ بودند. ظریف کارهای داخلی از کیفیت بالایی برخوردار بود و دکراسیون «پلاستیک» مجموعه سوارکاران بر روی درب ورودی مانند سایر کارهای آن دوران به نظر می آمد. این جزئیات به نسبت کارهای رایت در آمر یکا، پره و گارنیه فرانسه ، گروپیوس و برونوتات در آلمان استثنایی می باشد:
اما سفارت پیتروبورگ فضاهای زیبایی نیز داشت . ورودی کلاسیک و بزرگ آن در طبقه همکف از س تونهایی با فواصل یکسان ساخته شده بود و در فواصل بین ستون ها از کف تا سقف شیشه نصب گردیده بود. ای ن سطوح شیشه ای – با تعدادی بازشو – فضای ورودی را به خارج و به طرف حیاطی در پشت ساختمان اصلی باز می کردند. در بعضی از قسمت ها فواصل بین ستونها یا دیوار بودند یا گذرگاه اما همگی از یک مدول تغذیه می گردیدند که بیانگر سیستم واحد ساختمانی بود، حتی پله اشرافی بزرگ که از و رودی به طبقات فوقانی می رفت در داخل یک سیستم بین ستونی قرار داشت و جزیی از استراکچر نمایش داده شده شده بود، در معماری کلاسیک جدی نبود؛ اما به نظر می آمد که میس از فرم کلاسیک بودن آن الهاماتی گرفته باشد تا در کارهای آینده اش مو رد استفاده قرار دهد. (این ساختمان متاسفانه در دوران جنگ دوم جهانی خسارت دید).
میس در حالیکه در دفتر بهرانس کار می کرد چندین کا رش خصی نیز داشت . یکی از این کارها خانه ای برای هوگو پلز بود که کاملاَ خطوط « خاصیت شینکل » را دارا بود، خلوص ی که بهرانس و سایر معماران آلمانی با ذوق و سلیقه خاص خود آن را بکار می بردند. خانه دو طبقه و کلاَ قرینه بود. دیوارها از گچ و با یک نوار ساده ولی سنگین در دور سقف تزیین یافته بودند. معدود افرادی که از جلوی آن می گذشتند دوباره توقف کرده به آن دقت می نمودند. اما اگر کسی قصد داشت که شبیه آن را بسازد متوجه تناسبات و جزییاتی می گردید که ر سادگی فرم نهفته بود و یقین حاصل می کرد که سازنده آن چیزی بیشتر از یک پیرو شینکل و بهرانس بوده است.
اولین نشانه از استقلال میس در سال 1912 یکسال بعد از خانه پرلز ظاهر گردید. بهرانس برای مدتی برروی پروژه پروژه مادام اچ – ای – ال – کرولر (H.E.L.J. Kroller) شهر لاهه هلند کار کردهد بود. پروژه بهرانس کاملاً استیل شینکل بود: بلوک دو طبقه با ورودی ستون دار عقب رفته که با یک بالکن خاتمه میافت. نوار دور سقف بسیار سنگین و صاف بود و پاسیو آن از یکطرف مسدود می گردید. خانم کرولر که کلکسیونر نقاشی های مدرن کرولر – مولر (Lroller-Moller) بود، به این نتیجه رسید که بهرانس می باید مدلی مصنوعی بوسیله چوب و چادر از این ساختمان، در جایی که می خواست بر پا شود، بسازد. عکس های موجود از این مدل نشان دهنده بلوک های حجیم و ناخوشایند این ساختمان هستند که بوسیله پنجره های عمودی منظم تمیز داده می شوند.
میس که برروی پروژه کرولر در دفتر بهرانس کار کرده بود، برای اجرای مدل ساختمانم به لاهه رفت. خانم کرولر بدلایل زیاد تصمیم گرفت مدل پروژه در همان جا بوسیله میس انجام گردد. میس یکسال در لاهه اقامت کرد (میس زمان را ارزان ترین چیزی می دانست که یک معمار می تواند در پروژه سرمایه گذاری نماید) و بالاخره مدل خود را از چوب و کرباس در مقیاس حقیقی بنا نمود.
در سال 1913 میس به برلین بازگشت و دفتر کار شخص خود را گشود. در مدت هیجده ماه آرامش تا قبل از جنگ جهانی اول او ویلاهای متعدید را بسبک خانه پرل طراحی نمود که کم و بیش همگی از استیل شینکل پیروی میکردند. گرچه استفاده بیشتر از شیشه، سادگی در جزئیات و تاکید در تناسبات ظریف جای مشخصی برای این معماران باز کرده بود و گرچه میس از نظر فرم یک «کلاسیست» خوانده می شد؛ اما واضح بود که استراکچر اگر بعنوان نظم عمومی ساختمانی تصور می شد توجه او را بیشتر برمی انگیخت. سالی که در لاهه گذرانید. موفق شد قسمتی از کارهای اچ – پی - برلاژ (H.P.Berkage) معماری هلندی را مشاهده نماید معماری که ساختمانهای ساده و آجریش توانسته بود در میس این اعتقاد را برانگیزد که صداقت کاملی در ساخت با این ماده ساختمانی وجود دارد.
ایده «صداقت»‌ساختمانی و حالت گرایی استراکچری را برلاژ از مردانی چو «راسکین» (Ruskin) آموخته بود و از این فکر برای حمله به تئوکاسیسم و اقتباسیون استفاده کرده بود. در تضاد با این انحراف او بطرف «پاکی» ساختمانی در قرون وسطی سوق داده شد. میس تحت تأثیر چنین دلایلی منتقد شینکل و پیروانش گردید. بنظرش آمد که بهرانس و کسانی مانند او فرم را برای عشق به فرم دوست داشتند. او از برلاژ نظم اساسی استراکچر را فرا گرفت. چند سال بعد میس آشکارا گفت: «مشکلات فرم مورد نظر ما نیستند، ما به مشکلات معماری توجه داریم. فرم هدف کار ما نیست بلکه از نتایج آن است. فرم بخودی خود وجود خارجی ندارد. فرم در محتوای خودش رفمالیسم است که آن مورد تکذیب ما است». اینها در محدودة خوئ سخنانی خشن و درست بودند. همانطور که بهرانس لزوم رهایی از احساسات «فلورآل» را دریافته و به کلاسیسیسم شینکل روی آورده بود، همانطور نیز میس احساس می کرد که م یباید از قیود «فرمالیسم» رهایی یابد و بدنبال راسونالیسم روحی در معماری باشد تا بتواند فرم زیر را نیز خلق کند و تحت سلطه آن نباشد. این امر فاکتوری لازم در تکامل میس بشمار می رفت، اما این حقیقت که امکان داشت او در آینده این کلمات را فراموش کند و یکی از آرشیتکت های مدرن و طراز اول گردد و خالق فرم های زیبا و صریح بشود، چیزی از ارزش اعتقادی او در آن ایام نمی کاهد.
در این جو هیجان انگیز میس امکان یافت که با گذشته خود وداع کامل نماید. یک خانه دیگر بسبک کلاسیک همانند سال 1914 طراحی نمود. اما این خانه هرگز ساخته نشد و این اخرین کوششی بود که نئوکلاسیسم را با نیاز زمان منطبق می ساخت. در همان سال همزمان با طرح این خانه میس پروژه ای انقلابی از یک آسمانخراش نیز ارائه داد و از آن لحظه به بعد بود که او در حقیقت معماری مدرن را تحت الشعاع خود قرار داده بود. اسکیس های میس در سال 1919 در مورد یک برج تمام شیشه یا بیست طبقه بودند که در مرکز آن سرویس های مختلف استقرار بافته بودند. فضاهای اداری بصورت سه بال از آنجا منشعب می شدند و از سطح زمین تا سقف بدون انقطاع از شیشه پوشیده شده بودند. دیواره شیشه ای ایده ال بود فوق العاده و در نوع خود بی نظیر، مخصوصاً اگر طراح آن جوانی بوده باشد که تا چند ماه قبل از آن اسکیس هایش با خطوطی محافظه کارانه ویلاهایی مطمئن و نئوکلاسیک را ارائه می داد. در اینجا بود که میس پایه های اصلی آسمانخراش شیشه ای فلزی امروزی را بنا نهاد.
اسکیس سال 1919 شروع به کاری بزرگ از طرف او و سایرین محسوب می‌گردید. چه شروعی و چه گامی! پلان ساختمان فوق العاده بود، با آن زوایای دنده‌ای‌اش که بیشتر شبیه خطوط اکسپرسیونیست ها می نمود.و بعقیده میس دلیل چنین فرمی برای زیبایی اکسپرسیونیست نمی باشد بلکه کوششی است در جهت شناخت عکس العمل های نور در روی نماهای زیاد ساختمان. میس نوشت: «دیوارهای شیشه ای را نسبت به یکدیگر، در زوایای بسته قرار دادم تا از یکنواختی سطوح بزرگ جلوگیری کنم. د ر کارکردن با مدل های شیشه ای دریافتم که مهمخ بازی عکس العمل ها است و نه اثر سایه روشن همانند ساختمانهای معمولی».
یکسال بعد میس اسکیس های دیگری از آسمان خراش های سی طبقه و تمام شیشه یا طراحی نمود. از طرح قبلی جالب تر بود: پلان تکاملی از فرم های آزاد را نمایش مکی داد. هر طبقه با یک حیاط شیشه ای مسدود می گردید و از منحنی های ترکیبی پلان تبعیت می نمود. این خطوط منحنی در ارتفاع طبقات بطور یکسان و مشابه تشکیل یافته بودند. و نتیجه بازی میس با نور در طرح اول بسیار نزدیکتر انجام می شد. در پشت پوسته شیشه ای استراکچر صفحات بتن آرمه طبقات را نمایان می ساخت، که از طرف ستون های باربر داخلی کنسول گردیده و در روی پوسته با یک پروفیل فلزی خود را نشان می دادند.
حال چرا این دو پروژه آسمان خراش شیشه ای امروزه از اهمیت والایی برخوردارند؟ جواب اینست: اول اینکه تا قبل از سال 1919 ساختمانهایی نیز با شیشه طراحی و حتی ساخته شده بودند، اما هیچ پروژه ای «تمام شیشه» نبود و نیز هیچ پروژه ای با چنین هماهنگی و انعطاف پذیری از تکنولوژی جدید استفاده ننموده بود. ثانیاً: اسمان خراشهای شیشه یا منحصراً «مناسب» زمان خود بودند، با یک زیبایی ساده و واضح و رادیکال و استراکچری کنسول گردیده. ثالثاً این دو پروژه میس را در ردیف پیشگامان معماری مدرن قرار داد که از آن زمان به بعد این مقام را حفظ نمود.
این پروژه ها خصوصیتی را فاش ساختند که در طول دوره شغلی میس کارکتر مشهود او بشمار آمد. این خصوصیت عبارت بود از قدرت بیمانند او در خلق معماری دقیق، هماهنگ و ساده. برای کارهای جسورانه قرن ها وقت لازم است تا توجه به یک موضوع و یا یک شخصیت جلب گردد، اما در مورد میس، دقت و یکپارچگی کارهایش بیانگر ایده های او بودند و نیاز به تبلیغ نبود. (میس بسیار خجول و محتاط بود تا جایی که در سال 1940 شاگردانش از او برای عید کریسمس دعوت رسمی نمودند. شاید که در آنجا با او. ماقات بیشتری نمایند). سادگی بی اندازه کارهاسیش پروسه بی وقفه ایست که از خلوص گرایی و «تبلور» تنها یک «ایده» که می بایستی آنقدر ساده و روشن گردد تا از نظر میس به حقیقت آخر برسد. از کلمات منتخب او «کمتر بیشترین است» را می توان نام برد که شخصیت بارز او را در سخنوری می رساند و نشان دهنده روشی است که با آن کار می کرد. یعنی تقطیر کردن ایده ها در سر حد درجه خلوص.
امروزه منطق برج های میس نسبت به گذشته قابل پیش بینی است. وقتی که میس خود را از قیود فرمالیسم رها کرد، با تجزیه و تحلیل کارهای برلاژ صداقت و روشنی استراکچر را دنبال نمود. ربای او تنها مسئله زمان مطرح بود تا جستجو را در نتایج منطقی بتن، شیشه و فولاد دنبال نماید و به کلمه دلخواهش یعنی «پاکی و صداقت» در مورد این ماتریال ها برسد. در نظرش جواب واضح بود: فولاد و بتن نمایشگر قدرت بودند و در اسکلت ساختمان بکار می رفتند و شیشه چادیر بود درخشنده که به اسکلت فرم «پوست» را اهداء می کرد. گروپیوس و بهرانس نیز ساختمانها را از فولاد و شیشه می ساختند، اما آنها اسکلت را در نما نمایش می دادند و شیشه چیزی جز یک المان پرکننده فیمابین فضاهای اسکلت د ر استراکچر نبود. در آسمانخراش های میس استخوان و پوست از هم جدا هستند. اسکلت در داخل است و پوست در بیرون، بطریقی که هیچگونه تعارضی بین المان های باربر و طبقات با آنچه که صرفاً بمنظور جلوگیری از عوامل جوی است وجود ندارد. «استخوان» و «پوست». این بود تعریفی که میس می کرد و مشهور شد.
علیرغم انزاوی نسبی اش میس تحت تأثیر جریانات مشخصی نقاشی فیگوراتیو در اروپای بعد از جنگ اول قرار گرفت. بعضی از خصوصیات برج های شیشه ای نیز از همان جریانات سرچشمه گرفته اند. برای مثال نقاش سوپرماتیسن (Supermatiste) روسی کازیمر مالویچ (Kasimir, Malevich)، در تابلو معروف خود بنام «سفید روی سفید» (که امروزه جزء کلکسیون دائمی موزه هنرهای مدرن است)،‌ بدون ترس همان پوزیسیونی را گرفته بود که میس چند سال بعد در ربج های معروفش گرفت. در حقیقت، همانطور که تابلوی مالویچ تخته سیاهی بود بدون هیچ خطی برروی آن، که آماده دریافت هر تصویر تازه بود، همانطور نیز فریم‌های شیشه ای میس آینه های بزرگ و افراشته بودند و فرم های جدید را منعکس می‌کردند. میس «بناگرایان» (Costruttivisti) روسی لیستزکی (Lissitzkyy) و تاتلین (Tatlin) را در کارهای «مکانیکی» زمان خود دیده بود که هیچگونه المان های ساختمانی را جفت و جور کرده یا از هم باز می کنند و یا تا مواد مختلف به تحقق درمی آورند. میس مانند تمام نسل خود آگاه به جریانات خارج از آلمان نیز بود: نمایشگاههای نقاشان و مجسمه سازان «سوپرماتیست»و بناگرایان در برلین بود. میس عضو تشکیلات «نوامبرگروپ» (Novambergruppe) گردید. – تشکیلاتی مرکب از هنرمندان مختلف که تمایل به یافتن راهی برای نمایش آثار خود به مردم بودند – (نوامبرگروپ از لحاظ سیاسی چپ تندرو محسوب می گردید و اسم خود را از ماه انقلاب جمهوری و ایمار در سال 1918 بدست اورده بود) و رئیس قسمت معماری شد و نمایشگاه های زیادی در مورد پروژه های پیشگامان ترتیب داد. پروژه های آسمان خراش او نیز، برای اولین بار، در همین نمایشگاه به معرض عموم نهاده شدند.

 

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله   115 صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله لودویگ میس فن در روهه معمار

دانلود مقاله درمان دردهای ناشی از آسیبهای نخاعی

اختصاصی از نیک فایل دانلود مقاله درمان دردهای ناشی از آسیبهای نخاعی دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 درد ناشی از آسیبهای نخاعی (SCI) یکی از مشکلاتی است که هیچ درمان مشخصی و واحدی در طولانی مدت روی آن کارساز نمی باشد. این درد بطور گسترده ای به انواع دردهای حسی (عضلانی اسکلتی و احشایی) و لرزوپاتیک (بالای سطح، هم سطح و زیرسطح) تقسیم یم شود. مکانیزم های مختلفی برای هر یک از این انواع مطرح می باشد. احتمال اینکه بتوان با بررسی های موشکافانه این مکانیزم ها به راه حل های درمانی بهتری دست یافت وجود دارد. درمان های متعدد دارویی و غیردارویی در این رابطه اعمال شده اند لیکن فقط تعداد اندکی از آنها در بررسی های کنترلة اتفاقی قرار داشته اند. در این مقاله به بررسی درمان درد ناشی از اکلپ های نخاع می پردازیم.
درمان های دارویی
مطالعات کنترلة تلفاتی (RCT) امروزه به عنوان استاندارد طلایی مطالعات بالینی و روش های کنترل درد شناخته می شوند. از 8 مطالعة کنترله اتفاقی لوسوکور در رابطه با درمان درد پس از آسیب های نخاعی، چهار مورد منفی بوده اند. تعداد کم نمونه های هر مطالعه (7 تا 21) احتمال بروز اشتباه نوع II (آزمایش به اندازه ای نیست که یک تاثیر مثبت واقعی را کشف کند) در آنها را قوت می بخشد. بهمین دلیل در حال حاضر بهترین منابع موجود گزارشهای مروری و مطالعات غیرکنترله می باشند.
ضدافسردگی ها
مطالعات بیشماری تاثیر مثبت داروهای ضدافسردگی را در شرایط درد مزمن لوزوپاتیک محیطی نشان داده اند. در تنها مطالعة کنترله اثر دارویی ضدافسردگی بر درد ناشی از آسیب های نخاعی Daridoff و همکارانش کشف کردند ترازودون، یک مهارکنندة برداشت دوبارة ئروتونین در غشاء پیش سیناپسی، هیچ ترجیحی بر دارونما در درمان لرزش قشر و احساس سوزن سوزن شدن نداشته است. عوارض ترازومون عبارت بوده اند از گیجی، دهان خشک، سرگیجه، افزایش اسپاتیسیتی، و احتباس ادرار. Heilporn در مطالعه ای غیر کنترله به این یاخته دست پیدا کرد که 8 نفر از 11 نفر مبتلا به درد ناشی از آسیب های نخاعی که دردهای بیشتر داشتند به خوبی به درمان روزانة ملیتراسن (150 میلی گرم خوراکی) و فلوپنتیکسول (3 میلی گرم خوراکی) پاسخ دادند. و همکارانش نیز نشان دادند که 25 نفر از 33 نفر بیمار مبتلا به درد آسیب های نخاعی که انواع مختلفی از درد را تجربه می کرده اند به تسکین رضایت دهنده ای با رژیم دارویی آمی تریپتلین و کلونازپام بهمراه یکی از روش های استفاده از داروهای ضد التهابی غیر استروئیدی هیدروکسی تریپتوفان بهمراه TENS و یا تحریک نخاع دست یافته اند. دو گزارش موردی نیر تاثیر مخلوط داروهای ضدافسردگی و ضد تشنج را روی دردهای نوروپاتیک ناشی از آسیب های نخاعی نشان داده اند.
ضدتشنج ها
داروهای ضد تشنج از سال 1960 در درمان درد استافده شده و در مواردی مثل نوراثری تری ژمینال، نوروپاتی دیابتی، و پروفیلاکسی میگرن کاربرد دارند. در تنها مطالعة کنترله ای که روی موضوع درد ناشی از صدمات نخاعی انجام گرفته است، Drewes و همکارانش به تاثیر مثبت غیر ارزش مندی در رابطه با کنترل درد و امرویت دست پیدا کرده اند. این تاثیر باعث ارتقاء امتیازبندی بیمار در پرسش نامة درد مک گیل شده است. GibsonWhite نیز کاهش درد توسط کاربامازین را در دو بیمار با پاراپلژی کامل در اثر تروما گزارش کرده اند.
Zachariah و همکارانش نیز آثار بهبود دهندة والروات در دو بیمار از سه بیمار خود را در رابطه با اسپاسم عضلانی و درد گزارش کرده اند. در یک مورد درد ناشی از صدمات نخاعی آثار مفید گابانپتین روی درد یکطرفة اپیزوریک نشان داده شده است.
مسدود کننده های کانال های سدیم
به نظر می رسد داروهای بی حس کنندة موضعی و داروهای ضد تشنج با بلوک کردن کانالهای سدیمی وابسته به ولتاژ، تخلیه های نابجای فیبرهای آوران محیطی آسیب دیده را کاهش می دهند. با این حال مکانیزم دقیق که لیدوکائین توسط آن درد مرکزی را کاهش می دهد شناخته شده است. لیدوکائین از راه خوراکی تاثیری نداشته و آنالوگ خوراکی آن یعنی مگزیلتین معمولاً به خوبی تحمل نمی شود چون آثار غیرانتخابی آن در بلوک کانال سدیم باعث بروز عوارضی مانند اسهال خواهد شد. برای این منظور مسدود کننده های اختصاصی تر کانال سدیم در حال ساخت هستند.
سه مطالعة کنترله اتفاقی در رابطه با لیدوکائین و یا مگزیلیتین منتشر شده اند. در یک مطالعة ضربدری دوسویه کور Attal و همکارانش روی تاثیر لیدوکائین داخل وریدی بر اجزاء مختلف درد لوزوپاتیک در 16 بیمار مبتلا به درد مزمن پس از سکته (6=n) یا درد ناشی از صدمات نخاعی (10=n) مطالعه کرده اند. لیدوکائین باعث کاهش درد خودبخودی در جریان، آلودینی در اثر لمس برسی، و پردردی مکانیکال شده است اما این تاثیر در مقایسه با دارونما در رابطه با لاودینی حرارتی و پردردی ترجیخ و برتری نداشته است. 6 بیمار از 10 بیمار مبتلا به درد صدمات نخاعی که لیدوکائین دریافت کردند کاهش قابل توجهی (50 درصد یا بیشتر) در درد خودبخودی داشتند درحالی که این رقم در افرادی که دارونما فقط در یک بیمار کاهش دچار شده بود. Laubser و Donovan تزریق ساب آراکئوئیدی لیدوکائین (از راه بی حسی اسپانیال) و یا دارونما به 21 بیمار مبتلا به درد ثابت (اکثراً با ماهیت لرزنده) و یا دردهای خنجر حمله ای در سطح و یا زیرسطح آسیب نخاعی تروماتیک را بررسی کردند. در مقایسه با دارونما بی حسی نخاعی باعث کاهش واضح درد شده است (P<0.01). با این حال پاسخ های فردی به اثر تشخیصی بی حسی نخاعی بسیار متفاوت بوده است.
Chion-Tax و همکارانش نشان دادند که گزیلیتین هیچ اثر مهم و بارزی روی درد آسیب های نخاعی که با روش مقیاس آنالوگ بینایی و یا پرسش ناحیة درد مک گیل اندازه گیری شده بود نداشته است. Pollock نیز آثار مفید هیدروکلریدترااکائین انترکال را که در بالیا محل آسیب در چهار بیمار تزریق شده بود که دچار انسداد جریان مایع نخاعی و دردهای دسیتال مزمن بوده اند نشان داده اند. در این مطالعه درد دسیتال بیمار از بین رفته ولی پس از زمانی دوباره عود می نمود که این مسئله به طول مدت زمان اثر داروی بی حسی تناسب داشته است. هنگامی که تتراکائین انتراتکال در زیر سطح ضایعه و انسداد جریان مایع نخاعی تزریق شد حس درد سوزشی تغییر نیافته و همچنان ادامه داشته است. BeckenjaGombar نیز بهبود و تسکین نسبی درد پس از تجویز وریدی را در دو بیمار مبتلا به ضایعات نخاعی مطالعه و بررسی کرده اند.
مخدرها
بطور کلی عقیده بر این است که مخدرها روی درد مرکزی بی تاثیرند اما مطالعاتی وجود دارند که چنین عقیده ای را به چالش می طلبند. دو مطالعة کنترله با دارونما و آثار مخدرها روی درد ناشی از صدمات نخاعی را بررسی کرده اند. Eide و همکارانش آثار انفوزیون وریدی انفتانیل، کتامین، و یا دارونما را روی دردهای تحریک شده، مداوم و یا متناوب در 9 بیمار مبتلا به صدمات نخاعی مورد مطالعه قرار دادند. آلفنتانیل که یک اگونیست گیرنده mu مخدرهاست و کتامین که آنتاگونیست گیرنده NMDA است هرکدام آثار ضد درد قابل توجهی روی هر دو نوع درد مداوم و درد تحریک شده داشتند. Siddall و همکارانش نیز به این یافته رسیدند که مخلوط مورفین و کلونیدین انتراتکال بسیار بهتر از دارونمای سالین در کنترل درد نوروپاتیک صدمات نخاعی عمل می نماید. مورفین و یا کلونیدین هرچ کدام به تنهایی تسکین درد قابل توجهی ایجاد نمی کنند. غلظت مورفین در CSF ناحیة گردنی با میزان تسکین درد متناسب داشته است. در یکسری مطالعات یک سویه کور مروری که توسط Glynn انجام شده است، مورفین انترکال در 5 بیمار از 14 بیمار مبتلا به درد نورومالتیک بدنبال صدمات نخاعی SCI داریا آثار ضد درد بوده است. در یک گزارش موردی 5 میلی گرم THC و 50 میلی گرم کرئین دارای آثار ضد درد بیشتری روی اس استنزی دردناک در مقایسه با دارونما بوده اند. در یک مطالعة دیگر، درد و اسپاسم عضلانی در 8 بیمار از 12 بیمار مبتلا به صدمات نخاعی که انفوزین مورفین انترکال دریافت کردند بهبود یافته است. 6 بیمار از 8 بیمار پس از 3 سال همچنان و با حداقل تولورانس به مورفین مداوم از راه اتراگال، زنده مانده بودند.
کلونیدین
اطلاعات بسیار کمی در مورد تایر کلونیدین که یک اگونیست آلفا دو آدرنژریک است، برروی درد ناشی از صدمات نخاعی وجود دارد. در مطالعه ای کنترله که توسط Siddall انجام شده است و در بالا توضیح داده شد، کلونیدین انترکال بهمراه مورفین انترکال آثار ضد درد داشته اند. Glynn و همکارانش گزارش دادند که 10 بیمار از 15 بیمار که برای درد لوزوپاتیک ناشی از صدمات نخاعی 150 میکروگرم کلونیدین اپیدورال دریافت کرده بودند کاهش شدت درد داشته اند. Petros و Wright بیمار مبتلا به پاراپلژی ای در اثر ضایعه نخاعی را توصیف کرده اند که با کلونیدین اپیدورال تسکین قابل توجه و با کلونیدین خوراکی تسکین نسبی در درد خود داشته است. استفاده از انفوزیسون انترکال مورفین بهمراه کلونیدین آثار قابل توجهی روی درد مرکزی مداوم و تیرکشنده در یک بیمار پس از ضایعه نخاعی تروماتیک داشته استو مخلوط با کلوفن انترکال (اگونیستGABAB) و کلونیدین باعث بهبود اسپاسم های مقعدی دردناک در یک بیمار مبتلا به سندروم شریان نخاعی قدامی شده است.
مسدود کننده های کانال پتاسیم
مطالعات متعددی آثار مثبت 4- آمینوپریدین که یک مسدود کنندة کانال پتاسیم است را در وضعیت نورولوژیک بیماران صدمات نخاعی نشان داده اند. بعضی از این مطالعات درد را به عنوان یافته ثانویه درظنر گرفته اند. در یک مطالعه اتفاقی، دوسویه کور، ضربدری تیتراسیون دٌز 4- آمینوپریدین در روی 25 بیمار مبتلا به ضایعات نخاعی با ضایعات غیرکامل، داروی فوق هیچ اثر مثبت ارزشمند آماری ای روی درد موجود نداشته است. مطالعة دوسویه کور اتفاقی دیگری آثار 4- آمینوپریدین وریدی را روی وضعیت لرزولوژیک در 8 بیمار دچار ضایعات نخاعی بررسی کرده است. نویسندگان بهبود وضعیت لزرولوژیک در بیمار را مشاهده کرده و چنین نتیجه گرفته اند که درد مزمن و اسپاستیسیتی کاهش یافته است ولی این موضوع بطور کمیتی بررسی نشده است. در مطالعة دیگری روی 6 بیمار با ضایعات نخاعی 4- آمینوپریدین باعث کاهش اسپاستیسیتی در 2 بیمار و کاهش درد در یکی شده است.
آنتاگونیستهای گیرنده NMDA
گیرنده های مرکزی NMDA که توسط اسید آمینة تحریکی گلوتامات فعال می شوند در پروسه حساس شدن مرکزی که در درد لرزوپالتیک دیده می شود دخیلند. در یک مطالعه کنترله Eide و همکاران، کتامین درد مداوم و نیز درد برانگیخته شده را در بیماران ضایعات نخاعی کاهش داده است.
اگونیستهای گیرندة گابا
مطالعات حیوانی نشان می دهند که کاهش تاثیر مهاری انتقال عصبی وابسته به گابا در درد نوروپاتیک دیده می شود. ماکلوفن که یک اگونیست گیرنده GABAB ایت در یک مطالعه کنترله و چندین مطالعة غیرکنترله در رابطه با درد ضایعات نخاعی بررسی شده است. Herman اثر 50 میکروگرم باکلوفن انترکال را در 7 بیمار دچار درد و اسپاتیستی در اثر مولتیپل اسکلروز، آبسه اپی دورال اسپانیال و میلیت ترانورس در یک مطالعه اتفاق دوسویه کور بررسی کرده است. باکلوفن بطور قابل توجهی درد نوروپاتیک مرکزی و درد ناشی از اسپاسم (با تفکیک زمانی) کاهش داده است. تفکیک زمانی بدین معنا که اثر روی درد لوزوپاتیک قبل از سرکوب درد ناشی از اسپاسم بروز کرده است. اما باکلوفن روی درد عضلانی اسکلتی و درد ناشی از تحریک تاثیری نداشته است. Laubser و Akman به نتیج متضادی در یک مطالعة غیرکنترله دست پیدا کردند. 12 بیمار مبتلا به اسپاستیسیتی و درد (6 نفر با درد نوروپاتیک) سه نفر با درد عضلانی اسکلتی و سه نفر با اجزاء هر دو درد) قبل از کاشت پمپ باکلوفن انترکال و سپس 6 و 12 ماه بعد بررسی می شدند. در هر دو رودة 6 و 12 ماهه 2 نفر از 9 بیماری که درد نوروپاتیک داشتند و 5 نفر از 6 بیماری که درد عضلانی اسکلتی داشتند کاهش قابل توجهی در شدت درد خود گزارش کردند. در یک مطالعة مقدماتی توسط Taira و همکارانش یک تزریق واحد انترکال باکلوفن درد نوروپاتیک را در 3 بیمار از 6 بیمار مبتلا به درد ناشی از ضایعات نخاعی کاهش داده است. این کاهش 1 تا 2 ساعت بعد از تزریق ظاهر و برای 10 تا 24 ساعت باقیمانده است. پروپوفول که یک اگونیست گیرندة GABAA است در یک مطالعة کنترله داروها، ضربدری دوسویه کور در 32 بیمار با درد و غیر بدخیم که 8 نفرشان درد ضایعات نخاعی داشتند بررسی شده است. از این 8 بیمار ، همگی با پرونونول تسکین درد بهتری با داروها داشته اند. البته مقادیر P گزارش نشده است. آلویدینی که در 5 بیمار از 8 بیمار فوق وجود داشته نیز از بین رفته بود در حالی که دارونما در این رابطه تاثیری نداشته است. در 7 بیمار که توسط اسکن های SPECT بررسی شدند میوپرفیئورن فرونتال،‌فونتوپارتیال، تالامیک و آرتیکال نیز از بین رفته و یا بطئور قابل توجهی در طی انفوزیون پروپونول کاهش پیدا نموده بودند.
در حالتهای غیر دارویی
تحریک الکتریکی عصب از راه پوست (TENS)
گزارشات در مورد استفاده از TENS در بیماران مبتلا به ضایعات نخاعی بسیار محدود هستند. (جدول 2) و مطالعات کنتله در این زمینه وجود ندارند. TENS به نظر در بعضی بیماران با رد عضلانی و یا درد نوروپاتیک هم سطح مؤثر است ولی تاثیری رو درد زیر سطح ندارند. Leyson و همکارانش متوجه شدند که استفاده از TENS در کوادری پلژیکهای حاد (کمتر از 2 سال از ضایعه) باعث دیس نیرژی وضعیتی اسفنکتر دترلور می شود و بهمین دلیل توصیه به عدم استفاده از TENS در این افراد کرده اند. در حال حاضر دلیلی برای تاثیر استفاده از TENS برای درمان درد نوروپاتیک مرکزی وجود ندارد.
تحریک نخاعی (SCS)
فرضیة کنترل وازه ای پیشنها می کند که تحریک الکتریکی ستون های پشت نخاعی ممکن است درد ناشی از از ضایعات نخاعی را کاهش دهد. بررسی های کور شده در این رابطه بسار مشکل می باشند چون احتیاج به برانگیختن و ایجاد پارتنری دارند. مطالعات موردی منتشر شده در جدول 2 ذکر دشه اند. باوجودی که این گزارشات بطور مادری درد را ذکر کرده اند. تحریکات نخاعی بنظر در بعضی بیماران با ضایعات غیرکامل، اسپاسم های درناک، درد هم سطح، و یا درد پس از کوردوتومی مؤثر است. نتایج ضعیفی در بیماران با ضایعات کامل و در افرادی با دردهای لرزشی و متناوب گزارش شده است. اکثر مطالعات کاهش بازدهای تحریک نخاعی در طی زمان را نشان داده اند.
تحریک عمقی منفذ (DBS)
تعداد مطالعات در رابطع با تاثیر DBS در درمان درد مزمن در طی دهه اخیر کاهش یافته است. در نطالعاتی که در جدول 2 ذکر شده اند، DBS در بیمارانی استفاده شده است که به روش های درمانی متداول پاسخی نداده بودند. مناطقی که در DBS مورد تحریک قرار گرفتند عبارتاند از ماده خاکستری دور کانال مرکزی (PAG) و ماده خاکستری دور بطنها (PVG) و هسته های تالامیک (VPM,VPL) و تیروکسول داخلی. تحریک PVG/PAG معمولاً برای نوع niciceptive درد بکار رفته و تحریک تالاموس برای درمان درد آوران زدایی . با این نوجود این الگو بطور اختصاصی دنبال نمی شود و بطوری که اکثر مطالعات روی بیماران با درد نوروپاتیک درمان DBS را به هسته های تالاموس محدود نکرده اند.
خیلی از گزارشات اولیه نروی تحریک عمقی مغز نتایج خود را با توجه به نوع و یا اتیولوژی درد ارایه نکرده اند. مطالعات جدیدتر بیماران را دسته بندی کرده اند تا مشخص شود که کدام گروه جواب بهتری به DBS می دهند. همچنین طول مدت پی گیری نیز افزایش یافته است. در سال 1985، YEY و همکارانش گزارش منتشر کردند که در آن 4 نفر از 6 بیمار مورد بررسی حداقل 50 درصد کاهش دئرد با استفاده از DBS در یک دورة پاگیری 2 تا 60 ماهه داشته اند. در 1987، Siegfried مطالعه ای انجام داد که روی 4 بیمار مبتلا به درد پاراپلژیکی بود که تحت DBS هسته های تالاموس خصوصاً VPL قرار گرفته بودند. دو بمیار نتایج عالی و دو بیمار نیز بهبود در درد خود داشته اند. این مطالعات اولیه نشان دهندة آرمان گرایی برای نقش DBS برای دردهای مقاوم و ماندگار مزمن ناشی از صدمات نخاعی دارند درحالی که هیچکدام از آنها دوره پیگیری کافی نداشته اند. در سال 1987، Levy گزارشی در رابطه با استفاده از DBS برای دردهای غیرقابل کنترل مزمن منتشر کرد که روی 11 بیمار انجام شده بود. متوسط دورة پی گیری در این مطالعه قابل توجه و با میانگین 80 ماهه و دامنة 24 تا 168 ماه بوده است.
برای بیماران الکترودهای مربوط به PAG/PVG و تالاموس استفاده شده و سه بیمار تحت تحریک هم تالاموس و هم PAG/PVG قرار گرفته اند. با وجودی که 4 بیمار از 11 بیمار در ابتدا (6 هفته اول) به DBS پاسخ دادند، هیچ‌کدام پاسخ طولانی نداشته اند. دو مطالعة دیگر توسط Kumat و همکارانش در دهه 1990 منترش ده است. در مطالعة اول دو بیمار با تروما به نخاع و اعصاب محیطی تسکینی طولانی مدت در طی دورة پی‌گیری 6 تا 10 ساله داشته اند. اما در مطالعه دوم هیچ کدام از سه بیمار دچار آسیب تروماتیک نخاعی تسکینی طولانی مدت درد نداشته اند (دورة پی گیری 6 ماهه تا 15 ساله).
در کل 141 نفر از 26 بیمار (54%) در 5 مطالعة موردی پاسخ اولیه ای به DBS داشته اند اما فقط 2 نفر از 16 نفر بطور طولانی مدت بهبود و تسکین یافته اند. اگر مطالعة اولیه Knmar را به خاطر فقدان اطلاعات در رابطه با نوع درد و یا طول مدت دوره پی گیری کنار بگذاریم

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  19  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله درمان دردهای ناشی از آسیبهای نخاعی

دانلود مقاله اثرکلار در تغییر شکل مارژین روکشهای ساخته ‌شده از آلیاژ بیس متال

اختصاصی از نیک فایل دانلود مقاله اثرکلار در تغییر شکل مارژین روکشهای ساخته ‌شده از آلیاژ بیس متال دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

تراش، مواد و روش قالبگیری، نوع مواد مورد استفاده جهت تهیه دای، نوع موم و روش استفاده از آن، مواد و روشهای سیلندرگذاری، نحوه اسپروگذاری و انجام عمل ریختگی بر تطابق مارژین اثر میگذارد. عامل مهم دیگری که در تطابق نهایی روکش مؤثر است، تغییر شکل مارژین (Marginal Distortion) میباشد. عدهای اعتقاد دارند که این امر در مرحله پرسلنگذاری (1،2) و برخی دیگر معتقدند در مرحله دگاز کردن ((Degassing یا اکسیداسیون اولیه ایجاد میگردد (5،4،3). برای جلوگیری از تغییر شکل ((Distortion در آلیاژهای طلا باید از کلار فلزی در طرح اسکلت فلزی استفاده نمود. کلار حلقهای تقویتکننده در ناحیه مارژین است که در سمت لینگوال باید حدود 3 میلیمتر و در ناحیه لبیال یا باکال حداقل 1 میلیمتر باشد تا از تغییر شکل مارژین جلوگیری کند (6). آلیاژهای طلا از دقت ریختگی خوبی برخوردار هستند؛ ولی از معایب عمده این گروه به گرانبودن آنها میتوان اشاره نمود، به علاوه درصورت عدم استفاده از کلار در طراحی اسکلت فلزی، تطابق مارژین که بهترین مزیت آن محسوب میشود، از بین میرود و مشکلاتی چون پوسیدگی و بیماریهای پریودنتالی را به دنبال خواهد داشت؛ با این وجود مهمترین مشکلی که کلار ایجاد میکند و سبب عدم رضایت بسیاری از بیماران میگردد، مشکلزیبایی بخصوص در دندانهای قدامی است. روشهای مختلفی جهت کاهش ضخامت کلار در آلیاژهای فلز- سرامیک وجود دارند که مهمترین آنها عبارت است از: 1- استفاده از ختم تراش شولدر در سمت لبیال و استفاده از ترمیمهای با مارژین لبیال پرسلنی که به آنها کلارلس ((Collarless هم میگویند؛ زیرا در طراحی اسکلت فلزی کلار حذف شده است. روشهای مختلفی برای ساخت این نوع ترمیمهای فلز- سرامیک ارائه شده است که هر یک به نوبه خود دارای مزایا و معایبی است (7). 2- استفاده از پرسلن روی مارژین به نحوی که تمام مارژین از پرسلن پوشیده باشد (8). در آلیاژهای طلا مشخص شده است چنانچه مارژین و پرسلن در مجاورت یکدیگر قرار گیرند یا به عبارت دیگر اصل کلار رعایت نگردد، مارژین ترمیم درحین پخت پرسلن دچار تغییر شکل میشود؛ ولی آلیاژهای بیسمتال که از خواص مکانیکی و فیزیکی فوقالعادهای برخوردار هستند- به طوری که Weiss آنها را تحت عنوان Supper Alloy ذکر کرده است (9)- به نظر میرسد وضعیت متفاوتی با آلیاژهای طلا داشته باشند؛ به گونهای که با وجود پخت پرسلن در مجاورت مارژین به نظر میرسد احتمالاً در این آلیاژها تغییر به وجود نمی‎آید و یا در صورت به وجود آمدن آن، عدم تطابق ایجادشده پایینتر از حدی است که بتواند ایجاد میکرولیکیج کند. در بررسی مقالات دندانپزشکی اطلاعات ضد و نقیضی راجع به تغییر شکل آلیاژهای بیسمتال وجود دارد؛ Weiss با توجه به خصوصیات فیزیکی و مکانیکی این آلیاژها، آنها را فاقد تغییر شکل میداند (9). Moffa نیز معتقد است این آلیاژها دچار تغییر شکل نمیشوند (10)؛ در حالی که نظر Rensberg و همکاران وی برخلاف این مطلب است (11)؛ Buchanan تغییرات مارژین در آلیاژهای غیر قیمتی را بیشتر اعلام کرده است (3). تحقیقات گذشته عموماً درباره تغییر شکل مارژین در آلیاژهای دارای طلای بالا بوده است و این مسأله در آلیاژهای بیسمتال کمتر مورد بررسی قرار گرفته است. هدف از این تحقیق بررسی نقش کلار فلزی در جلوگیری از تغییر شکل لبهها در آلیاژهای بیسمتال میباشد. روش بررسی در این تحقیق 20 دای آلومینیومی به طول 5 سانتیمتر، قطر 7میلیمتر، طول اکلوزو ژنژیوالی 1 سانتیمتر، تراشی با6 درجه Taper (در هر طرف 3) و خط خاتمه تراش چمفر 135 درجه تهیه گردید. به منظور مشخصکردن محل ختم تراش در زیر آن شیاریVشکل به عرض و عمق 2میلیمتر تعبیه شد. دایها به دو گروه مساوی الف و ب تقسیم شدند. مدل مومی در گروه الف به گونهای مدلاژ گردید که یک نیمه (به عنوان سطح باکال) دارای 1 میلیمتر و نیمه دیگر (به عنوان سطح لینگوال) دارای 3 میلیمتر کلار باشد. در گروه ب، مدل مومی ساخته شده در یک نیمه (به عنوان سطح باکال) فاقد کلار و نیمه دیگر همانند سطح لینگوال گروه الف دارای 3 میلیمتر کلار بود. قبل از عمل ساخت مدل مومی، پنج لایه Spacer طلایی و نقرهای به صورت یک در میان تا 2 میلیمتری مارژین، روی سطح دای زده شد. جهت تهیه مدل مومی از مومهای سبز ریختگی و موم اینله آبی و از روش Dual Wax استفاده شد. دیوارههای اگزیال الگوی مومی 2/0 میلیمتر ضخامت داشت. برای دقیق بودن مارژین، سه بار ناحیه مارژین با قلم PKT شماره 1, ذوب شد و فرمدادن مارژین تکرار گردید؛ سپس اسپروگذاری به روش مستقیم بر اساس دستور کارخانه سازنده آلیاژ انجام شد. درون سیلندر یک لایه مقوای نسوز به فاصله 3-5 میلیمتر از لبه فوقانی و تحتانی سیلندر قرار داده شد. در هر سیلندر تعداد 4 عدد الگوی مومی، نیمی مربوط به گروه الف و نیمی مربوط به گروه ب قرار داده شد. قبل از سیلندرگذاری ((Investing، الگوی مومی، با Vaccufilm آغشته شد. جهت سیلندرگذاری, گچ فسفات باند مطابق دستور کارخانه مخلوط شد و سپس سیلندر ریخته و به مدت 30 دقیقه در آب 38 درجه سانتیگراد قرار داده شد؛ پس از خارج ساختن از آب سیلندر به مدت 45دقیقه در کورهای با حرارت 250درجه سانتیگراد قرار داده شد تا Investment خشک شود؛ سپس به مدت یک ساعت در درجه حرارت 950 درجه سانتیگراد قرار داده شد تا عمل حذف موم انجام شود. عمل ریختگی با آلیاژ Ni-Cr-Be به وسیله تورچ گاز- اکسیژن و سانتریفوژ انجام شد. عمل Metal Preparation و Finishing، در دو مرحله انجام گرفت؛ ابتدا نمونهها از سیلندر خارجشدند و Investment توسط آلومینیوم اکساید 50 میکرون سندبلاست شد؛ سپس قطع اسپروها، گردکردن لبههای تیز توسط فرزهای کارباید، دیسک و چرخهای آلومینیوم اکساید انجام شد. به منظور رفع آلودگی، سطح اسکلت فلزی با ذرات 50 میکرو آلومینیوم اکساید, سندبلاست و سپس با آب مقطر تمیز شد؛ طبق دستور کارخانه نمونهها دگاز شدند و بر روی آن پودر پرسلن اپک به ضخامت 3/0میلیمتر قرار گرفت و به منظور یکسان نمودن ضخامت آن از یک تمپلیت (Template) استفاده شد (تصویر شماره 1)؛ بدین ترتیب که دای وارد تمپلیت شد و در جای مخصوص خود قرار گرفت و سپس اضافات پرسلن توسط لبه فوقانی تمپلیت برداشته شد. گلیز نیز طبق دستور کارخانه سازنده انجام شد. برای دیدن Marginal Opening (MO)، جهت دای به گونهای تنظیم شد که بتوان به صورت عمودی فواصل را اندازهگیری نمود. برای هر نمونه سه بار اندازهگیری در سطح باکال و سه بار در سطح لینگوال توسط میکروسکوپ الکترونی(Scanning Electron Microscope) انجام شد. اندازهگیری اول در هر دو سطح باکال و لینگوال در مجاورت خطی بود که در وسط سطح باکال ترسیم شده بود و اندازهگیری دیگر به فاصله 300 میکرون در هر طرف اندازهگیری اولیه انجام شد. در این اندازهگیریها از بزرگنمایی 500 برابر استفاده شد. عمل اندازهگیری در سه مرحله انجام گردید: 1- مرحله اول : قبل از دگاز 2- مرحله دوم : بعد از دگاز 3- مرحله سوم: بعد از گلیز دادهها توسط نرمافزار SPSS تجزیه و تحلیل شدند (تصویرهای شماره 2 و 3). تصویر شماره 1- طرح تمپلیت جهت یکنواختکردن ضخامت پرسلن تصویر شماره 2- تصاویر میکروسکوپ الکترونی سطح باکال نمونههای بدون کلار با بزرگنمایی 500 برابر در مرحله بعد از دگاز تصویر شماره 3- سطح باکال در نمونه با کلار با بزرگنمایی 500 برابر در مرحله بعد از گلیز یافتهها اطلاعات مربوط به میزان MO در سطح لینگوال و باکال در طی مراحل مختلف در جدولهای شماره 1 و 2 نشان داده شده است. این اطلاعات توسط آنالیز واریانس دوطرفه به روش تکرار مورد آزمون قرار گرفتند. میانگین تغییرات در سطح لینگوال تحت تأثیر وجود و یا عدم وجود کلار قرار نگرفت (58/0=P)؛ همچنین سیکلهای حرارتی دگاز و گلیز نیز تأثیری بر روی MO نداشت (05/0=P). اثر متقابل کلار و مراحل مختلف حرارتی نیز اثری روی MO نداشت (86/0=P)؛ (جدول شماره 3). میانگین تغییراتMO در سطح باکال تحت تأثیر وجود و یا عدم وجود کلار (55/0=P) و نیز تحت تأثیر سیکلهای مختلف حرارتی (21/0=P) قرار نگرفت؛ همچنین میانگین تغییرات MO تحت تأثیر اثر متقابل سیکلهای حرارتی و کلار نیز نبود (5/0= P) (جدول شماره 4). برای روشنشدن مطلب سطح معنیداری میانگینها توسط آزمون T. Student مورد آزمایش قرار گرفت؛ بدین ترتیب در سطح لینگوال تفاوت معنیداری در هیجیک از مراحل قبل از دگاز، بعد از دگاز و بعد از گلیز بین گروههای با و بدون کلار مشاهده نگردید. بحث بیشتر محققین به ارتباط MO و کلار در آلیاژهای فلز- سرامیکنابل اعتقاد دارند(20،19،18،17،16،15،14،13،12)؛ در صورتی که برخی دیگر بین این دو ارتباطی نیافتند (23،22،21،3). جداول شماره 1- میانگین‎های Marginal Opening در سطح لینگوال در سه مرحله در دو گروه با و بدون کلار P. value* مقدار t بدون کلار با کلار مراحل مختلف انحراف معیار میانگین انحراف معیار میانگین 61/0 52/0 6/12 87/21 5/12 96/24 قبل از دگاز 6/0 53/0 5/13 65/21 7/12 96/24 بعد از دگاز 53/0 64/0 9/11 5/19 1/14 45/23 بعد از گلیز * سطح معنی داری در آزمون t student جداول شماره 2- میانگین‎های Marginal Opening در سطح باکال در سه مرحله در دو گروه با و بدون کلار P. value* مقدار t بدون کلار با کلار مراحل مختلف انحراف معیار میانگین انحراف معیار میانگین 58/0 57/0 4/13 4/21 4/11 7/24 قبل از دگاز 69/0 4/0 9/14 4/21 5/11 96/23 بعد از دگاز 42/0 84/0 9/11 9/21 7/11 6/26 بعد از گلیز * سطح معنی داری در آزمون t student جدول شماره 3- سطح معنی‎داری تأثیر کلار و سیکل حرارتی در Marginal Opening سطح لینگوال (کنترل) P. value * مقدار F متوسط انحرافات درجه آزادی مجموع مجذورات منبع تغییرات 58/0 33/0 82/159 1 82/159 اثر کلار 05/0 96/3 89/20 2 79/41 اثر سیکل حرارتی 86/0 15/0 8/0 2 59/1 اثر متقابل مرحله وکلار *سطح معنی‎داری در آزمون آنالیز واریانس دوطرفه به روش تکرار سطح لینگوال جدول شمار 4- سطح معنی‎داری تأثیر کلار و سیکل حرارتی در Marginal Opening سطح باکال P. value * مقدار F متوسط انحرافات درجه آزادی مجموع مجذورات منبع تغییرات 55/0 37/0 78/166 1 78/166 اثر کلار 21/0 64/1 23/12 2 46/24 اثر سیکل حرارتی 51/0 7/0 22/5 2 44/10 اثر متقابل مرحله وکلار *سطح معنی‎داری در آزمون آنالیز واریانس دوطرفه به روش تکرار سطح باکال با بررسی دقیقتر این دو نظریه و توجه به روش انجام کار در این گروه به نظر میرسد، در آلیاژهای فلز- سرامیک نابل تغییر شکل وجود دارد و لذا رعایت اصل کلار در طرح اسکلت فلزی این آلیاژها ضروری است؛ ولی نقد و ایراداتی به مطالعات گروه دوم وارد است که در ذیل به آن اشاره میگردد: Strating و همکاران وی اظهار داشته‎اند تغییر شکل در آلیاژهایی که ضخامت آنها 4/0 میلی‎متر است، معنی‎دار نمی‎باشد (23). در این تحقیق به نظر میرسد ضخامت ریختگی در ناحیه مارژین همان کلار بوده که از تغییر شکل جلوگیری کرده است. Panno و همکاران وی طی تحقیقی به این نتیجه رسیدهاند که کلار فلزی در تطابق مارژین تأثیری ندارد (21)؛ به نظر میرسد نتیجه این تحقیق منطقی باشد؛ زیرا آلیاژ مورد استفاده پالادیوم- نقره بوده است؛ به این معنی که عناصری چون پالادیوم- که نقطه ذوب بالایی دارند- در این آلیاژها باعث افزایش استحکام و مقاومت آلیاژ نسبت به افت (Sag) می‎شوند و در نتیجه عدم تغییر شکل یا به وجود نیامدن تغییر شکل در این روند طبیعی است؛ با این وجود نتیجه این مطالعه را نمیتوان به آلیاژهای فلز- سرامیک با طلای بالا تعمیم داد. Buchanan و همکاران وی اظهار داشته‎اند مجاورت پرسلن و مارژین و یا به عبارتی دیگر عدم وجود کلار باعث تغییر شکل نمیگردد (3)؛ در این مطالعه در طرف باکال یک کلار به میزان 75/0میلیمتر همراه با کلاری ضخیمتر در لینگوال درنظر گرفته شد. به نظر میرسد 75/0 میلیمتر ضخامت برای کلار، به نوعی کلار محسوب می‎شود و نمیتوان تلقی مجاورت پرسلن و مارژین از آن داشت و منطقی است که تفاوت معنیداری در دو طرف مشاهده نگردد. Richter-Snap و همکاران وی طی تحقیقی اذعان نمودند هیچ اختلاف معنیداری از نظر تغییر شکل مارژین بین گروههای با و بدون کلار وجود نداشته است (22). در این تحقیق علاوه بر متغیر کلار در دو گروه، متغیر دیگری نیز تحت عنوان طرح تراش وجود داشته است که ممکن است نتایج را مخدوش کرده باشد و ایراد دیگری نیز به این مطالعه وارد است و آن اختلاف کم میزان کلار در دو گروه مورد آزمایش است؛ زیرا یک گروه فاقد کلار و در گروه دیگر ضخامت کلار به میزان 5/0میلیمتر بوده است. مطالعات انجامشده در این زمینه نشان داده است که کلار باید دارای عرضی مطلوب ((Optimum (احتمالاً بین 5/0تا8/0میلیمتر) باشد تا بتواند تأثیر خود را در جلوگیری از تغییر نشان دهد؛ بنابراین در مطالعه Richter-Snap و همکاران وی، به نظر میرسد اختلاف 5/0میلیمتر در ضخامت کلار دو گروه باعث عدم تأثیر کلار در جلوگیری از تغییرشکل شده است؛ بهنظر می‎رسد میزانعرض یاضخامت پیشنهادی کلار توسط Mclean اغراقآمیز باشد (6). از مجموع تحقیقات انجامشده میتوان نتیجه گرفت در آلیاژهای فلز- سرامیک طلا تغییر شکل اتفاق میافتد و پیشنهاد میشود برای جلوگیری از آن، عرض کلار در طرح اسکلت فلزی، 8/0میلیمتر در نظر گرفته شود و از نوک مارژین محاسبه گردد. قسمت دوم بحث این مطالعه راجع به تغییر شکل در آلیاژهای فلز- سرامیک بیسمتال است. این مورد نیز در دو قسمت مورد بررسی قرار میگیرد: الف- برخی از محققین اعتقاد دارند در این آلیاژها نیز تغییر شکل ایجاد میگردد (11،3). ب- برخی دیگر اعتقاد دارند آنها فاقد تغییر شکل هستند. Buchanan و همکاران وی طی تحقیق اذعان نمودند تغییر شکل مارژین در آلیاژهای غیرقیمتی بیسمتال (68 میکرون) بیشتر از آلیاژهای فلز- سرامیک قیمتی طلا میباشد (8 میکرون)؛ آنها علت این اختلاف را، تشکیل یک لایه ضخیم اکسید در داخل اسکلت فلزی آلیاژهای غیرقیمتی میدانند (3). بهنظر میرسد استدلال این محققین جنبه تئوریک دارد؛ به علاوه در صورت تشکیل لایه اکسید در داخل اسکلت فلزی، نشست کران دچار اختلال خواهد شد و لذا ارتباطی به تغییر شکل مارژین ندارد. این مطالعه نشان داد در آلیاژهای بیسمتال استفاده از کلار در طرح اسکلت فلزی مورد نیاز نمیباشد و نتایج مطالعات Moffa (10)، Dederich و همکاران (24)، Weiss (9)، Strating و همکاران (23)، Richter-Snap و همکاران (22) را تأیید می‎نماید و با نتایج مطالعه Buchanan و همکاران (3)، Rensberg و همکاران (11) مغایرت دارد. از طرفی میانگین به دست آمده در مرحله بعد از گلیز در دو گروه با و بدون کلار بهترتیب 7/11±6/26 و 9/11±9/21 بود که با مطالعه Dederich و همکاران وی (21 میکرون) و مطالعه Strating و همکاران وی (18 میکرون) مشابه است ولی با نتایج مطالعه Buchanan و همکاران وی (68 میکرون) مغایرت دارد (3،23،24). با توجه به اعداد و ارقام مختلفی که برای تطابق مارژین مطلوب ذکر شده است (27،26،25) اعداد به دستآمده در این مطالعه مؤید این مطلب است که میتوان با کرانهای فلز- سرامیک بیسمتال Ni- Cr-Be تطابق مناسبی به دست آورد. علت عدم ایجاد تغییر شکل در این آلیاژها را میتوان به خواص فیزیکی و مکانیکی برجسته این آلیاژها نسبت داد. خلاصه و نتیجهگیری خلاصه نتایج این تحقیق به شرح زیر میباشد: 1- کلار و سیکلهای حرارتی دگاز و پخت پرسلن تأثیری بر تطابق کرانهای فلز- سرامیک ساخته شده از آلیاژهای Ni- Cr-Be ندارند. آلیاژهای بیسمتال Ni- Cr-Be (Supper Cast) فاقد تغییر شکل میباشند؛ بنابراین نیازی به استفاده از کلار در طرح اسکلت فلزی نمی‎باشد؛ مگر آن که به دلایل دیگری مورد نیاز باشد. 2- کرانهای فلز- سرامیک بیسمتال بدون کلار بعد از عمل گلیز پرسلن از تطابق قابل قبولی برخوردار هستند (29 میکرون). اگرچه نتایج فوق مربوط به آلیاژهای فلز- سرامیک بیسمتال حاوی بریلیوم با استفاده از خاتمه تراش چمفر میباشد اما به نظر میرسد که میتوان آنها را به تراشهای دیگر نیز تعمیم داد. کاربرد کلینیکی (Clinical Implication) چنانچه از یک خاتمه تراش چمفر 135 درجه و آلیاژهای Ni- Cr-Be استفاده شود, میتوان از رعایت اصل کلار در طراحی اسکلت فلزی این آلیاژها صرف نظر کرد و در نتیجه نسبت به کرانهای با کلار، زیبایی بهتری ارائه نمود

شرکت سهامی ذوب آهن اصفهان
در چارچوب پروتکل همکاریهای فنی و اقتصادی بین دولتین ایران و شوروی سابق ، احداث کارخانه ذوب آهن ( که مادر صنایع محسوب می شود ) مورد توافق قرار گرفت و موافقت نامه ای به امضا رسید که در 23 دی ماه سال 1344 شمسی به تصویب مجلس رسید . یکی از اصول این توافقنامه همکاری دولت شوروی درزمینه احداث کارخانه ذوب آهن در ایران بود و بر همین اساس شرکت ملی ذوب آهن ایران قرارداد با موسسه (تیاژپروم اکسپورت شوروی) برای تهیه طرح و تجهیزات لازم کارخانه و طراحی و تجهیز معادن سنگ آهن و زغال سنگ و سنگ آهک منعقد کرد.
کارشناسان شوروی با توجه به محدودیت منابع مالی و مواد اولیه خصوصا ذخایرشناخته شده زغال سنگ ، ظرفیت کارخانه را در فاز اول 550 هزار تن فولاد در سال تعیین کردند که مورد موافقت قرار گرفت .
متعاقبا کارشناسان ایرانی و شوروی اطراف شهر اصفهان را از نظر استحکام طبقات زمین ، موقعیت محل از نظر زلزله ، تامین آب ، گاز ، انرژی الکتریکی ، سایر مواد اولیه و خطوط ارتباطی و عوامل فنی ، اقتصادی و اجتماعی مورد بررسی قرار دادند .در نتیجه مطالعات آنها ، دشت طبس واقع در 45کیلومتری جنوب غربی اصفهان و در پنج کیلومتری زاینده رود و در کنار جاده اصفهان — شهرکرد برای احداث کارخانه مناسب تشخیص داده شد و قطعیت یافت .
کارهای اجرایی احداث ساختمان واحدهای مختلف کارخانه از سال1346آغازو با ایجادکارگاههای کک سازی و آگلومراسیون و کوره بلند شماره یک در دی ماه سال1350 بهره برداری از مجتمع چدن آغاز شد و تولید محصولات فولادی نیز با راه اندازی بخشهای فولاد سازی و نورد در دی مـاه سـال 1351 بـا ظـرقیت 550 هزار تن درسال شــروع شد .
متعـاقب آن در سال 1351 کــارهای ساختمانی و اجرایی طرح توسعه برای رسیـدن به ظرفیت یک میلیون و 900 هزار تن فولاد در سال با احداث کوره بلند شماره 2 و توسعه بخشهای مختلف آگلومراسیون کک سازی فولاد سازی و نورد شروع گردید . عملیات ساختمانی کمپلکس چدن در سال 1357 به اتمام رسید لیکن به دلیل اشکالات موجود در طراحی ماشینهای ریخته گری مداوم روسی فولادسازی به عنوان گلوکاه و محدود کننده تولید بود که در همین رابطه با خریداری دو دستگاه ماشین ریخته گری مدرن ازکشور ایتالیـا و نصب آن از سال 1367 بهره برداری کامل ازکمپلکس فولاد تا مرز ظرفیت اسمی در سال 1369 انجام پذیرفت.
در ادامه به دنبال یک سری مطالعات انجام شده مربوط به بازسازی جامع و همه جانبه با تکیه به توانمندیهای موجود نیروهای متخصص با حدود ربع قرن تجربه ضمن استفاده از ظرفیت بازسازی با کمترین هزینه و اتلاف وقت اقدام به افزایش ظرفیتهای تولید واحدها نموده تنوع محصولات را اضافه کرده و همچنین کیفیت انها را بهبود بخشید که حاصل ان رسیدن به ظرفیت تولید بالغ بر دو میلیون تن در سال می باشد.
همچنین پیرو انجام مطالعات با هدف توسعه ظرفیت تولید کارخانه نسبت به احداث واحد تولید ورق سبا با ظرفیت 700 هزار تن و انواع ورقهای ضد زنگ اقدام گردید که در سال 1382 مورد بهره برداری قرار گرفت .
هم اکنون نیز مراحل طراحی و اجرای طرح توازن کارخانه با هدف استفاده بهینه از ظرفیت مزبور در واحدهای مختلف در دست اقدام می باشد .
خط تولید ذوب آهن از پنج قسمت اصلی تشکیل شده است :
- بخش آگلومراسون
- بخش تولیدات کک و مواد شیمیایی
- بخش کوره بلند
- بخش فولاد سازی
- مهندسی نورد
تولیدات شرکت سهامی ذوب آهن را در نوع نحصولات فولادی و محصولات جنبی :
- محصولات فولادی
- فرآورده های جنبی
مجتمع فولاد سبا :
عملیات اجرایی طرح توسعه سبا در تاریخ 8/8/75 و پس از تهیه و دریافت اولیه نقشه اجرایی از تاریخ 31/2/76 آغاز گردید . مجتمع فولاد سبا به تولید ورق به روش ذوب در کوره قوس الکتریکی و ریخته گری مداوم تختال نازک (thin slab) با ظرفیت 700 هزار تن و قابل توسعه تا 4/1 میلیون تن و 8/2 میلیون تن در سال می پردازد .

طرح توازن کارخانه :
به منظور توازن بخشهای خط تولید ذوب آهن و تامین شارژ فلی مجتمع فولاد سبا و در نتیجه افزایش ظرفیت تولید سالانه به 4/3 میلیون تن در سال ، طرح توازن در دستور کار ذوب آهن قرار گرفت .
تولید ذوب آهن اصفهان در 10 ماهه 83
نوع تولید طی سال درصد اجرا نسبت به برنامه
عملکرد ( تن)
کک خشک 948،137 100،3
آگلومره 2،493،378 109،2
چدن مذاب 1،988،765 101،2
فولاد خام – بلوم 2،033،881 100،5
فولاد خام – اسلب 160،628 97
کل فولاد خام 2،194،509 100
تیر آهن 1،127،179 94
میلگرد 753،465 111
سایر 163،035 97
کل محصولات طویل 2،043،679 100

دستاوردهای فعالیتهای بهبود در تولید :
افزایش تولید آگلومره طی سال جاری نسبت به مدت مشابه سال قبل به میزان 91233 تن معادل 4 درصد رشد داشته است .
افزایش تولید کک خشک طی سال جاری نسبت به مدت مشابه سال قبل به میزان 31048 تن معادل 3 درصد رشد داشته است .

طرح قائم :
میزان تولید آهن اسفنجی طرح قائم طی سال 1383 میزان 143861 تن می باشد که نسبت به مدت مشابه سال قبل 47 درصد رشد داشته است .

طرحهای توسعه و بهینه سازی شرکت
طرح بهینه سازی ظرفیت تولید
نام پروژه هدف برآورد پیشرفت
میلیارد ریال میلیون دلار
پروژه بهینه سازی ظرفیت تولید بهینه سازی وتوسعه بخشهای خط تولیدوپشتیبانی 1451،5 143،1 پروژه در حال اخذمجوز از شورای محترم اقتصاد میباشد.

طرحهای بازسازی ، بهسازی و نوسازی
طرح ریزی و اجرای حدود 150 پروژه در بخشهای مختلف کارخانه با اعتباری بالغ بر 5/1240 میلیارد ریال و 5/10 میلیون دلار حد فاصل سالهای 82 تا 88 با هدف بهینه سازی کیفی ، کمی و زیست محیطی

پروژه های برگزیده سال درصد پیشرفت فیزیکی
شروع پایان
اصلاح سیستم مکنده کوره پاتیلی شماره 1 فولاد سازی 80 83 90
بازسازی و بهینه سازی باطری شماره 1 ککسازی 82 85 20،5
پروژه افزایش راندمان تولیددربخش های آگلومراسیون و کوره بلند (HATCH) 83 84 75
تکمیل پروژه کارگاه اکسیژن 80 83 99
بازسازی دیگهای نیروگاه حرارتی 83 84 2
اصلاح سیستم مکنده میکسر بخش فولاد سازی 83 85 7

وضعیت تولید در سال 1382
تولیدات برنامه ( تن) عملکرد ( تن ) پیشرفت (%)
کک متالوژی 975،203 898،327 92
فولاد خام 2،517،570 2،317،272 92
تیرآهن 1،483،650 1،635،787 110
میلگرد و کلاف 916،350 983،978 107
کل محصولات طویل 2،400،000 2،619،765 109
ورق 250،000 56،163 22
محصولات اصلی 2،650،000 2،675،928 101
محصولات فرعی 680،617 899،031 132

 


آلیاژها :
طلای خالص معمولاً خیلی نرم است و بوسیله آلیاژ شدن با نقره و مس سخت می‌شوند. طلا با بسیاری از فلزات و شبه فلزات تشکیل آلیاژ می دهد. مهمترین آلیاژها عبارتند از آلیاژ با عناصر همان گروه در جدول تناوبی (مس و نقره) و گروههای همسایه (نیکل، پلاتین، پالادیم و به مقدار کمتر جیوه، کادمیوم و روی). عناصر بیشتر بکار رفته در آلیاژها یعنی نقره، مس، پلاتین، پالادیم و نیکل درست مانند طلا به صورت لایه- مرکز متبلور می شوند که عدد اتمی آنها 12 است. بنابراین، با طلا انحلال جامد پیوسته ای را تشکیل می دهند، چون شعاع اتمی فلزات آنها در بیشتر موارد بسیار نزدیک به طلا است (pm 2/144 Au، pm 5/144 Ag، pm 8/127 Cu، نیکل pm 6/124، پالادیم pm 6/137، پلاتین pm 3/137). شعاع اتمی روی، کادمیوم و جیوه بترتیب برابر است با pm 5/133، pm 9/148، pm 3/150. تمام این فلزات سلول واحد هگزاگونال دارند که تشکیل آلیاژ با طلا را بسیار پیچیده تر می کند.
کاربردهای عملی آلیاژهای طلا و طلای خالص عمدتاً به رنگ، سختی، مقاومت خوردگی، نقطه ذوب و مقادیر نسبی آنها بستگی دارد. درجه سختی را می توان با گرما کنترل کرد. نقطه ذوب نقش مهمی را در تولید و فرآوری آن ایفا می کند.
آلیاژهای طلا همراه با پالادیم در ترموکوپل ها، بدنه سفینه ها و صنایع هوافضا کاربرد دارد. به عنوان مثال در ساخت هر فروند هواپیمای نظامی بین 25 تا 30 کیلوگرم طلا به کار می رود.
برای قرن های متمادی، رنگ، سختی و مقاومت خوردگی طلا با تغییرات در سیستم. طلا- نقره- مس کنترل می شد. وقتی طلای سفید، با شباهت ظاهری آن به پلاتین، در آغاز این قرن بصورت مد درآمد، نیکل و پالادیم به آن افزوده شد که بعد روی و بعد از آن پلاتین نیز به این جرگه پیوست. آلیاژهای طلا را برای مواد مورد استفاده در دندانسازی بکار می برند که از پیچیدگی زیادی برخوردارند.

 

کنترل و میزان کیفیت:
میزان یا معیار طلا و آلیاژهای آن را با درجه خلوص آن (در هزار) و یا عیار بیان می کنند که 24 عیار معادل خلوص ‰ 1000 است و بنابراین طلای 18 عیار یعنی ‰ 750. برای مواد معدنی، محصولات حدواسط، مقدار طلا معمولاً برحسب گرم در تن متریک (t/g) یا اونس در تن متریک (t/OZ) یا اونس در تن کوچک بیان می‌ شود ( 1 اونس= 1 تروا= 1035/31 گرم و تن کوچک = 184/907 کیلوگرم) oz 375/0 = tola 1. g 0648/0 = dwt 24/1=1 نخود تروا.
فقط آلیاژهای با کمترین مقدار طلا ‰585 در برابر تغییر رنگ و بد جلا شدن آن مقاومند. این آلیاژها بهترین رنگ و خواص مکانیکی را دارا هستند. برای جواهرآلات ارزانتر، اغلب از آلیاژهای با مقدار کمتری طلا استفاده می کنند. در آلمان درجه خلوص ‰333 معمول است و این مقدار در آمریکا ‰417 است. آلیاژهای با عیار بالاتر را فقط گاهی اوقات برای تهیه جواهرآلات بکار می برند که علت آن نیز مقاومت کم آنهاست. با این حال، هیچ آلیاژی رنگش به پای رنگ طلای خالص نمی رسد.
آلیاژهای رنگی طلا در صنعت جواهر سازی، بیشتر بر اساس سیستم آلیاژ سه گانه مس- نقره- طلا بکار می رود که امکان تولید انواعی از رنگها را به ما می دهند. قابلیت کار با این آلیاژها و مقاومت آنها در برابر سایش به خواص مکانیکی آن بستگی دارد. این موارد و مقاومت آنها در برابر خوردگی را می توان با افزودن روی کنترل کرد. برای تعیین کیفیت های گوناگون، از کدهای گوناگون استفاده می شود که هر شرکت کدهای مخصوص به خود را دارد. این خواص و ویژگیها طیف گسترده ای از ارزش ها را در بر میگیرند تا تمام نیازمندی های عملی و کاربردی آنها را برآورده سازند. در آلمان در سال 1966، یک استاندارد صنعتی، 8238 DIN "رنگ طلا" ( شامل طلای سفید)، ایجاد شد تا رنگ آلیاژهای طلا را بصورت استانداردی درآورد و ابزار بهتری برای درک متقابل از کیفیت را در اختیار تولید کنندگان قرار دهد. این استاندارد در سوئیس و فرانسه مفاهیم و معانی مشابهی داشتند. تلفیق مقادیر نشانده ته رنگ ( T )، میزان اشباع شدگی (S). و تاریکی یا کدری (D) را اندازه گرفته برای روش های اسپکتروفوتومتریک بکار می برند که به رنگ ویژه ای نسبت داده می شوند.

 

لحیم کاری طلا
متداولترین روش متصل کردن یا چسبانیدن در ساخت طلاجات از آلیاژهای طلا، لحیم کاری سخت است. علاوه بر طلای خالص، لحیم های طلای رنگی دارای نقره، کادمیوم، مس و روی نیز هستند. دمای ذوب آنها معمولاًکمتر از مواد لحیم شده است. مواد افزودنی را بگونه ای بکار می برند که در طیفی از دما بتوان با لحیم کار کرد. معمولاً سه بار لحیم کاری کافی است که طیف کاری دمای لحیم °C 50 باید باشد.
مقادیر یوتکتیک سیستم های زیر بعنوان لحیم یا جوش برای اتصال مواد مختلف در تکنولوژی تولید ترانزیستورها بکار می روند: طلا- قلع ( 25% قلع، با نقطه ذوب °C280 )، طلا- سیلیکون ( 30% سیلیسیم با نقطه ذوب °C 370 ) و طلا- ژرمانیوم ( 26% ژرمانیوم با نقطه ذوب °C 350 ).
آلیاژهای طلا با قلع یا سیلیکون را برای ساخت لحیم یا جوش سخت با نقطه ذوب کم، مقاومت خوردگی زیاد، هدایت الکتریکی و دمایی خوب و مقاومت مکانیکی بالا بکار می برند. اجزای حساس به گرما را با این مواد جوش می دهند.
انواع خاصی از ابزارها اجزائی دارند که از آلیاژهای آهن و نیکل ساخته شده است تا در برابر خلاء های شدید و دماهای بالا مقاومت کنند. برای اتصال دادن این مواد به همدیگر از جوش ها یا لحیم های سخت در خلاء استفاده می شود که یا از طلای خالص درست شده اند یا آلیاژهای طلا- مس، طلا- نقره- مس، طلا- نیکل، طلا- مس- نیکل و طلا- پالادیوم. لحیم کاری در کوره خلاء یا یک گاز حفاظت کننده (هیدروژن یا گاز کراکینگ یا خرد شده ) انجام می‌ شود.
معمولاً لحیم نقره سخت برای اتصال استیل مورد استفاده قرار می گیرد. اما اگر این اتصالات، مقاومت خوبی در برابر خوردگی نشان ندهند، آلیاژهای طلا- نیکل- روی مشابه طلای سفید با حدود 80% طلا-15% نیکل و 5% روی گاهی اوقات مورد استفاده قرار می گیرند.
آلیاژهای طلای سفید
این آلیاژها برای نخستین بار در دهه 1900 ابداع شدند که در آن ماده ای ارزانتر با همان خواص را جایگزین پلاتین کنند. طلای سفید تفاوت دیگری هم با طلای زرد دارد و آن این است که بازه ذوب بیشتری دارد و معمولاً سخت تر است. مناسبترین افزودنی های طلا، نیکل و پالادیم هستند که به طلا رنگ خاکستری متمایل به سفید می بخشند. در چند سال اخیر، بخاطر طلای رنگی و پلاتین، تقاضا برای طلای سفید کاهش یافته است.
آلیاژهای طلا- نیکل و طلا- نقره در مهندسی با جریان ضعیف استفاده می شوند که نمونه آن مواد کنتاکت برای سوییچ های با ولتاژ بسیار پایین و محل هایی است که نیروهای کنتاکت یا تماس کم است (تقویت و رله، دو شاخ، ابزارهای اندازه گیری). مهاجرت ریز مقیاس این آلیاژها اندک است و تمایل اندکی برای تشکیل لایه های عایق دارند.
آلیاژهای طلا- منگنز برای دماسنج های مقاومتی سیم پیچی مورد استفاده واقع می شوند. ترموکوپل های 4/99 Cu+Au و کبالت 6/0 و پلاتین 90 و ایریدیم 10 و طلا 60 و پالادیوم 40 بترتیب برای بازه های دمایی C 0 240- 0 و C 0 700- 0 مناسبند که در آن آلیاژهای طلا پایه منفی را تشکیل می دهند.
آلیاژ طلاهای مورد استفاده در ساخت جواهر‌آلات در اروپا عمدتا 18 و 14 عیار است. در کشور انگلیس طلای 9 عیار نیز ساخته می‌شود.در آمریکا طلای 14 عیار و در بعضی مواقع 10 عیار نیز درساخت جواهرآلات به کار می‌رود.
در خاورمیانه، هندوستان و جنوب شرق آسیا، جواهرآلات از طلای 22 عیار و گاهی 23 عیار ساخته می‌شود. در کشورهای چین، هنگ‌کنگ و دیگر نواحی آسیا طلای ناب موسوم به CHUK HAM با درجه خلوص 990 و تقریبا 24 عیار در ساخت جواهر به کار می‌رود.
در قرن نوزدهم در انگلستان پس از جنگ‌های ناپلئون استانداردهایی برای طلا در نظر گرفته شد. در نیمه دوم این قرن تعداد زیادی از دیگر کشورهای اروپایی این استانداردها را به کار گرفتند و در ضرب سکه‌های رایج در کشور‌های خود ترکیب طلا و نقره را به کار بردند.
در آمریکا نیز در سال 1879 استانداردی موسوم به DE FACTO برای طلا در نظر گرفته شد که در سال1900 به شکل کاملا قانونی درآمد. در سال1914 یک استاندارد جهانی برای طلا در نظر گرفته شد که مورد تایید خیلی از کشورهای جهان قرار گرفت و البته برخی کشورها نیز از پذیرفتن آن امتناع کردند.
بعدها استانداردی به نام GOLD SPECIE برای نرخ ثابت ارزها تدوین شد که کشورهای شرکت کننده در این استاندارد متعهد شدند هیچ گونه پول کاغذی را جایگزین طلا در بانک‌های مرکزی نکنند. این سیستم به‌طور خودکار در کسری یا مازاد تراز و معاملات تجارت خارجی کشورها تعادل ایجاد خواهد کرد. برداشت کلی از این امر این است که طلای موجود ذخیره شده باید هرگونه کسری بودجه کشور را پوشش دهد و در نتیجه حجم پول کاهش یافته و قیمت‌ها پایین‌تر بیاید و درصورت افزایش طلا به مازاد درآمد کشور حجم پول و نقدینگی اضافه شده و منجر به افزایش قیمت‌ها ‌شود.

 

میزان آلیاژهای مختلف طلا در جهان، خلوص و عیار آنها در جدول 23 آورده شده است.

جدول 23- میزان آلیاژهای مختلف طلا در جهان.

 

نوک خودنویس
معمولاً نوک خودنویس ها را از آلیاژ طلای زرد Au-Ag-Cu می سازند که به نسبت سخت است، از آلیاژهای طلای سفید نیز گاهی اوقات استفاده می کنند. این آلیاژها باید در برابر خوردگی حاصل از جوهرهای فروگالیک مقاومت کنند که فقط آلیاژهای 14 تا 18 عیار برای این کار مناسبند. سر خودنویس را باید از آلیاژ فلزی سخت ساخت که معمولاً رودیوم، ایریدیوم، تنگستن یا کبالت دارد.
سر خودنویس هایی که از استیل کروم- نیکل مقاوم در برابر جوهر ساخته می شوند را گاهی اوقات با لایه نازکی از طلا می پوشانند، با این حال این کار مقاومت آنها را در برابر جوهر افزایش نمی دهد.

 

تکنولوژی مواد شیمیایی
آلیاژهای طلا - پلاتین دارای 70-50 % طلا هستند که می توان با مستحکم کردن آنها کاسه های روزنداری را ساخت که در تولید رشته های دست ساز مورد استفاده دارند. ساختار ریزدانه ( قطر آنها 120-25 میکرومتر است )آنها یک مزیت عالی در ساخت سوراخ های ریز مورد نیاز جهت این کار است.
گاهی اوقات آلیاژهای طلا را برای مهر، خاتم و دیسک برش، که در تماس با مواد خورنده قرار می گیرند بکار می برند. آلیاژ طلا- نقره- پالادیم (اسید پال)، 30% طلا و 30% پالادیوم دارد که در برابر اسیدهای معدنی قوی مقاوم است و به میزان چشمگیری از طلا ارزانتر است و همچنین مقاومت آن در دمای بالا بیشتر است.
آلیاژ طلایی که حاوی 10 درصد پلاتین است، در ساخت بوته های آزمایشگاهی تجزیه بکار می برند که نمونه آن تعیین خاکستر آرد و دیگر خوراک های فسفردار است. بر خلاف بوته های پلاتینی وقتی که آن را سرخ و گداخته می کنند، به کمک ترکیبات فسفردار در برابر خوردگی مقاوم است.

 

صنایع الکترونیکی :
هدایت الکتریکی بالا و مقاومت در برابر اکسیداسیون، خوردگی، تیرگی و لک شدگی، پایداری آن در خواص فیزیکی و شیمیایی استفاده وسیعی از آن را بیان می‌کند که لایه‌های نازک آبکاری شده در روی سطح، اتصالات الکتریکی را به خوبی اتصال مقاومت پائین مجهز می‌کند.
اسید کلروبیک در فیلم برداری برای ساخت تصویر نقره استفاده می‌شود. طلا منعکس کننده نور مرئی و مادون قرمز است و به عنوان یک پوشش حفاظتی در روی ماهواره‌های مصنوعی استفاده می‌شود.
الکترونیک مدرن که در حدود 8/8 % مصرف طلا را به خود اختصاص می دهد، به فلزات گرانبهایی همچون طلا بویژه در زمینه پردازش اطلاعات، ارتباطات دور و الکترونیک فضا و نظامی نیاز دارد. طلا را در اجزاء فعالی ( مانند دیود، ترانزیستور، IC و حافظه های نیمه رساناها) مهندسی اتصال و بستن قطعات به یکدیگر (بسته بندی، مدارهای با پوشش ضخیم، تخته چاپ و دوشاخ) و به مقدار کمتری برای اجزاء منفعل (خازن و مقاومت) بکار می برند.
مزیت عمده طلا بخاطر مقاومت بالای آن در برابر هوازدگی، خوردگی و اکسید شدن و نیز هدایت بالای آن است که خواص اتصالی بسیار خوبی به آن میدهد. آبکاری با طلا را به کمک روش های الکتروشیمیایی انجام می دهند.
ایجاد پوشش های نازک طلا با آتش افشانی بر خمیرهای طلا دار که معمولاً بر روی سرامیک ها مالیده می شود، امکان پذیر است. طلا بسیار چکش خوار است، بگونه ای که می توان آن را بصورت سیم های اتصال بسیار نازک معمولاً به قطر حدود mm 25 درآورد. سیم های طلایی خالص را می توان براحتی به یکدیگر یا دیگر فلزات به کمک فشار یا ترکیب فشار و گرما لحیم کرد یا جوش داد. این اتصالات کوچک مقیاس را می توان براحتی با سرعت بالا بر مدارهای میکروالکترونیک انجام داد. روش های مدرن اتصال تراشه ها (چیپ) نیاز به bump هایی بر سطوح تماس بلورها دارند؛ این bump ها از طلا درست شده اند.
طلای مورد استفاده در الکترونیک، به استثنای لحیم طلا، در عمل طلای خالص با درجه خلوص 99/99% یا 999/99% است. بخش های بسیار اندکی از آن بدلایل اقتصادی از طلای توده ای (Massive) تشکیل می شود.
طلا بدلیل قیمت بالای آن، در الکترونیک به مقدار زیاد استفاده نمی‌ شود. پوشش های طلا یا روکش های طلا را به کمک الکترود انجام می دهند که گاهی برای مشکلات پیش آمده در تماس های خاص مورد استفاده قرار می گیرند.
میزان مصرف جهانی طلا در صنایع الکترونیک در طی این دوره ( 1990 – 1994) از 5/216 تن در سال 1990 به 191 تن در سال1994 افزایش یافته است(جدول24).

جدول24- میزان کاربرد طلا در صنایع الکترونیک درجهان در سالهای1990-1994 ( تن).

 

دندان سازی :
طلا هم مانند نقره، می‌تواند یک ملقمه سختی با جیوه شکل دهد که برخی اوقات به عنوان پرکننده دندانها استفاده شود. مصارف دندانپزشکی 6/9 % طلا را به خود اختصاص می دهد. آلیاژهای طلا در پروتز دندان اهمیت زیادی دارند که برای بخش های صلب و محکم مانند پرکردن طلا، تاج، پل، دندانهای طلا، گیره و قالب های نگهدارنده دندان و مواد پایه فلزی برای سرامیک های دندان مورد استفاده اند. در حدود 2/2 % از طلای موجود در ساخت تاج دندان بکار می رود زیرا علاوه بر مقاومت در برابر خوردگی با همان نرخ رشد مینای دندان منبسط می شود.
این مواد باید در شرایط عادی دهان مقاوم بوده، رنگ مناسب و مقاومت های متفاوت داشته و کار کردن با آنها آسان باشد. امروزه تقریباً تمام آلیاژهای مورد استفاده، ترکیب کمپلکس و پیچیده ای دارند که درصد بالایی طلا، پالادیوم و پلاتین دارند. مزیت این آلیاژها عمدتاً در ساختار بسیار ریزدانه و همگن آنهاست.

 

میزان مصرف جهانی طلا در دندانپزشکی در طی این دوره ( 1990 – 1994) از 5/61 تن در سال 1990 به 4/63 تن در سال1993 افزایش یافته است(جدول25).

جدول25- میزان کاربرد طلا دردندانپزشکی در جهان در سالهای1990- 1993 ( تن).

 

روکش طلا
خواص صنعتی و تزئینی طلا را می توان با انواعی از مواد پایه ارزان قیمت مخلوط کرد که این کار با کمک یک لایه نازک طلا بر روی فلزات پایه، سرامیک ها، شیشه یا پلاستیک انجام می شود.

 

داروسازی و پزشکی :
Au198 به صورت کلوئید طلا همراه با ذراتی به ابعاد 5 تا 20 نانومتر به صورت تزریقی برای اندازه گیری جریان خون در اسکنینگ کبد در و بررسی کلی سیستم کبد، طحال و نخاع مورد استفاده قرار می گیرد.همچنین از ذرات طلای Au198 برای عکسبرداری مستقیم از بافت ها در رادیولوژی استفاده می شود. ایزوتوپ طلا Au198 با نیمه عمر 7/2 روز بیشتر در معالجه بیماریهایی مانند سرطان به کار می‌رود.

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  51  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله اثرکلار در تغییر شکل مارژین روکشهای ساخته ‌شده از آلیاژ بیس متال